مدافعان حریم آیت الله آقا مجتبی حسینی خامنه ای (ح.ا.ع)

شناخت ما اززندگی سیاسی و اجتماعی و اقتصادی اولاد صالح و شریف مقام عظمی ولایت حضرت امام مطلق سید علی حسینی خامنه ای (س)امروز بر هر افسر جنگ نرم برای دفع جدال نابرابر فرهنگی و...بسیار لازم و حیاتی می باشد

مدافعان حریم آیت الله آقا مجتبی حسینی خامنه ای (ح.ا.ع)

شناخت ما اززندگی سیاسی و اجتماعی و اقتصادی اولاد صالح و شریف مقام عظمی ولایت حضرت امام مطلق سید علی حسینی خامنه ای (س)امروز بر هر افسر جنگ نرم برای دفع جدال نابرابر فرهنگی و...بسیار لازم و حیاتی می باشد

بسم الله الرحمن الرحیم
امروز بر هیچ کس پوشیده نیست که تبلیغات رسانه ای جبهه کفر و فتنه و منافقین داخلی و خارجی برای تخریب چهره ولایت امر مسلمین جهان امام مطلق و عبد صالح حاج سید علی حسینی خامنه ای (د.ظ.ع)و فرزندان شریف و صالح این حضرت خصوصا باتوجه به کینه دشمنان و حسرت و حرص منافقین و فتنه گران شناخته شده و این حضرت (ایت الله العظمی آقا مجتبی حسینی خامنه ای (ح .ا.ع)}اینکه دشمنان با توجه به ناکامی های خود چه در جنگ گرم و امروز خصوصا در جبهه جنگ نرم و انتشار اخبار دروغین در کشور و سطح جهانی بخواهند حرکتهایی به مراتب دشوارتر و فتنه انگیزانه تر از سابق(زمانی اسلامیت بدون روحانی و امروز روحانیت بدون اسلام}بدین معنی که فتنه اخیر از قم بر میخیزد و اینبار برخلاف گذشته که فتنه گران را افراد اباش و لاابالی و خلاف کاران سابقه دار حامی و تشکیل دهنده و صحنه گردان ان فتنه به شمار می رفتند ولی دشمن بعد از ناکامی های خود در فتنه های گذشته خصوصا فتنه 88 که ضربه کاری بر بدنه فتنه 88 وارد شد اینبار شناسایی و تمیز فتنه گران به دلیل عوض شدن چهره آنها توسط کدخدای فتنه گر در لباس افرادی شاخص و به ظاهر با شخصیت و لباس روحانیت }اینبار پا به عرصه مبارزه نهاده است و باید بگوییم سر پیکان این جماعت فاسد و خائن مقام عظمای ولایت حضرت آقا (س)و تخریب چهره ولد صالح ایشان خصوصا ایت الله آقا مجتبی حسینی خامنه ای (ح ا ع)می باشد و باید گفت در این زمینه هزینه های بسیار و نیروهایی به مراتب فاسد تر ولی موجه منظر به میدان فرستاده تا به تخریب بدنه تشیع و امامت و ولد صالح ایشان ضربه ای سخت وارد کند لذا اینجانب کیوان گیتی نژاد سرباز نایب ولی عصر ارواحنا لک فدایه و شاگرد مکتب ولد خلف حضرت یعنی ایت الله اقا مجتبی حسینی خامنه ای (ح . ا.ع)بر این دیدم که به مبارزه با این جبهه را با دفاع از خاندان ولایت و امامت و با همراهی و همیاری شما سربازان وفادار خاندان ولایت و امامت به شکلی جدی در پیش گیرم و در این راه اگر شهید شوم بی شک در ره ولایت بوده و این شهادت را اوج معرفت و لیاقت خویش بر می شمارم والصل الله علی محمد و ال محمد

  • ۰
  • ۰

ولایت حیدرثانی حاج سیدمجتبی د ظ ع ادامه ولایت امام مطلق حیدرحی س

اعوذوا بلله من الشیطان الرجیم

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدالله خیرا للعالمین

انهوا الخیرا ناصرا والمبین

برادران خواهران ولایی و انقلابی و حیدری محور و عاشق خاندان اهل بیت النبوه و امامه و الرساله و ثلالة النبین و صفة المرسلین و عترة المرسلین و انه خیرا ناصرا و المبین 

من کیوان حیدری ذولیمین هویدا استشهادی سردار تنهایی امام مطلق ولی مصلح عبد عابد السید و الشریف کریم و سلیم وعبید و جمیل و جلال و ذولکریم حیدر حی و قیوم  آیت الله العظمی النائب برگزیده الله تبارک الله زحفاظت و صیانت و‌ولایة من عصر غیاب مهدی موعود عج حضرت زهیل ابالمصطفی الحاج السیدعلی حسینی خامنه ای«س»و سلالة الصالحه و عابد و بصیرتا بلاخص حیدرثانی آیت الله العظمی حاج آقا السید المجتبی الحسینی الخامنه ای «د.ظ.ع»

خواستم چند کلام راجع به ادامه ولایت اهل بیت معصوم و عترت و صلابت و کرامت از ریشه این شجره تنومند و آبرو و دلیل خلقت النوع البشر از ابتدای خلقت بشر تا به امروز که در عصر ظهور تاجی نوع بشر حضرت قائم آل محمد مهدی موعود عجل قرار گرفته ایم این شجره طیبه و طاهره و اولی الامرمنکم که ریشه آش را حضرت الرسول اعظم ع و ساقه تنومندش را حضرت مولی الموحدین حیدرکرار الامیر المومنین فاتح خیبر صدق فی السجود علی ابن آبی الطالب  ع و شاخه های برافراشته و اوج گرفته در آسمان عترت و طهارت که عبارتند از دوازده معصوم ع و ثمرة شریف و جلیل و بصیر و جلیل و کریم و الذوالقدیر ذکر اللعالمین اولی الامرمنکم ولایة بالله الامام المطلق نائب برگزیده فی الله الامام الغائب المهدی المصطفی عج حیدرحی آیت الله العظمی الحاج السید علی حسینی الخامنه ای «س»و سلاله الصالح و البصیر بلمنتخب الحیدر ثانی آیت الله العظمی الحاج سید مجتبی حسینی خامنه ای«د ظ ع» که ادامه رو و رهرو و ثمره این امانت اللهی یعنی اهل بیت النبوه و امامه به شمار می‌روند که امروز این ثمرات جلیل و بصیر امانت اللهی  و دری نایاب از باغ بهشتند بر ما مسلمانان و هر آزاده و آزادیخواه و ظلم ستیز و عترت و عدل الطریق در عالم بی شک کور نیست و عالم است براینکه خداوند خلق نکرد بشر را و تعظیم و سجده بر آن را بر کائنات واجب نکرد مگر به حرمت خلقت همین شجره تابناک و ثمرات پربرکت اهل بیت النبوه و امامه و اولی الامر منکم پس قدر بدانیم و سپاسگوی درگاه ازلیت باشیم از اینکه این شجره تابناک را سیراب کرد با کوثر جنت تبارک و تعالی حضرت فاطمة الزهراء علیه السلام و این شجره تابناک و ثمرات صالح و باصرش را قرار داد در سر راه دین و عترت و صلاح و جبر و خیار و سعادت و آبرو و قدرت و عزت و شرف و ایمان و خلقت ما تا بهره ببریم و تمسک بجوییم و اطاعت کنیمو الگو گیریم از عترت و کرامت و روش زندگی ولایت و امامت و زندگی و نحوه خلافت و اداره و تبلیغ و طریقت ایشان در زندگی شریف و الصدیق و کمال ما تا نباشد که بر خدای خویش شرک بورزیم و باطلی به خدایی خود برگیریم و مبادا از وجود طاهر و مبارک و باسعادت و باکرامت و جلیل این اهل بیت النبوه و امامه و اولی الامرمنکم غافل شویم و خلافت ظالمین و شیطان پرستان صهیونیسم طریقت را به طریقت زندگی دنیوی و تاوان اخروی خودبکار گیریم و دل ببندیم و در زیر پرچم ظلمت و کبر و ظلم و خیانت و منافق و فتنه گر و ناکث و مارقین درآییم و هم دنیا و هم آخرت خویش را با این کژ روی اشتباه و مستبدانه و هرزه گون از کف بدهیم و به آنچه فنا پذیر است و آنچه مولود و دست پرورده و از برای شیطان و شیطان پرستان موجود و موکول و واجب است دل بسته و پیمانی کبود و کریه بربندیم و دشمن مظلوم و سازشگر و مسعود اجنه و شیاطینی شویم که مظلوم کشی مسلک و خواست و طریقت ایشان است و خدمت به شیاطین اصول دین ایشان است و مظلوم کشی و ظلم و ستم و خود خواهی بنده کشی عترت و طریقت آنان است

ای برادر ولایی و حیدری من امروز امید بستن به این خاندان عترت و ولایت یک روش صرف دینی و ادامه ای ساده از طریقت دینداری صرف به تقلید و احترام بی عمل و یک سلام و یک سنت نسل به نسل برای یک عزاداری مسلسل وار از نسلی به نسل دیگر ارث رسیده نیست هرچند نشانه علاقه ماست و محبت این اهل بیت نبوه و امامه و اولی الامرمنکم را همیشه در دل ما تازه نگاه میدارد و به ما کمک می‌کند با عترت و سیرت و مظلومیت اهل بیت النبوه و امامه و اولی الامر منکم خود آشنا و آگاه شویم و اشکی برای مظلومیت و نمازی برای ادای واجب به کار بدیم دلخوش کنیم که اصول دین و ولایت را بجای آورده ایم

ولی ای بردار و خواهر ولایی و حیدری من این مقصود خداوند ما از خلقت این شجره المعصومه و صالحه و باصره نیست حق این خاندان برگردن ما فراتر از یک عزاداری ساده و یک مولودی دلبرانه به شمار نمی رود پس اگر مانند حججیه و گنابادیه و علی اللهی و هزاران کوفت و زهر مار دیگر که عترت و ولایت را تنها قابی بر روی طاقچه و وسیله ای برای تسلط خود به اسم اهل بیت به کام ناکام و مریض شاهان و سلاطین بی بنیاد و بی پایه و بی ثمر ایشان که خلفایی هستند برای به زنجیر کشیدن فقیران خود خطاب کرده که چرخه ای باشند برای ادامه ظلم و ستم و سلطه خود بر ایشان و هر مسلمان کژ به طریق رفته و گرفتار این رزلنامه های خوش مشق ولی بی مغز این گروهک های بی پایه و بی عاقبت به خیری نه به گویش من بلکه به نسبت فهم و درک و ایمان و عمل شما به این کمالات و جمالات که می تواند هم در دست یکسری فرصت طلب بی گویش دینی و معنوی اسلامی و اخلاقی و دینی نقش بگیرد و فرقه های نامیمونی مانند آنچه گفته شد و فرقه های ناصحیح تر و بی گویش تر و رخت اسلام بر تن کرده برای سرکوب دین و عترت و اهل بیت ع چون فرقه انگلیسی و فاسده شیرازی که به مقابله چهره به چهره همه مسلمین و تخریب علنی عاشقان و منتخبین راستین و ثمرات پرثمر و شفاف و صادق این شجره طیبه که عبارتند از ولایت و امامت حضرت امام مطلق حیدر حی الامام ناطق و صالح و باصر و قادر و جمیل و کبیر سید و شریف الحاج السید علی حسینی خامنه ای س که امروز آبروی بشریت و آبروی اسلام و خون خواه و عدل جو و صلاح طریق جامعه مسلمین و آزادیخواهان و بلاخص شیعیان اثناعشری و جامعه شیعیان در جهان که کام ظالمین و شیطان پرستان را سیاه و کبود و تلخ نموده وترکه الله احد و واحد در زمان غیبت مهدی قائم عج بر سر مستکبرین و جاهلین شیطان پرست که بزم و کل کل آنها را از بند کشیدن خلایق و مظلومین جهان و به پای قربانی کشیدن این خلایق برای رسیدن به خواسته های شوم و کثیف ایشان و به اوج کشیدن قدرت شیطان الرجیم و اثبات نوکری و بت پرستی و اثبات صهیونیستی بودن این خوکان سیاه بی شرافت و زورگوی عالم از قبیل آمریکای مستکبر و اسرائیل کودک کش صهیونیست و منافقین و خوارج پشت به عترت و ولایت بنده صالح و بصیر خداوند و نائب برگزیده الله الحضرت مهدی عج الامام مطلق خامنه ای س حیدر حی و ادامه دهنده طریقت این امام همام و ثمره ثانی و یاهمان حیدر ثانی شجره طیبه اهل بیت المعصومین و اولی الامرمنکم به عنوان ثمره ثانی این شجره تابناک و معصوم حضرت حیدرثانی آقا سید مجتبی حسینی خامنه ای د ظ ع برپا خواسته اند و با جان و روح و توان خود در برابر استکبار و ظلمت و صهیونیست و فتنه و نفاق نامصلحین و شیطان پرستان قد الم کرده اند و ایستاده اند و از سوی خداوند مامور گشته اند که مگذارند یکبار دگر حیدری از فرزندان حیدر گرار یکبار دگر با پشت کردن خوارجی گراز منظر دیگر به تنهایی سپری شود و سلمانها و عمارانی جان سوز و ولایتمدار و حیدری دگر باید قربانی شوند تا مردم و ج‌هانیان بفهمند و به جان سپارند و در برابر ظلم و ستم و شیطان پرستی این جماعت پلید و سیاه و کثیف چگونه موضع بگیرند و چگونه مقابله کنند و چگونه در برابر امام و حیدر حی خویش کرنش و اطاعت کنند و سخن ایشان را عین الطریق خویش قرار دهند و موضعی ولایی و اسلامی و مقاومة الطریق را در برابر شیاطین عالم به حکم ولی و حیدرحی خویش بگیرند و نگذارند اشترها و عمارهایی دگر مظلومانه شهید شوند و دل معصوم و دل شکسته مولی و حیدر حی مان امام مطلق سید علی حسینی خامنه ای س شکسته و همواره شکسته و شکسته شود البته با والله سوگند به والله سوگند با والله سوگند خداوند خلق نداشت ما را برای باور و اطاعت و شرافتی که از وجود مبارک این شجره تابناک ولایت و ثمرات شریف حضرتش بر ما تابیده میشود و هنوز سعادت ولایت امام مطلق و برگزیده خداوند و نائب صالح و بصیر و منتخب الله حضرت مهدی عج حضرت آیت الله العظمی الحاج سیدعلی حسینی خامنه ای س حیدر حی و ادامه دهنده این طریقت به روشنایی و نورانیت فرزند صالح این امام همام و ادامه ثمرات شجره اهل بیت النبوه و امامه آیت الله العظمی الحاج سید مجتبی حسینی خامنه ای د ظ ع بی دلیل و بی حجت برگزیده نشدند و بی دلیل در مقابل شیاطین صف نکشیدند و مالکان و عماران و یاسر ها و زهیل ها و بریلهای خویش را بی حجت به مدخل شهادت نفرستادند که از شهادتشان این جهان عزادار شوند و یا اینکه خون ایشان بی ثمر به زمین ریخته شود و این آن دلیل و مقصود خداوند از خلقت نوع بشر و اهل بیت المعصوم و اولی الامرمنکم به شمار نمی رفت و نمیرود که به دنیا بی آییم و سینه ای برای مظلومیت امام حسین و اهل بیت و یاران و صحابه معصوم و برگزیده و شجاعش کنیم و بعد نمازی بر سر میت  و تلقینی از روی کفن و بس این بود عمر و پایان و ثمره ما از زندگی و گذران عمر ما از زندگیمان شود آیا واقعا خلقت ما نوع بشر و حضور ثمراتی چون گر انقیمت همچو حضرت آقا و سلاله شریف و ظهور مهدی موعود عج می تواند خلاصه در چنین زندگی روتین و بی ثمره ای باشد.؟

ای ملت آزادیخواه ای یاران حیدری ولایی و استشهادی حضرت ماه الامام مطلق سیدعلی حسینی خامنه ای س و سلاله الصالح حضرتش حیدرثانی آقاسیدمجتبی حسینی خامنه ای د ظ ع بیاییم بفهمیم چرا سلیمانی ها شهید می‌شوند و دلیل شهادت ایشان چه بوده دلیل زندگی ما چیست و آیا وجود ناب و صالح امامان مطلق و فرزندان و ثمرات حیدر کرار در این عالم در آنچه که یک دعوت ساده به دین و یک سنت امامیه برای دعوت به دین و خدای احد و واحد می باشد و بوده است.آیا تا به امروز از خود پرسیده ایم امام حسن ع چرا صلح را پذیرفت و امام حسین صلح را نپذیرفت و شهادت را به صلح ترجیح داد.؟اگر این بود چگونه میشود حضرت امام حسین ع برای ره و باور و طریقتش که بی شک هیچ بنده و برگزیده ای برای رسیدن به خلافت حاظر نمیشود همه خاندان معصوم خود کودک شیرخواره خود را در برابر تیر سه گوش خود بگیرد و خون مطهرش را به آسمان می پاچد.نه این نمی تواند باشد امام مطلق خامنه ای س برگزیده نمی شود که ما را به خاندان قرآن و نماز صرف تبلیغ و تشویق کند.بیشک دلیل خلقت این زندگی‌های روتین و برای حفظ جان کوتاه آمدن در برابر ظلم و کینه و قدرت طلبی خلفای راشدی و ظالمین کور دل و شیطان پرستان صهیونیست نبوده و نیست.باید بفهمیم چرا ولایت به ولایت دوازده معصوم خلاصه نشد و نیست و امروز ثمره پاک او حضرت امام مطلق سید علی س با حضور و ولایتش جهانی را به عدل جویی و ستم ستیزی تربیت و کمک کرد و جهان را در برابر ظلم استکبار کبیر آمریکا و صهیونیست بی ضمیر اسرائیل و ننگ برخی دول پیشرو و هم قدم با این ناکثان زبون و بی رحم جلب کند و هدایت کند امروز باید باور کرد که ولایت ادامه دارد و ولایت وظیفه آش تربیت و ایستادگی آموزی به آزادیخواهان جهان است که بتوانیم مفهوم آزادگی و ایستادگی را تشخیص داد و در برایش قیام کرد باید مفهومهای مقدس جهان را شناخت آموخت و به ج‌هانیان نشان داد و به عمل رسانید سخن زیاد است و من گوشه ای از این سخن را با شما نگفتم ولی بدانید ولایت و امامت امری والا مقدس و با معنی و عملکردی جهانیست که امروز ج‌هانیان به آن علم آورده اند در برابرش کرنش و عشق می ورزند و بر خواسته و تربیت و فرمانش عین البصر عمل و شتابید و در این طریق شهادت عزت وار را بر زندگی نکبت بار پسندید و حیدریوار مجاهدت و و ولایتمدار شهید شد.

الهم الصل علی محمد و آل محمد

 

حیدریم حیدری در پی حیدر است

لافتی الاعلی لاسیف الاذوالفقار

حیدری ذولیمین هویدا استشهادی سردار تنهایی کیوان گیتی نژاد لبیک یا خامنه ای س

 

کلمات کلیدی: 

 

  • کیوان گیتی نژاد
  • ۰
  • ۰

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد الله الرب العالمین

انهوا خیرا ناصرا و مبین

سخنم را اینگونه آغاز می کنم

به والله سوگند عاشقم عاشقی دلسوخته و قانعم ؛من عاشق عشق امام مطلق حیدر حی سیدعلیم برای حفظ حق اولاد صالحش بلاخص حیدرثانی آقا سیدمجتبی تمام قد ایستاده ام من برخواسته باور حیدریم در طریق حیدر از هستیم گذشته ام چه شهدی شیرین تر از شهادت بر روی زانوان حیدرم چه چیز والاتر از جان دادن در طریق رهبرم من عاشق ام عاشق امام مطلق سیدعلیم س عاشقش که میگویم کمترین وصف من از عشق به اولیاست جانم به فای سیدعلی س هستیم درگرو بیعتم با آل علی س ای خدا پایانی را در بستر مرگ بی عزت از جبر زمان و مکان قرار مده عشق مرا دلیل جان کندن من در طریق حیدرم قرار بده من عاشق شهادت روی زانوان حیدرم هستیم به فدایت سیدعلی س در صیانت از ولایت ابن صالحت حیدرثانی سیدمجتبی از همه چیم گذشته ام کیست مرا در این طریق حیدری یاری کند 

صیانت از شجره طیبه اهل بیت النبوه و امامه را طریق تقدیم جانش کند در این طریقت حیدری به خدا ندیده ام صالح تر از این خاندان و ثمره جنت و شجره طیبه جنت که نباشد جزء شجره اهل بیت النبوه و امامه اهل بیت کریم خدایا شهادت را پایان بیعتم گردان ذولیمینم نامید مرا در این بیعت باشهادت آرام گردان به والله به والله به والله سوگند در این طریق جزء شهادت نخواستم و نجوییدم اگر غیر این باشد مرا نه سردار تنهایی که یک دلداده قدرت و نام و کثوت بیشتر ننامند روز معراج یک حیدری رسیدن به عهد و پیمان خود با حیدرش است شهادت آغاز تبعیت از حیدرش است ای هرکه عاشق سیر طریقت حیدری هستی ذولیمین باش حفظ کن آبروی بیعت آت را گه نباشد صالح تر از تو در چنین بیعت و ایمان و واژه ای نباشد روزی که به خود مشغول شوی که بعد حیدر کنند اباعبدالله را تشنه شهید هرچند که من دیده ام تصویر دشت سرخ شهادت را کنار زاده بیت امام مطلق سید علی س ما عاشق چنین روزی هرچند که هستیم هرچند ندیدم یاران خوش بیعت و با مروت با اخلاص و عشق و یقینی که باشند به دور حیدر ثانی برای روز موعود آنروز که شهید بیعت خویش درکنار پسر فاطمه ایم به والله سوگند نیست شب و روزی که برای سلحشوری در چنین روزی از خدا توان و پایداری و ایمان به بیعتم را تمنا نکنم ذولیمین نباشد کسی که دست مردانه به حیدر آش در نیندازد به والله روزی رسد که اهریمنان کنند قصد جان ابن حیدرم او را به حکم دین و حکم الله شورند به هیبت و حلم و درس و طریقت اجداد معصوم و صالح و با عزتش در آن روز در کدامین صف باشی و با کدامین باور به میدان سرخ دشت شهادت شوی؟با یزیدیان سازشکار تشنه بیعت با استکبار جهانی باشی و تشنه قدرت و جاه و مقام گردی یا اینکه تشنه شهادت در کنار مولی و حیدرثانی طی رسم وفاداری و بیعت با خاندان حیدر حی خود باشی اینجا تصمیم با تو است شهادتی را در خور عمری مجاهدت و بیعتی راسخ گردانی یا درکنار تشنه گام صلح با غرب تازیده به سوی ابن حیدرحی خود باشی!اینجا تصمیم باتو است یا شهید ولایت باشی یا عاشق جاه و قدرت غرب تازی جویی حیدری مرد طریقت می جدید و بیعت خالص و خادم می جوید آری مرد تاخته به سوی سازشگران بی هویت عاشق قدرت جاه و مقام یا استشهادی صیانت از میراث حیدر حی و نایب ولایت جدوالایش حیدرکرار باشی منم کیوان حیدری ذولیمین هویدا استشهادی امام مطلق حیدرحی سیدعلی حسینی خامنه ای س و سلالگان صالح حضرتش بلاخص حیدر ثانی حاج سید مجتبی حسینی خامنه ای د ظ ع

t.me/kngdhi

  • کیوان گیتی نژاد
  • ۰
  • ۰

شرح خدمتگذاری و عاشقی مولای مصلح حضرت آقا سید علی خامنه ای دام ظله العالی

فرزندان رهبری

مقام معظم رهبری همچون امام راحل فرزندان خود را از فعالیت های سیاسی و اقتصادی مبرا داشته و به ایشان توصیه کرده اند که در کارهای اقتصادی وارد نشوند. 

حجت‌الاسلام و المسلمین احمد مروی معاون ارتباطات حوزه ای دفتر مقام رهبر معظم انقلاب در این رابطه می گوید: ایشان چهار فرزند پسر دارند که هر چهار نفر، طلبه‌ و معمم هستند و حقیقتاً هم درس می‌خوانند. خوب هم درس می‌خوانند. من با اینها مأنوسم، این توفیق را دارم. اُنسی دارم، نشست داریم، گعده داریم، صحبت می‌کنیم. یک بار ندیده‌ام که اینها راجع به پولی، امکاناتی و چیزهای از این قبیل صحبت بکنند. گویی افرادی معمولی هستند و پدرشان هم یک فرد معمولی است». 

وی می گوید: آقازاده‌ها در دفتر مسئولیتی ندارند. فقط در نشر آثار همکاری دارند والاّ هیچ کدام از آقازاده‌ها مسئولیتی ندارند. جایی هم مشغول نیستند. ممحّض در درس و کار طلبگی هستند. درس می‌خوانند و انصافاً هم درسشان خیلی خوب است. خیلی خوب پیشرفت کرده‌اند. 

قرآن یادگاری 

مصطفی خامنه ای فرزند ارشد رهبر انقلاب است.پدر شهید «علی اصغر صفرخانی» فرمانده واحد «آر. پی. جی» تیپ ذوالفقار لشکر 27 و سپس فرمانده گردان ویژه شهادت که صبح روز 10 تیر ماه 1365 بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید. می گوید:«علی اصغر که شهید شد آقای خامنه‌ای با پسرشان آمدند منزل ما. پسر بزرگ ایشان آقا مصطفی، هم رزم علی اصغر بود و زمان شهادت پسرم آقا مصطفی هم آنجا حضور داشته. ایشان از لحظه شهادت علی اصغر تعریف می‌کرد که: ما داشتیم از خط بر می‌گشتیم، گفتم: علی اصغر بیا برویم داخل سنگر. گفت: شما برو من الان می‌آیم. آقا مصطفی گفت: من چند قدم که رفته بودم انفجاری شد و گفتند صفرخانی تیر خورده. رفتم جلو دیدم غرق در خون افتاده و قرآنش هم کنارش افتاده بود. پسر حاج آقا خامنه‌ای به من گفت: راضی باشید من این قرآن را به یادگار بر می‌دارم». سید مصطفی داماد آیت‌الله عزیز الله خوشوقت است که همین چند وقت پیش در مکه به دیدار معبود شتافت. 

فعالیت های اقتصادی 

درباره فعالیت‌های اقتصادی فرزندان رهبری رسانه‌های بیگانه شایعات زیادی را مطرح کرده اند. حجت الاسلام مروی درباره زندگی مصطفی خامنه ای خاطره ای نقل می کند و می گوید:« آقا مصطفی‌ آقازاده بزرگ آقا‌ همان سال اول ازدواجشان که طلبه‌ قم بودند،‌.‌ خانه‌ای اجاره کرده بودند و مستأجر بودند - الان هم مستأجرند - ما را یک روز برای ناهار دعوت کردند. ما رفتیم منزل ایشان. یک سال از ازدواج ایشان نگذشته بود، ماههای اول ازدواج ایشان بود. ما هم یک گلدان معمولی خریدیم و رفتیم که دست خالی نرویم. من واقعاً‌ تعجب کردم که آیا این خانه، خانه‌ یک تازه‌داماد است؟! حالا نه خانه‌ فرزند رهبر انقلاب و مقام اول کشور، حتّی خانه‌ یک تازه‌داماد هم این نیست. یعنی یک خانه‌ تازه‌داماد، بالاخره یک زرق و برقی دارد؛ تا مدتها این زرق و برق خانه‌ تازه‌داماد و خانه‌ تازه عروس، هست. من توی خانه‌ اینها، واقعاً همان زرق و برق معمولی یک تازه‌داماد و یک تازه عروس را ندیدم. بسیار زندگی معمولی، دوتا فرش ماشینی، آن هم نه سه‌ در چهار‌ چون من دقت داشتم به این چیزها. دور و بر خودم را نگاه می‌کردم. حواسم بود و تا آنجا که می‌توانستم، رصد می‌کردم اوضاع و احوال خانه را‌. دو تا فرش شش متری انداخته بودند، دور خانه هم موکت بود و دو‌ سه تا پشتی ابری معمولی، نه مبلمانی، نه زرق و برقی! زندگی ساده و خوبی در آقازاده‌های ایشان سراغ داریم.» 

وی می گوید: آقازاده‌ها در دفتر مسئولیتی ندارند. فقط در نشر آثار همکاری دارند والاّ هیچ کدام از آقازاده‌ها مسئولیتی ندارند. جایی هم مشغول نیستند. ممحّض در درس و کار طلبگی هستند درس می‌خوانند و انصافاً هم درسشان خیلی خوب است. خیلی خوب پیشرفت کرده‌اند. خود آقا مصطفی که الان سطوح عالیه را در قم تدریس می‌کنند. ایشان مکاسب و کفایه در قم تدریس می‌کنند. 

ادعاهایی درباره سید مجتبی 

سید مجتبی خامنه ای دومین فرزند رهبر معظم انقلاب سابقه حضور در جبهه و عملیات های مختلف را دارد. نام مجتبی خامنه ای بیش از دیگر فرزندان رهبر معظم انقلاب به گوش می خورد. رسانه های بیگانه ادعاهای بی اساس مختلفی درباره او مطرح می کنند. اواخر دی ماه حداد عادل در یک سخنرانی در اصفهان به برخی شایعاتی که درباره دامادش مطرح است پاسخ داد. او با بیان اینکه مسائل مطرح‌ شده درباره فرزند رهبر ایران برای ایجاد بدبینی در میان مردم و فاصله انداختن بین مردم و رهبر ایران بیان می‌شوند گفته بود «بی بی سی در فتنه 88 می‌گفت یک کامیون شمش طلا مربوط به آقا مجتبی خامنه ای می خواسته از مرز خارج شود که ترکیه آن را بازداشت کرده است، یا می گویند آقامجتبی در لندن یک بیمارستان و یک طبقه هتل را گارانتی کرده که بچه اش به دنیا بیاید و یک میلیون پوند پول داده اند، من زندگی آقا مجتبی را از نزدیک دیده ام، مگر من پدر بزرگ آن بچه نیستم که با 500 هزار تومان در یک بیمارستان معمولی تهران به دنیا آمد و دکترش خانم وزیر سابق بهداشت، خانم دستجردی بود،می خواهند القا کنند که آقازاده ها کامیون طلا از مملکت بیرون می برند و بدین سان شان ولایت فقیه را زیر سئوال ببرند». 

روایت وصلت 

مجتبی خامنه ای داماد غلامعلی حداد عادل است. غلامعلی حدادعادل درباره نحوه شکل گرفتن این وصلت می گوید: «سال 77، خانمی به خانه ما زنگ زده بود و گفته بود که می خواهیم برای خواستگاری خدمت برسیم. خانم ما گفته بود دختر ما در حال حاضر سال چهارم دبیرستان است و می خواهد ادامه تحصیل دهد. ایشان دوباره پرسیده بودند اگر امکان دارد ما بیاییم دخترخانم را ببینیم تا بعد. اما خانم ما قبول نکرده بودند. بعد خانم ما از ایشان پرسیده بودند اصلاً شما خودتان را معرفی کنید. و ایشان هم گفته بودند؛ من خانم مقام معظم رهبری هستم. خانم ما از هول و هراس دوباره سلام علیک کرده بود و گفته بود؛ ما تا حالا به همه پاسخ رد داده ایم. اما شما صبر کنید با آقای دکتر صحبت کنم، بعد شما را خبر می کنم. بعد از صحبت با من قرار بر این شد که آنها بیایند و دخترمان را در مدرسه ببینند که هم دخترمان متوجه نشود و هم اینکه اگر آنها نپسندیدند، لطمه یی به دختر ما نخورد. طبق هماهنگی قبلی، خانم آقا آمدند و در دفتر مدرسه او را دیدند و رفتند. چند روز گذشت و من برای کاری خدمت آقا رفتم. آقا فرمودند؛ خانم استخاره کرده اند، جوابش خوب نبوده است. 

یک سال از این قضیه گذشت. مجدداً خانواده آقا تماس گرفتند و گفتند ما می خواهیم برای خواستگاری بیاییم. خانم بنده پرسیده بودند چطور تصمیم تان عوض شده؟ آقا گفته بودند؛ خانم ما به استخاره خیلی اعتقاد دارد و دفعه اول چون خوب نیامده بود، منصرف شدند و خانم آقا هم گفته بودند؛ چون دخترتان دختر محجبه، فرهیخته و خوبی است، دوباره استخاره کردم که خوب آمد و اگر اجازه بدهید، بیاییم». 

حداد عادل ادامه می دهد: «بعد از چند روز خدمت آقا رفتیم. آقا فرمودند؛ آقای دکتر، داریم خویش و قوم می شویم. گفتم؛ چطور؟ گفتند؛ خانواده آمدند و پسندیدند و در گفت وگو هم به نتیجه کامل رسیده اند، نظر شما چیست؟ گفتم؛ آقا، اختیار ما دست شماست». 

او ادامه می دهد: «آقا فرمودند که، شما، دکتر و استاد دانشگاهید و خانم تان هم همین طور. وضع زندگی شما مناسب است، اما زندگی من این طور نیست. اگر بخواهم تمام زندگی ام را بار کنم، غیر از کتاب هایم یک وانت بار می شود. اینجا هم دو اتاق اندرون و یک اتاق بیرونی است که آقایان و مسوولان در آنجا با من دیدار می کنند. من پول ندارم خانه بخرم. خانه یی اجاره کرده ایم که یک طبقه مصطفی و یک طبقه هم مجتبی زندگی می کنند. شما با دخترت صحبت کن که خیال نکند حالا که عروس رهبر می شود، چیزهایی در ذهنش باشد. ما این طور زندگی می کنیم. اما شما زندگی نسبتاً خوبی دارید. حالا اگر ایشان بخواهد وارد این زندگی شود، کمی مشکل است. مجتبی معمم هم نیست. می خواهد قم برود و درس بخواند و روحانی شود. همه اینها را به او بگو بداند» 

حضور در دفتر نشر 

سید مسعود فرزند دیگر ایت الله خامنه ای با کمال خرازی وزیر پیشین امور خارجه رابطه خویشاوندی دارد. او داماد آیت الله خرازی نمایندهء مردم تهران در مجلس خبرگان رهبری و عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم است.در بین فرزندان رهبر معظم انقلاب، سید مسعود بیشترین اهتمام را به جمع آوری خاطرات پدر و اداره دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب مشغول است. 

حجت‌الاسلام سید میثم خامنه‌ای فرزند چهارم حضرت ایت الله العظمی خامنه ای رهبر معظم انقلاب است. او نیز دانش آموخته حوزه علمیه تهران است و سابقه شرکت در درس خارج آیت‌الله العظمی خامنه‌ای را دارند. سید میثم مشغول تدریس در حوزه علمیه تهران می باشند و با دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب اسلامی همکاری دارند. کوچکترین فرزند آیت‌الله العظمی خامنه‌ای داماد محمود لولاچیان از بازاریان مذهبی تهران است. 

دختران مقام معظم رهبری یکی از دختران ایشان همسر فرزند حجت الاسلام محمدی گلپایگانی رییس دفتر رهبری است که به لباس روحانیت آراسته است و ضمن تحصیل علم دین در دانشگاه‌های کشور به تدریس متون حقوقی به زبان فرانسه نیز اشتغال دارند، دختر دیگر ایشان همسر فرزند آیت‌الله باقری کنی از علمای تهران است

 

نویسنده و محقق :کیوان گیتی نژاد(حیدری)

 
  • کیوان گیتی نژاد
  • ۰
  • ۰

بازخوانی و شناسایی افراد مرتبط با لانه جاسوسی در زمان پهلوی

در این یادداشت نگاهی‌ داریم‌ به‌ اسناد سفارت‌ آمریکا درباره‌ اشخاص‌ و گروه‌های‌ مختلف‌ که‌ شفاف‌ ساختن‌ نظریات‌، مواضع‌ و عملکرد آنها به‌ شناسایی‌ یاران ‌واقعی‌ انقلاب‌ اسلامی و حذف‌ نیروهای‌ سازشکار و ضد انقلاب‌ از صحنه‌ی‌ سیاسی‌ کشور منجرشد. این‌ لیست‌ به‌ ترتیب‌ حروف‌ الفبا تهیه‌ شده‌ است.

به گزارش مشرق، تسخیر لانه‌‌ جاسوسی‌ و گروگان‌گیری‌ 444 روزه‌‌ بیش‌ از 50 نفر از کارکنان‌ سفارت‌ آمریکا از سوی‌ دانشجویان‌ مسلمان پیرو خط‌ امام‌، اقدامی‌ بزرگ‌ و بی‌نظیر، نه‌ فقط‌ درسطح‌ کشور یا منطقه‌، بلکه‌ حرکتی‌ شگرف‌ و غیرقابل‌ پیش‌بینی‌ در سطح‌ جهان‌ بود. این‌حرکت‌، آثار و پیامدهای‌ مثبتی‌ ـ چه‌ در داخل‌ و چه‌ در خارج‌ کشور ـ به‌ دنبال‌ داشت‌ که ‌نگاهی‌ به‌ آنها نشان‌ می‌دهد که‌ در مجموع‌، این‌ تحولات‌ به‌ سود انقلاب‌ اسلامی‌ تمام ‌شد و موجب‌ حفظ‌، تداوم‌ و تعمیق‌ آن‌ شد.
حرکت‌ دانشجویان‌ مسلمان‌ پیرو خط‌ امام‌ و تسخیر لانه‌‌ جاسوسی‌ از سوی ‌آنان‌، یکی‌ از بزرگ‌ترین‌ حرکت‌های‌ ضداستکباری‌ ـ در تاریخ‌ انقلاب‌های‌ مردمی‌ ـ بود که‌ روح‌ خودباوری‌ و استکبارستیزی‌ را بار دیگر در ملت‌ ایران‌ و دیگر ملت‌های‌ محروم‌، متبلور ساخت‌ و اسطوره‌‌ ابرقدرتی‌ آمریکا را برای‌ همیشه‌ در هم‌ شکست‌ و فصل‌جدیدی‌ از تاریخ‌ پرشکوه‌ انقلاب‌ اسلامی‌ را رقم‌ زد.

در ادامه نگاهی‌ داریم‌ به‌ اسناد سفارت‌ آمریکا درباره‌ی‌ اشخاص‌ وگروه‌های‌ مختلف‌ که‌ شفاف‌ ساختن‌ نظریات‌، مواضع‌ و عملکرد آنها به‌ شناسایی‌ یاران‌واقعی‌ انقلاب‌ و حذف‌ نیروهای‌ سازشکار و ضد انقلاب‌ از صحنه‌ی‌ سیاسی‌ کشور منجرشد. این‌ لیست‌ به‌ ترتیب‌ حروف‌ الفبا تهیه‌ شده‌ است‌ و در مقابل‌ نام‌ هر فرد، توضیح‌مختصری‌ در مورد وی‌ ذکر شده‌ است.

* امیر انتظام‌، عباس‌

 

 

وی‌ که‌ از یاران‌ نزدیک‌ بازرگان‌ و سخنگوی‌ دولت‌ موقت‌ بود. شاخص‌ترین‌ فردی‌ است‌ که‌ به‌ دنبال‌ افشای‌ اسناد لانه‌‌ جاسوسی‌ متهم‌، محاکمه‌ و به‌ حبس‌ ابد محکوم‌شد. وی‌ پس‌ از دوم‌ خرداد سال‌ 1376، به‌ دلایل‌ انسان‌ دوستانه‌ از زندان‌ آزاد شد. و از آن زمان هم‌ خود، هم‌ طرفدارانش‌ تحرکاتی‌ را برای‌ بی‌گناه‌ جلوه‌ دادن‌ خود آغاز کردند. به‌ عنوان‌ مثال‌، خود امیرانتظام‌ مدعی‌ شد که‌ اسناد لانه‌‌ جاسوسی‌ همه‌ جعلی ‌هستند و برای‌ مخدوش‌ کردن‌ چهره‌ی‌ ملیون‌، از سوی‌ دانشجویان‌ و آمریکاییان‌ جعل‌شده‌اند.
وی‌ تأکید کرد که‌ همه‌‌ ارتباط‌ هایش‌ با سفارت‌ آمریکا، از طرف‌ نهضت‌ آزادی ‌و دولت‌ موقت‌ بوده‌ و ماهیت‌ جاسوسی‌ نداشته‌ است‌. اما در مقابل‌، اسناد لانه‌‌ جاسوسی‌ نشان‌ می‌دهد که‌ عباس‌ امیرانتظام‌ از اوایل‌ دهه‌‌ 1960 میلادی‌ (1340 هجری‌ شمسی‌)، یعنی‌ هفده‌ سال‌ پیش‌ از پیروزی‌ انقلاب‌اسلامی‌، با مأمور سیا به‌ نام‌ «جرج‌ کیو» با اسم‌ مستعار «آدلسیک» همکاری‌ داشته‌است‌. در آن‌ زمان‌، سیا برای‌ امیرانتظام‌ از کد مستعار «اس‌. دی‌ پلاد» استفاده‌ می‌کرده‌است‌ و به‌ منظور حفاظت‌ از او، از ذکر نام‌ اصلی‌ وی‌ خودداری‌ می‌شده‌ است‌.در اسناد به‌ دست‌ آمده‌، به‌ جزئیات‌ تماس‌های‌ دهه‌ی‌ 1960 میلادی‌ امیرانتظام‌ با سیا اشاره‌ای‌نمی‌شود، لیکن‌ گویا این‌ ارتباط‌ مدت‌ها قطع‌ بود تا آنکه‌ در سال‌ 1357 ه. ش‌، امیرانتظام‌ دوباره‌ تماس‌های‌ خود را با آمریکایی‌ها‌ از سر می‌گیرد.
وی‌ در 19 دی‌ماه‌ 1357، در ملاقات‌ با کارشناس‌ سیاسی‌ سفارت‌ آمریکا ـ از قول‌نهضت‌ آزادی‌ ـ می‌گوید که‌ با دولت‌ بختیار مقابله‌ و رقابت‌ نخواهد شد. از امیرانتظام‌ دراین‌ سند، به‌ عنوان‌ منبع‌ جدید نهضت‌ آزادی‌ ـ که‌ باید قویاً محفوظ‌ بماند ـ یاد می‌شود. تماس‌ و اطلاع‌رسانی‌های‌ امیرانتظام‌ با آمریکایی‌ها‌ ادامه‌ پیدا می‌کند و وی‌ بعد از پیروزی‌ انقلاب‌ در مذاکرات‌ خود، نظرات‌ جالبی‌ را ابراز کرده‌ است‌ که‌ به‌ هیچ ‌وجه‌ از نماینده‌ ‌سیاسی‌ یک‌ دولت‌ نزد نماینده‌‌ دولتی‌ دیگر سر نمی‌زند و هر فرد آشنا به‌ آداب دیپلماسی‌ و کنسولی‌، چنین‌ اظهار نظرهایی‌ را خلاف‌ عرف‌ می‌داند. نمونه‌هایی‌ از این‌اظهارات‌ به‌ شرح‌ زیر است‌:

«امیرانتظام‌ تمایلات‌ دولت‌ را برای‌ عادی‌ کردن‌ روابط‌ اعلام‌ داشت‌، ولی‌ ظاهراً از موانعی‌ که‌ تشکیلات‌ موازی‌ دولت‌ در دولت‌ ]نیروهای‌ ارزشی‌ و اصولگرا[ دراین‌ راه‌ پیش‌ آورده‌ بودند، خیلی‌ ناراضی‌ بود. او اضافه‌ کرد که‌ خودش‌ و بقیه‌ همکارانش‌ در دولت‌، امید پیشرفت‌ روابط‌ بین‌ دو کشور را دارند. من‌ ]مأمورسفارت‌[ جواب‌ دادم‌ که‌ ما حداکثر سعی‌ خویش‌ را خواهیم‌ نمود که‌ با توجه‌ به ‌اینکه‌ اختلاف‌ عمده‌ای‌ در خط‌ مشی‌ نداریم‌، جریان‌ را عادی‌ کنیم‌.»

امیرانتظام‌ در همین‌ سند، هنگامی‌ که‌ با این‌ سؤال‌ مواجه‌ می‌شود که‌ چرا برای‌خدمت‌ در پست‌ سفارت‌ به‌ سوئد می‌رود، چنین‌ پاسخ‌ می‌دهد:

«این‌ برای‌ ما ساده‌تراست‌ تا با یکدیگر در استکهلم‌ صحبت‌ کنیم‌!»

جالب‌ آنکه‌ وی‌ در ادامه‌، از حضورمردم‌ انقلابی‌ ایران‌ در صحنه‌، ابراز نارضایتی‌ کرد و گفت‌: «فکر می‌کردیم‌ که‌ بیشتر از چند ماه‌ به‌ طول‌ نخواهد انجامید تا مسائل‌مان‌ را حل‌کنیم‌؛ ولی‌ این‌ مردم‌ دخالت‌های‌شان‌ را ادامه‌ می‌دهند.»
وی‌ همچنین‌ در سند دیگری‌ مهندس‌ بازرگان‌ را چنین‌ توصیف‌ می‌کند: «او تنها کسی‌ است‌ که‌ غیر عملی‌ بودن‌ برنامه‌ای‌ که‌ به‌ وسیله‌ی‌ عوامل‌ مذهبی‌ارتجاعی‌ پیشنهاد شده‌ است‌ را تشخیص‌ می‌دهد، چرا که‌ آنها می‌خواهند زمان‌ را هزار سال‌ به‌ عقب‌ برگردانند.»
امیرانتظام‌ چنان‌ مورد علاقه‌‌ آمریکایی‌ها بوده‌ است‌ که‌ هنگامی‌ که‌ به‌ عنوان‌ سفیر به‌ سوئد فرستاده‌ می‌شود، بروس‌ لینگن‌ ـ کاردار آمریکا در تهران‌ ـ نامه‌ای‌ اداری‌ ـ ولی‌غیررسمی‌ ـ برای‌ سفیر آمریکا در سوئد می‌نویسد و امیرانتظام‌ را چنین‌ توصیف‌ می‌کند:
«در اینجا خیلی‌ زیاد محصور انقلاب‌ است‌، اما به‌ سختی‌ در روش‌ و ظاهر، انقلابی‌ به‌ نظر می‌آید. او مدت‌ قابل‌ توجهی‌ را در کشور ما گذرانده‌ و ایالات‌متحده‌ را بسیار خوب‌ می‌شناسد و آنجا را دوست‌ دارد. مطمئناً شما از او خوش‌تان‌ خواهد آمد.»
در ادامه‌، سفیر آمریکا در سوئد به‌ برقراری‌ ارتباط‌ با امیرانتظام‌ و کسب‌ اطلاع‌ از وی‌تشویق‌ می‌شود. بد نیست‌ که‌ در اینجا به‌ یکی‌ از اسنادی‌ که‌ امیرانتظام‌ در آنها با اسم‌ رمز خود (س‌.د.آهسته‌رو.1) مورد خطاب‌ قرار گرفته‌است‌ نیز اشاره‌ کنیم‌. واکنش‌ امیرانتظام‌ درقبال‌ شنیدن‌ خبر حضور احتمالی‌ شاه‌ در آمریکا چنین‌ گزارش‌ شده‌ است‌:
«عکس‌العمل‌ س‌.د.آهسته‌رو.1 این‌ بود که‌ این‌ جریان‌، زحمات‌ آن‌ کسانی‌ را که‌خواهان‌ گسترش‌ روابط‌ با آمریکا هستند، مشکل‌تر می‌کند.»
همچنین‌ در ادامه‌ی‌ سند از رئیس‌ ایستگاه‌ سیا در پاریس‌ چنین‌ سؤال‌ شده‌است‌:
«لطفاً به‌ ما اطلاع‌ دهید که‌ آیا ستاد مرکزی‌ هنوز از ایستگاه‌ می‌خواهد که‌ به‌س‌.د.آهسته‌رو.1 بگوید که‌ آقای‌ کیو می‌خواهد هرچه‌ زودتر او را در اروپاملاقات‌ کند یا نه‌؟»
نکته‌ی‌ دیگر آنکه‌ به‌ نظر می‌رسد با وجود ادعاهای‌ اخیر امیرانتظام‌ مبنی‌ بر اینکه‌ مذاکره‌های‌ وی‌ با هماهنگی‌ نخست‌وزیر دولت‌ موقت‌، یا به‌ نمایندگی‌ از نهضت‌ آزادی‌انجام‌ داده‌ می‌شده‌، حداقل‌ در برخی‌ موارد، اطلاعات‌ مربوط‌ در اختیار دولت‌ موقت ‌قرار نمی‌گرفته‌ است‌. به‌ عنوان‌ مثال‌، در یکی‌ از اسناد سفارت‌ سابق‌ آمریکا و از قول‌جاسوس‌ آمریکایی‌ چنین‌ می‌خوانیم‌:
«شما نباید موضوع‌ ملاقات‌ ]با امیرانتظام‌[ را با یزدی‌ و نخست‌وزیر در میان‌ بگذارید. اگر این‌ سؤال‌ به‌ میان‌ آمد، شما باید از تمام‌ مقامات‌ رسمی‌ که‌ در این‌جلسه‌ شرکت‌ خواهند کرد، آگاه‌ شوید و بگویید که‌ بعد از تماس‌های‌ بیشتر باواشنگتن‌، به‌ آنها جواب‌ خواهید داد.»
در یکی‌ دیگر از اسناد، امیرانتظام‌ با کمال‌ عجز از یک‌ جاسوس‌ سیا می‌خواهد که‌ به‌ وی‌ راه‌ حلی‌ برای‌ مسأله‌‌ کردستان‌ ارائه‌ کند. امری‌ که‌ باعث‌ شگفتی‌ جاسوس‌ مذکورهم‌ می‌شود:
«س‌.د.آهسته‌رو.1 گفت‌ که‌ آنها آرزو داشتند که‌ ادلسیک‌ (نام‌ مستعار جاسوس‌سیا) پیشنهادهای‌ سازنده‌ای‌ برای‌ اینکه‌ دولت‌ ایران‌ چگونه‌ می‌تواند خود را ازمسأله‌‌ کردها خلاص‌ نماید داشته‌ باشد. اگرچه‌ باور نکردنی‌ به‌ نظر می‌رسد، اما آنچه‌ واقعاً از ما می‌خواهند این‌ است‌ که‌ راه‌ حلی‌ برای‌ ]این‌[ مسأله‌ پیدا کنیم‌.»

آن‌گونه‌ که‌ به‌ نظر می‌رسد، پیدا کردن‌ راه‌ حل‌ مشکلات‌ داخلی‌ یک‌ کشور با استفاده‌از نظرهای‌ کارشناسی‌ جاسوس‌ سیا ـ از دید امیرانتظام‌ ـ عملی‌ مقبول‌ و پسندیده‌ درعرف‌ دیپلماتیک‌ محسوب‌ می‌شده‌ است‌! این‌ اسناد گویای‌ عملکرد امیرانتظام‌، در دوران‌ تصدی‌ پست‌های‌ مختلف‌ در دولت‌ موقت‌ است‌. عباس‌ امیرانتظام‌ در تاریخ‌ 29/9/1358، به‌ اتهام‌ جاسوسی‌ برای‌ سیا (سازمان‌ جاسوسی‌ آمریکا) دستگیر و پس‌ از محاکمه‌ و ارائه‌ی‌ اسناد و مدارک‌ به‌ حبس‌ابد محکوم‌ شد.

* بازرگان‌، مهدی‌ (نخست‌وزیر دولت‌ موقت‌)

روش‌ محافظه‌ کارانه‌، سازشکار و غیرانقلابی‌ مهندس‌ بازرگان‌ در جای‌ جای‌ اسناد لانه‌‌ جاسوسی‌ مورد اشاره‌ قرار گرفته‌ و در برخی‌ موارد از آن‌ پشتیبانی‌ شده‌ است‌. دریکی‌ از این‌ اسناد در مقایسه‌ امام‌ و بازرگان‌ چنین‌ آمده‌ است‌:
«خمینی‌ دارای‌ عکس‌العملی‌ قاطع‌، سازش‌ناپذیر و سخت‌ است‌، ولی‌ روش‌ بازرگان‌ که‌ میانه‌رو است‌، قدری‌ توأم‌ با سازش‌ ضعیف‌ است‌.»
در همین‌ زمینه‌، آمریکا سیاست‌ تماس‌، پشتیبانی‌ و حفظ‌ دولت‌ موقت‌ را مورد تأکید قرار می‌دهد: «ما می‌خواهیم‌ برای‌ ایرانی‌ کار کنیم‌ که‌ میانه‌رو باشد و ناسیونالیست‌های‌مخالف‌ مذهب‌، تسلط‌ بیشتری‌ در اداره‌ی‌ مملکت‌ داشته‌ باشند.» یا «ما بایدمسؤولانه‌ عمل‌ کرده‌ و بازرگان‌ را قدرت‌ بدهیم‌.»
در بخش‌ دیگری‌ از اسناد، به‌ نگرانی‌ بازرگان‌ از اعدام‌ وابستگان‌ رژیم‌ پهلوی‌ اشاره ‌شده‌ و تأکید کرده‌ که‌ او اعدام‌ این‌ خائنین‌ به‌ ملت‌ را با حقوق بشر و آزادی‌ در تضاد می‌داند و از شیوه‌‌ اجرایی‌ عدالت‌ انقلاب‌ شرمگین‌ است‌. همچنین‌ علاقه‌مندی‌ بازرگان‌ به‌ عادی‌سازی‌ روابط‌ با آمریکا با وجود دخالت‌های‌ این‌کشور در ایران‌ در رژیم‌ پهلوی‌، امری‌ است‌ که‌ آمریکایی‌ها خود به‌ آن‌ اعتراف‌ می‌کنند:
«روابط‌ نزدیک‌ ما با شاه‌ و پشتیبانی‌ زیاد ما از رژیم‌ شاه‌، فراموش‌ نشده‌ است‌ وبه‌ زودی‌ هم‌ فراموش‌ نخواهد شد؛ اما سیاست‌ خارجی‌ دولت‌ رسمی‌ آقای‌ بازرگان‌ به‌ سمت‌ عادی‌ کردن‌ روابط‌ با آمریکا و دیگر کشورهای‌ غربی‌ حرکت‌می‌کند.»
در جای‌ جای‌ اسناد لانه‌‌ جاسوسی‌، به‌ نگاه‌ بازرگان‌ به‌ حکومت‌ و تفاوت‌ آن‌ با نگاه‌ امام‌ اشاره‌هایی‌ وجود دارد که‌ ما به‌ یکی‌ از آنها اشاره‌ می‌کنیم‌:
«اختلاف‌ فزاینده‌ای‌ میان‌ ]آیت‌الله‌[ خمینی‌ ـ که‌ بر خواست‌هایش‌ برای‌ تصفیه‌ ‌نفوذ خارجی‌ از جامعه‌‌ ایرانی‌ و اسلامی‌ کردن‌ کامل‌ جامعه‌، هرچه‌ بیشتر پافشاری‌ می‌کند و بازرگان‌ که‌ سعی‌ دارد همه‌ را راضی‌ کند، ]ولی‌ موثر نیست‌[وجود دارد.»

* بنی‌صدر، ابوالحسن‌ (اسم‌ رمز: اس‌. دی‌. لور 1)

 

 

SD LUREاولین‌ رئیس‌جمهور؛ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ که‌ به‌ دنبال‌ افشای‌ خیانت‌هایش‌ به‌ انقلاب‌ مجبور به‌ فرار شد. بنی‌صدر یکی‌ از افرادی‌ است‌ که‌ به‌ علت‌ عملکرد موذیانه‌ و ضدانقلابی‌ خود، از همان‌ آغاز، مورد توجه‌ سفارت‌ آمریکا قرار داشت‌. به‌ عنوان‌ مثال‌ در مورد انتقاد بنی‌صدر از اصل‌ولایت‌ فقیه‌ در قانون‌ اساسی‌ چنین‌ آمده‌ است‌:
«اگر قرار است‌ اختیارات‌ ویژه‌ای‌ به‌روحانیون‌ داده‌ شود، پس‌ وجود احزاب‌ مستقل‌ بی‌معناست‌.»
یکی‌ دیگر از اسناد از اختلاف‌ دو ضد انقلاب‌ ـ نفوذ کرده‌ در صف‌های‌ انقلابیون‌ ـ یعنی‌ امیرانتظام‌ و بنی‌صدر حکایت‌ دارد، که‌ مطالعه‌ آن‌ جالب‌ و خواندنی‌ است‌:
«میانه‌ی‌ امیرانتظام‌ با بنی‌صدر بد است‌. امیرانتظام‌ گفت‌، بنی‌صدر مزاحمی‌ است‌ که‌ دائم‌ حرف‌ می‌زند و شکایت‌ می‌کند، اما از مسؤولیت‌ گریزان‌ است‌.»
در جای‌ دیگر، جاسوسان‌ سفارت‌ آمریکا شخصیت‌ بنی‌صدر را چنین‌ می‌دانند: «او مردی‌ است‌ که‌ می‌خواهد هدایت‌ (رهبری‌) کند؛ ولی‌ در واقع‌ فقط‌ حرف ‌می‌زند. او خشک‌ و طفره‌رو است‌ و نفوذ مهمی‌ در رژیم‌ جدید دارد. به‌ نظرمی‌رسد که‌ وی‌ مجموعه‌ای‌ از اضداد است‌.»
سازمان‌ سیا برای‌ نزدیک‌ شدن ‌ به‌ بنی‌صدر، از پوشش‌ مسایل اقتصادی‌ استفاده‌ کرد ومأموری‌ با اسم‌ رمز راتر فورد ـ با اسم‌ حقیقی‌ ورنون‌ کاسین‌ ـ را که‌ در مسایل‌ اقتصادی ‌تبحر داشت‌ به‌ عنوان‌ یک‌ تاجر مهم‌ آمریکایی‌ به‌ وی‌ معرفی‌ نمود و بنی‌صدر درملاقات‌های‌ اولیه‌، خواستار تداوم‌ این‌ دیدارها می‌شود. این‌ اقدامات‌ یک‌ ماه‌ قبل‌ ازپیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ و در پاریس‌ صورت‌ می‌گیرد.
بنابر اعترافات‌ یکی‌ از گروگان‌ها به‌ نام‌ تام‌ آهرن‌ ـ رئیس‌ قرارگاه‌ سیا در تهران‌ ـ یکی‌ ازجاسوسان‌ سیا که‌ خود را نماینده‌‌ یک‌ کمپانی‌ تجاری‌ معرفی‌ کرده‌ بود، در حوالی‌ 29 مرداد 1358، به‌ تهران‌ آمد و بین‌ 3 تا 5 بار با بنی‌صدر ملاقات‌ می‌کند. در آخرین‌ جلسه‌، بنی‌صدر با پیشنهاد دریافت‌ حقوق ماهیانه‌ هزار دلار، به‌ عنوان‌ مشاور اقتصادی‌ شرکت ‌تجاری‌ تحت‌ پوشش‌ سیا موافقت‌ می‌کند. آهرن‌ در پاسخ‌ به‌ این‌ سؤال‌ دانشجویان‌ که‌ آیا بنی‌صدر می‌دانست‌ طرف‌ مقابل‌ وی‌ یک‌ مأمور سیا است‌ می‌گوید: «قرار نبوده‌ که‌ به‌ بنی‌صدر در این‌ مرحله‌ گفته‌ شود، که‌ طرف‌ مقابل‌ سیا می‌باشد، لذا به‌ وی‌ گفته‌ نشده‌ بود؛ اما یک‌ مسأله‌ بود که‌ می‌تواند به‌ وی‌ این‌ برداشت‌ را داده‌ باشد که‌ عبارت‌ است‌ از: نحوه‌ی‌ پیشنهاد ماهیانه‌ (دریافت‌) هزار دلار که ‌بدون‌ انجام‌ ترتیبات‌ معمولی‌ تجاری‌ مورد پیشنهاد و توافق‌ قرار گرفت‌ ومی‌توانست‌ بیانگر آن‌ باشد که‌ مسأله‌ به‌ این‌ سادگی‌ها نیست‌.»
اما اسناد نیز دربردارنده‌‌ نکته‌های‌ جالبی‌ است‌. بنی‌صدر در اولین‌ ملاقات‌ خود با این‌ جاسوس‌ چنین‌ می‌گوید: «درباره‌‌ توانایی‌ و قدرت‌ خمینی‌ مبالغه‌ شده‌، خمینی‌ قادر نیست‌ کشور را به‌ تنهایی‌ اداره‌ کند و باید به‌ دیگران‌ تکیه‌ کند.»
مأمور سیا برداشت‌ خود را درباره‌‌ این‌ گفته‌ بنی‌صدر چنین‌ عنوان‌ کرده‌ است‌:
«این‌ نظر تا حدی‌ مطابق‌ آن‌ چیزی‌ است‌ که‌ در پاریس‌ گفت‌؛ من‌ به‌ خمینی‌احتیاج‌ دارم‌، اما خمینی‌ هم‌ به‌ من‌ احتیاج‌ دارد. لحن‌ این‌ نظریه‌ به‌ نحوی‌ بود که‌ انسان‌ استنباط‌ می‌کند که‌ ل‌ ـ 1 (بنی‌صدر) فکر می‌کند نسبت‌ به‌ آنچه‌ از خمینی‌می‌توان‌ انتظار داشت‌، محدودیت‌هایی‌ وجود دارد.»
در سند دیگری‌ که‌ به‌ بررسی‌ نقاط‌ مثبت‌ و منفی‌ شخصیت‌ بنی‌صدر ـ از دیدجاسوس‌ سیا ـ پرداخته‌ می‌شود، چنین‌ آمده‌ است‌:
«نکات‌ مثبت‌: 1ـ چون‌ او یک‌ توطئه‌گر (طراح‌) کهنه‌ کار است‌، اگر احساس‌ کند که‌ رژیم‌ از اهداف‌ انقلابی‌ خود دور می‌شود، یا اینکه‌ به‌ نفع‌ خودش‌ خواهد بود، ممکن‌ است‌ در آینده‌ برای‌ توطئه‌ علیه‌ رژیم‌ مانعی‌ سر راه‌ خود نبیند.
2ـ گرچه‌ او احتمالاً در حال‌ حاضر هیچ‌ مشکل‌ مالی‌ ندارد، اما باید در نظر داشته‌ باشد که ‌ممکن‌ است‌ با یک‌ تذکر کوتاه‌ به‌ خارج‌ تبعید شود و در آن‌ زمان‌ می‌تواند از کمک‌ مالی‌ ما استفاده‌ نماید.
3ـ اگرچه‌ او به‌ خمینی‌ احترام‌ می‌گذارد، اما او را مصون‌ از خطا نمی‌داند...

6ـ او جاه‌طلبی‌ سیاسی‌ دارد.

نکات‌ منفی‌:... 2ـ افشاشدن‌ روابط‌ مخفیانه‌اش‌ با ما احتمالاً به‌ زندگی‌ حرفه‌ای‌ سیاسی‌ فرد مزبورخاتمه‌ خواهد داد. یقین‌ است‌ که‌ او این‌ نکته‌ را از نظر دور نخواهد داشت‌.... ما همچنان‌ به‌ استخدام‌ ل‌ ـ ا علاقه‌مند هستیم‌...»

*حاج‌سیدجوادی‌، علی‌اصغر (نویسنده‌ و روزنامه‌نگار ملی‌گرا و لیبرال‌)

در اسناد سفارت‌ آمریکا، حاج‌سیدجوادی‌ نیز فردی‌ روشنفکر، میانه‌رو و لیبرال ‌معرفی‌ شده‌ است‌ که‌ تماس‌ با او ـ از سوی‌ سفارت‌ ـ می‌تواند مفید باشد. وی‌ که‌ در زمان‌پیروزی‌ انقلاب‌ به‌ نویسندگی‌ در نشریات‌ مشغول‌ بود، همیشه‌ خواستار اقدامات‌ آرام‌ وغیرانقلابی‌ بود و سرعت‌ حرکت‌ انقلاب را تند می‌دانست‌. روش‌ میانه‌رو سیدجوادی‌ وتوانایی‌ در نگارش‌ مقاله‌ها موجب‌ شده‌ بود تا «بسیاری‌ از گروه‌های‌ میانه‌رو، خط‌ مشی‌اصلی‌ افکار حاج‌سیدجوادی‌ را بپذیرند.»
اسناد سفارت‌ آمریکا نشان‌ می‌دهد که‌ حاج‌سیدجوادی‌، یکی‌ از اشخاصی‌ بود که‌ درپیروزی‌ انقلاب‌ به‌ عنوان‌ یک‌ نویسنده‌ی‌ تأثیرگذار ـ ولی‌ میانه‌رو ـ مورد توجه‌ و مشورت ‌مأموران‌ سفارت‌ قرار گرفت‌. از جمله‌ در تاریخ‌ 28 دی‌ماه‌ 1357، یعنی‌ کمتر از یک‌ ماه‌ به ‌پیروزی‌ انقلاب‌، همراه‌ عده‌ای‌ از همفکرانش‌ به‌ ملاقات‌ یکی‌ از جاسوسان‌ سفارت‌ می‌رود. در این‌ ملاقات‌ چنین‌ ابراز عقیده‌ می‌شود:
«با رفتن‌ شاه‌ آنها ]سیدجوادی‌ و همفکرانش‌[ انتظار ندارند که‌ حتماً یکی‌ از آیت‌الله‌ها نقش‌ بزرگی‌ داشته‌ باشد. مأمور سفارت‌ پرسید که‌ اگر انتخابات‌ آزاد یک‌ گروه‌ از نمایندگان‌ تأیید شده‌‌ خمینی‌ را روی‌ کار آورد چه‌ می‌شود؟ آنها گفتند که‌ این‌طور فکر نمی‌کنند، مگر در بعضی‌ از روستاها... چهار پنجم‌ مردم‌شهرها تحصیل‌کرده‌ هستند و به‌ جای‌ آنکه‌ کورکورانه‌ به‌ دنبال‌ خمینی‌ بروند، خود انتخاب‌ خودشان‌ را می‌کنند.»
در بخش‌ دیگری‌ از سند لانه‌ی‌ جاسوسی‌ درباره‌ مشی‌ اعتقادی‌ وی‌ چنین‌می‌خوانیم‌:
«در مقاله‌ای‌ که‌ او به‌ خاطر آن‌ ]در زمان‌ شاه‌[ دستگیر شده‌ است‌، حتی‌ یک‌ بار هم‌کلمه‌‌ اسلام‌ را به‌ هیچ‌گونه‌ ]و[ شکلی‌ به‌ کار نبرده‌ است‌، ولی‌ او همواره‌ به‌ « نهضت‌ مردم‌ ایران » و «انقلاب‌ بزرگ‌ ملی» اشاره‌ می‌کند.» دست آخر آنکه‌ در سند دیگری‌ که‌ مربوط‌ به‌ پس‌ از انقلاب‌ است‌، این‌ نویسنده‌ فردی‌ با استعداد و نوید بخش‌ترین‌ رهبر غیرمذهبی‌ محسوب‌ می‌شود که‌ در انتقاد ازنهضت‌های‌ سخت‌‌گیر اسلامی‌ صریح‌ بوده‌ است‌.

*رجوی‌، مسعود (سرکرده‌‌ منافقین‌)

هرچند گروه‌های‌ چپ‌ و التقاطی‌ و سران‌ آنها به‌ علت‌ ادعاهای‌ ضدامپریالیستی‌ و وابستگی‌ برخی‌ از آنها به‌ ابرقدرت‌ شرق، مورد توجه‌ و حمایت‌ جاسوسخانه‌‌ آمریکا در تهران‌ نبودند، اما این‌ دلیل‌ نمی‌شود که‌ جاسوسان‌ آمریکایی‌، از کسب‌ اطلاع‌ درباره‌ ‌این‌ افراد صرف‌ نظر کنند یا به‌ آنها به ‌عنوان‌ یک‌ نیروی‌ بالقوه‌‌ تخریبی‌ که‌ می‌تواند نیروهای‌ ارزشی‌ و اصولگرای‌ درون‌ انقلاب‌ را با مشکل‌ مواجه‌ سازد، اهمیت‌ ندهند. چنانچه‌ اسناد سفارت‌ نشان‌ می‌دهد، آمریکا تصور می‌کرد که‌ رجوی‌ و گروهش‌ بتوانند ضدنظام‌ جمهوری‌ اسلامی‌، مبارزه‌ای‌ را سازمان‌ دهند:
«زودترین‌ موقعی‌ که‌ این‌ نوع‌ مقابله‌‌ چپی‌ها می‌تواند سازمان‌ داده‌ شود، پاییز[سال‌ 58] خواهد بود.»


* سنجابی‌، کریم‌ (از رهبران‌ جبهه‌ی‌ ملی‌ و وزیر خارجه‌ی‌ دولت‌ موقت‌تا فروردین‌ 1358)

 


کریم‌ سنجابی‌ نیز فردی‌ است‌ که‌ به‌ عنوان‌ یک‌ فرد میانه‌رو و لیبرال‌ از سال‌های‌ قبل‌ از انقلاب‌، مورد توجه‌ مأموران‌ سفارت‌ آمریکا بوده‌ است‌. او در دیداری‌ با مأموران ‌سفارت‌ آمریکا می‌گوید:
«امیدوار است‌ که‌ [آیت‌الله‌] خمینی‌ متقاعد شود که‌ کوتاه‌ بیاید. چون‌ جمهوری ‌که‌ او می‌گوید، سرانجام‌ ختم‌ به‌ خونریزی‌ خواهد شد. سنجابی‌ می‌گوید: «همین‌قانون‌ اساسی‌ که‌ هست‌ برای‌ ایران‌ کافی‌ است‌، سلطنت‌ در چارچوب‌ قانون‌اساسی‌.» سنجابی‌ معتقد است‌ که‌ ]امام‌[ خمینی‌ در حمله‌ به‌ سلطنت‌ خیلی‌ تند می‌رود. سنجابی‌ گفت‌ که‌ در انتخاب‌ هر روشی‌، موافقت‌ خمینی‌ شرط‌ است‌. »

این‌ سند نشان‌ می‌دهد که‌ تمایل‌ سنجابی‌ به‌ غرب‌، میانه‌روی‌ او، احترام‌ به‌ قانون‌اساسی‌ مشروطه‌‌ سلطنتی‌، احترام‌ به‌ آمریکا و اعتقاد نداشتن‌ به‌ روش‌های‌ انقلابی‌ امام‌، ملاک‌هایی‌ است‌ که‌ مأموران‌ سفارت‌ را به‌ دیدار با سنجابی‌ ترغیب‌ کرده‌ است‌. این‌ مواضع‌ سنجابی‌ در حالی‌ اتخاذ می‌شود که‌ وی‌ در 14 آبان‌ 57، هنگامی‌ که ‌با سیل‌ طوفنده‌ انقلاب‌ مواجه‌ می‌شود، مجبور به‌ پذیرفتن‌ رهبری‌ امام‌ می‌شود تا بتواند حیات‌ سیاسی‌ خود و جبهه‌ی‌ ملی‌ را ادامه‌ دهد.
وی‌ همچنین‌ به‌ انتشار اعلامیه‌ مشترکی‌ با امام‌ بر ضد سلطنت‌ اقدام‌ می‌کند، تا نقش‌ خود را در انقلاب‌ هرچه‌ بیشترتثبیت‌ کند. سنجابی‌ در حالی‌ این‌ اعلامیه‌ را منتشر می‌کند که‌ فقط‌ 18 روز قبل‌ گفته‌ بود: «هیچ‌گونه‌ مخالفتی‌ با رژیم‌ سلطنتی‌ که‌ مطابق‌ با قانون‌ اساسی‌ باشد ندارد.»
و همین‌ نشان‌ می‌دهد که‌ وی‌ فقط‌ به‌ علت‌ موج‌ قیام‌ مردمی‌ و بالا رفتن‌ سقف‌ مطالبات‌ آزادیخواهانه‌ که‌ حیات‌ رژیم‌ سلطنتی‌ را تحمل‌ نمی‌کردند، تغییر موضع‌ داده‌ است‌. در تأیید نکته‌‌ بالا در بخشی‌ از اسناد سفارت‌ چنین‌ آمده‌است‌ که‌ سنجابی‌ ـ رهبرجبهه‌ی‌ ملی‌ ـ فردی‌ است‌ که‌ اگر می‌خواست‌ و می‌توانست‌ با شاه‌ به‌ توافق‌ برسد و تمام‌مخالفین‌ (در صورت‌ لزوم‌ [آیت‌الله‌] خمینی‌) را اشخاصی‌ قلمداد کند که‌ به‌ جای‌ توجه‌ به ‌رفاه‌ عموم‌، خواستار آشوب‌ و اغتشاش‌ هستند.»
و این‌ نشان‌دهنده‌ی‌ شدت‌ توجه‌ آمریکاییان‌ به‌ افراد لیبرال‌ و میانه‌رو همچون‌ سنجابی‌ است‌. سنجابی‌ همچنین‌ در اولین‌ تماس‌ رسمی‌ خود با سفارت‌ آمریکا، در 24 دی‌ 1357می‌گوید:
«[آیت‌الله‌]خمینی‌ ممکن‌ است‌ به‌ موقع‌ یک‌ رژیم‌ سلطنتی‌ مطابق‌ قانون‌ اساسی‌را قبول‌ نماید، ولی‌ بایستی‌ موافقت‌ او را جلب‌ نمود!!»
این‌ اظهار نظر عجیب‌ و غیرمنطقی‌ کمتر از یک‌ ماه‌ به‌ پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ بیان‌ می‌شود و امام‌ بارها بر لزوم‌ سرنگونی‌ رژیم‌ سلطنتی‌، اصرار ورزیده‌ بود. با کناره‌گیری‌ زود هنگام‌ سنجابی‌ از قدرت‌ و ترک‌ ایران‌، توجه‌ سفارت‌ به‌ او نیز کاهش‌یافت‌ و فقط‌ به‌ خروج‌ او از ایران‌ به‌ این‌ شکل‌ اشاره‌ شد:
«از زمان‌ انقلاب‌، شخصیت‌هایی‌ مثل‌ سنجابی‌ به‌ وسیله‌ی‌ [امام] خمینی‌ و متحدانش‌ تحت‌الشعاع‌ قرار گرفته‌اند... و سنجابی‌ با تنفر، شغلش‌ را رها کرد وکشور را ترک‌ کرد.»

* صباغیان‌، هاشم‌ (وزیر کشور دولت‌ موقت‌)

 

 

هاشم‌ صباغیان‌ ـ وزیر کشور دولت‌ موقت‌ ـ نیز یکی‌ دیگر از افراد میانه‌رو مشاور ومورد توجه‌ سفارت‌ آمریکا بوده‌ است‌. در مورد وی‌ نیز اسناد گوناگونی‌ وجود دارد که‌ به‌ اختصار به‌ برخی‌ از آنها اشاره‌ می‌شود. در یکی‌ از اسناد سفارت‌ که‌ در اصل‌ به‌ امیرانتظام‌ مربوط‌ می‌شود، کاردار وقت‌ لانه جاسوسی‌ آمریکا به‌ صحبت‌هایش‌ با صباغیان‌ اشاره‌ کرده‌است‌ و آنها را سودمند وجالب‌ توصیف‌ می‌کند. ولی‌ امیرانتظام‌ هشدار می‌دهد که‌ انقلابیون‌ ممکن‌ است «آنچه‌ را در این‌ ملاقات‌ها می‌گذرد، بیش‌ از حد خود جلوه‌ دهند [!] و مردم‌ را از آن‌ مطلع‌ کنند، مثل‌ مسأله‌ی‌ صباغیان‌ » که‌ همین‌ امر نشان‌ می‌دهد مسائلی‌ که‌ در این‌ ملاقات‌ها مطرح‌می‌شد، چندان‌ در زمینه‌ی‌ منافع‌ ملی‌ و حفظ‌ دستاوردهای‌ انقلاب‌ نبوده‌ که‌ افشای‌ آن‌ خشم‌ مردم‌ را بر می‌انگیخته‌ است‌.
علاوه‌ بر این‌، در مهرماه‌ 1358 ه.ش‌، کاردار آمریکا ـ در دیدار با صباغیان‌ ـ به‌ وی‌ درمورد اعدام‌ سران‌ رژیم‌ شاه‌ اعتراض‌ می‌کند. این‌ مذاکرات‌، اعتراض‌ نیروهای‌ اصولگرا را به‌ وی‌ و نیز به‌ سفارت‌ آمریکا در پی‌ دارد که‌ این‌ موضوع‌ در اسناد سفارت‌ آمریکا دراین‌ زمان‌ منعکس‌ شده‌ است‌. این‌ اقدام‌ لینگن‌ ـ کاردار سفارت‌ آمریکا ـ به‌ حدی‌ زننده‌ و نا مطلوب‌ بود که‌ حتی‌میانه‌روهایی‌ چون‌ ابراهیم‌ یزدی‌، که‌ در آن‌ زمان‌ پست‌ وزارت‌ خارجه‌ را بر عهده‌ داشت‌، در ملاقات‌ با کاردار آمریکا به‌ وی‌ اعتراض‌ می‌کند:
«یزدی‌ به‌ گفت‌وگوی‌ لینگن‌ با وزیر کشور ایران‌ ـ صباغیان‌ ـ به‌ عنوان‌ مداخله‌ بی‌جا در امور داخلی‌ ایران‌ اشاره‌ کرد و سؤال‌ کرد چرا ایالات‌ متحده‌ دست‌ به‌چنین‌ کارهایی‌ می‌زند؟ کاردار پاسخ‌ داد که‌ ما مایل‌ بودیم‌ نگرانی‌های‌ خودمان‌ را ابراز نماییم‌. ما امیدوار بودیم‌ که‌ بتوانیم‌ چیزی‌ را که‌ حس‌ می‌کردیم‌، به‌ طورخصوصی‌ بگوییم‌ »
لینگن‌ در ادامه‌ با زیرکی‌ خاص‌ یک‌ جاسوس‌ آمریکایی‌ می‌گوید: «ما از همین‌ طریق‌، از نزدیک‌ شدن‌ به‌ ایرانی‌هایی‌ که‌ نگرانی‌هایی‌ راجع‌ به‌ ایالات‌متحده‌ دارند، استقبال‌ می‌کنیم‌... بحث‌های‌ آزاد و خصوصی‌، جزئی‌ از دوستی‌واقعی‌ می‌باشند.»

*صدر حاج‌سیدجوادی‌، احمد (وزیر دادگستری‌ دولت‌ موقت‌)

 

 

حاج‌سیدجوادی‌ که‌ از اعضای‌ نهضت‌ آزادی‌ بود و فردی‌ میانه‌رو به‌ شمار می‌رود، یکی‌ از کسانی‌ است‌ که‌ مورد توجه‌ سفارت‌ آمریکا بوده‌ است‌. آنچه‌ که‌ در پی‌ می‌آید، نظرات‌ صدر حاج‌سیدجوادی‌ در ملاقات‌ با کاردار سفارت‌ آمریکا در 9 مرداد1358 ه.ش‌ است‌:
«روابط‌ ایران‌ و آمریکا در گذشته‌ خوب‌ بوده‌ است‌ و دلیلی‌ وجود ندارد که‌ دو کشور قادر نباشند به‌ داشتن‌ رابطه‌ی‌ نزدیک‌ و سودمند دو جانبه‌ ادامه‌ دهند...انقلاب‌ با خودش‌ مشکلاتی‌ همراه‌ دارد، من‌جمله‌ مشکلاتی‌ که‌ به‌ وسیله‌ ‌دادگاه‌های‌ انقلاب‌ به‌ وجود آمده‌ است‌... سیاست‌ دولت‌ موقت‌ این‌ است‌ که‌قدرت‌ دادگاه‌های‌ انقلاب‌ را هرچه‌ سریع‌تر، تا آنجایی‌ که‌ شرایط‌ اجازه‌ می‌دهد، تقلیل‌ دهد.»
بنابراین‌ مشاهده‌ می‌شود در شرایطی‌ که‌ عموم‌ مردم‌ ایران‌ خواستار کاهش‌ هرچه‌ بیشتر نقش‌ آمریکا در ایران‌ و مبارزه‌ با استکبار بودند، وزیر دادگستری دولت‌ موقت‌، حامی‌این‌ رابطه‌ است‌. وی‌ همچنین‌ نسبت‌ به‌ عملکرد دادگاه‌های‌ انقلاب‌ نظری‌ منفی‌ دارد وحال‌ آنکه‌ این‌ دادگاه‌ها، در مقابله‌ با ضد انقلاب‌ و کوتاه‌ کردن‌ دست‌ آنها از شریان‌های‌اساسی‌ مملکت‌، نقش‌ مؤثری‌ ایفا کردند.

*قطب‌زاده‌، صادق (اولین‌ رئیس‌ صداوسیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران ‌و وزیر خارجه‌ی‌ دولت‌ موقت‌)

صادق قطب‌زاده‌ که‌ در ابتدای‌ انقلاب‌ با آن‌ همراهی‌ می‌کرد و پست‌های‌ گوناگونی‌ را نیز به‌ خود اختصاص‌ داد، پس‌ از آنکه‌ توانست‌ با جاه‌طلبی‌های‌ فراوان‌ به‌ آنچه‌ که ‌می‌خواست‌ دست‌ یابد، به‌ تلاشی‌ برای‌ براندازی‌ نظام‌ جمهوری‌ اسلامی‌ اقدام‌ کرد که‌ حاصل‌ آن‌ اعدام‌ وی‌ بود.
در یکی‌ از اسناد سفارت‌ آمریکا، آمریکایی‌ بودن‌ قطب‌زاده‌ یک‌ تاکتیک‌ لازم‌ برای ‌مهار کردن‌ قدرت‌ در ایران‌ انقلابی‌ دانسته‌ شده‌ است‌. در یکی‌ دیگر از اسناد سفارت‌ آمریکا در مورد عملکرد صادق قطب‌زاده‌ در صدا وسیما می‌خوانیم‌:
«سازمان‌ رادیو و تلویزیون‌ ملی‌ ایران‌، همچنان‌ در وضع‌ هرج‌ و مرج‌ و]وضعیت‌[ نیمه‌ حرفه‌ای‌ به‌سر می‌برد. بزرگ‌ترین‌ دستاورد این‌ سازمان‌ ـ پس‌ ازدو ماه‌ حرارت‌ انقلابی‌ ـ این‌ است‌ که‌ صادق قطب‌زاده‌، مدیر کنونی‌ آن‌ را به‌ صورت‌ یکی‌ از منفورترین‌ چهره‌های‌ ایران‌ درآورده‌ است‌. »
همین‌ سند، نشانگر ضعف‌ صادق قطب‌زاده‌ در مدیریت‌ سازمان‌ صدا و سیما و ایجادجهت‌گیری‌ انقلابی‌ در آن‌ و جلب‌ رضایت‌ کارکنان‌ سازمان‌ با وجود ادعاهای‌ فراوان‌ وی ‌است‌. در دیگر اسناد سفارت‌ آمریکا هم‌ به‌ نارضایتی‌ از نحوه‌ اداره‌‌ صدا و سیما ازسوی‌ مردم‌ و نیروهای‌ انقلابی‌ بارها اشاره‌ شده‌ است‌. یکی‌ از اسناد جالب‌ سفارت‌ آمریکا درباره‌ی‌ قطب‌زاده‌ به‌ دیدار او با یکی‌ ازکارمندان‌ وزارت‌ خارجه‌ی‌ آمریکا در نوامبر 1977 در این‌ کشور بر می‌گردد. وی‌ در این‌ملاقات‌ با تأکید فراوان‌ بر ادعای‌ طرفداری‌ کارتر از حقوق بشر، اظهار امیدواری‌ می‌کند که‌ « کارتر اشتباهات‌ حکومت‌های‌ سابق‌ را تکرار نکند.» وی‌ اعلام‌ می‌کند که‌ «او وسازمانش‌ از تحسین‌ کنندگان‌ آمریکا و ایده‌آل‌هایی‌ که‌ آمریکا از آن‌ دفاع‌ می‌کند، هستند.» مأمور آمریکایی‌ در پایان‌ این‌ ملاقات‌ها، چنین‌ اظهار می‌کند که‌ قطب‌زاده‌ «از لحاظ‌ایدئولوژیک‌، ضدآمریکایی‌ به‌ نظر نمی‌رسید.» همچنین‌ در سند دیگری‌ قطب‌زاده‌ با وجود ضدیت‌ با شاه‌، دوست‌ آمریکا دانسته‌ شده‌ است‌. جالب‌ آنکه‌ در سند دیگری‌ پروفسور ریچارد کاتم‌ ـ از استادان‌ آمریکایی‌ ـ با قطب‌زاده‌ ملاقات‌ کرده‌ وی‌ را مانند قذافی‌ «کمی‌ خل‌« دانسته‌ است‌! این‌ نظریه‌ وقتی‌ باورپذیر می‌شود که‌ آن‌ را در کنار تلاش‌های‌ قطب ‌زاده‌ برای‌ تحویل‌ گرفتن‌ گروگان‌ها ازدانشجویان‌ در اسفند 1358 و همچنین‌ دیدار مخفیانه‌ با هامیلتون‌ جردن‌ ـ رئیس‌ ستادکاخ‌ سفید ـ در زمان‌ ریاست‌جمهوری‌ کارتر قرار دهیم‌.
جردن‌ خود در کتاب « بحران‌ » به ‌این‌ مسأله‌ و دو دیدار خود با قطب‌زاده‌ اشاره‌ کرده‌ است‌. لقب ‌» بد ذات‌« یکی‌ دیگر از القابی‌ است‌ که‌ ـ در یکی‌ از اسناد سفارت‌ آمریکا ـ به‌قطب‌زاده‌ داده‌ شده‌، البته‌ این‌ لقب‌ را نه‌ مأموران‌ آمریکایی‌، بلکه‌ برخی‌ ایرانیان‌ عادی‌ که ‌طرف‌ صحبت‌ مأموران‌ سفارت‌ قرار گرفته‌اند، به‌ وی‌ و یزدی‌ و بنی‌صدر داده‌اند؛ زیرا این‌ افراد 10 تا 15 سال‌ گذشته‌ را خارج‌ از ایران‌ گذرانده‌اند و با واقعیت‌های‌ جاری ‌کشور در تماس‌ نیستند. این‌ افراد انقلابیون‌ فعالی‌ نیز نیستند.

*متین‌ دفتری‌، هدایت‌الله

 

 

وی‌ که‌ رهبر جبهه‌ی‌ دموکراتیک‌ ملی‌ از گروه‌های‌ لیبرال‌ و راست‌گرای‌ طرفدار غرب‌بود، در اسناد لانه‌‌ جاسوسی‌ بارها به‌ او اشاره‌ شده‌ و ادعا شده‌ که‌ حزب‌ وی‌ می‌تواند حزب‌ سیاسی‌ نیرومندی‌ در دولت‌ ایران‌ باشد. در یکی‌ از اسناد، گروه‌ متین‌ دفتری‌ و چند گروه‌ دیگر، گروه‌های‌ سیاسی‌ میانه‌رویی ‌دانسته‌ شده‌اند که‌ «توسط‌ اشخاص‌ و گروه‌هایی‌ که‌ در مورد اسلام‌، کوتاه ‌بین‌ و متعصب‌هستند ]![ تحت‌ فشار قرار گرفته‌اند.» جالب‌ است‌ که‌ نیروهای‌ ارزشی‌ و اصولگرا که‌ عامل‌ حفظ‌ و تداوم‌ انقلاب‌ اسلامی‌ بودند و هستند، در این‌ اسناد به‌ عنوان‌ افرادی‌کوتاه‌بین‌ و متعصب‌ معرفی‌ شده‌اند که‌ البته‌ دلیل‌ آن‌ مشخص‌ است‌. در سندی‌ که‌ به‌ ارزیابی‌ تهدیدات‌ موجود علیه‌ نیروهای‌ ارزشی‌ و اصولگرا اختصاص‌ یافته‌ نیز آمده‌ است‌:
«سازمان‌ متین‌ دفتری‌ از جهت‌ دیدگاه‌های‌ لیبرال‌ دموکراتیک‌، تهدید بالقوه‌ای‌ می‌تواند باشد و محتملاً دنباله ‌روهایی‌ قوی‌ در بین‌ انقلابیون‌ غیرمذهبی‌ و بخصوص‌ غیرسیاسی‌ با بینش‌ تجدد طلبی‌ دارد، متأسفانه‌ جبهه‌ از نظر قدرت‌ نظامی‌ کمبود جدی‌ دارد و حتی‌ در سازماندهی‌ وسیع‌ ملی‌ نیز از احزاب‌ مارکسیست‌ ضعیف‌تر بوده‌ است‌.»

در جای‌ دیگر، اشاره‌ی‌ صریحی‌ به‌ تفکرات‌ متین‌ دفتری‌ وجود دارد که‌ خواندنی‌ وعبرت‌آموز است‌. این‌ سند مربوط‌ به‌ 15 اسفند 1357، کمتر از یک‌ ماه‌ پس‌ از پیروزی‌انقلاب‌ است‌ که‌ در آن‌ متین‌ دفتری‌ به‌ طور ضمنی‌ با ایده‌ی‌ تشکیل‌ جمهوری‌ اسلامی‌مخالفت‌ کرده‌ است‌:
«متین‌ دفتری‌ ـ نوه‌ی‌ مصدق ـ خواهان‌ مراجعه‌ به‌ آرای‌ عمومی‌ برای‌ پایان‌ دادن ‌به‌ نظام‌ سلطنتی‌ شد، ولی‌ گفت‌، تصمیم‌ راجع‌ به‌ نوع‌ رژیم‌ بایستی‌ تا زمانی‌ که ‌مردم‌ به‌ اندازه‌ی‌ کافی‌ موضوع‌ را مورد بحث‌ قرار داده‌اند به‌ تعویق‌ افتد. متین‌دفتری‌، جبهه‌ی‌ ملی‌ را به‌ خاطر انحراف‌ از آرمان‌های‌ دموکراتیک‌ و وابستگی‌ آن‌ به‌ عقاید مرتبط‌ با حکومت‌ روحانیون‌، به‌ جای‌ عقاید دموکراتیک‌، مورد حمله‌قرار داد.»
حرکت‌های‌ ضدانقلابی‌ متین‌ دفتری‌ در دیگر اسناد لانه‌ی‌ جاسوسی‌ نیز منعکس‌شده‌ است‌، از جمله‌ مخالفت‌ وی‌ با قانون‌ اساسی‌ جمهوری اسلامی‌. متین‌ دفتری‌ در ادامه‌ی‌ کارهای‌ ضدانقلابی‌ خود تا آنجا پیش‌ می‌رود که‌ گردانندگان ‌روزنامه‌ی‌ «نامه‌ی‌ روز» که‌ توسط‌ بختیار ـ آخرین‌ نخست‌وزیر رژیم‌ شاه‌ ـ در خارج‌ ازکشور منتشر می‌شد، صراحتاً، «مدعی‌ حمایت‌ از طرف‌ چند گروه‌ غیر روحانی‌ در ایران‌ من‌جمله‌ جبهه‌‌ دموکراتیک‌ ملی‌ به‌ رهبری‌ متین‌ دفتری‌ می‌شوند.» این‌ مسأله‌ در یکی‌ از اسناد جاسوسخانه‌ آمریکا به‌ تاریخ‌ 26 مرداد 1358 ذکر شده‌ است‌. سند زیر نیز نشان‌دهنده‌‌ برخی‌ مواضع‌ مترقیانه‌ و معقول‌! متین‌ دفتری‌ است‌:
«متین‌ دفتری‌، به‌طوری‌که‌ گزارش‌ شده‌، به‌ ایرانیان‌ در لندن‌ گفت‌ که‌ مطمئن‌ است ‌ملاهای‌ تندرو، سرانجام‌ از موضع‌ خود عقب‌ خواهند نشست‌ و بر سر مواضع‌ با رهبران‌ غیر روحانی‌ مصالحه‌ خواهند نمود.» به‌ دنبال‌ این‌ موضعگیری‌های‌ خصمانه‌‌ ضدانقلاب‌، متین‌ دفتری‌ در وضعیت‌ بدی‌قرار گرفت‌؛ اما جالب‌ آنکه‌ حتی‌ دوستان‌ وی‌ مانند عبدالکریم‌ لاهیجی‌ در تماس‌ با مأموران‌ سفارت‌، خود وی‌ را مقصر می‌دانند: «در مورد مشکلات‌ فعلی‌، او مقصر است‌ ]متین‌ دفتری‌[ اعتبارش‌ را در نزد رهبران‌ میانه‌روی‌ دولت‌ موقت‌ ایران‌، مانند بازرگان‌، به‌ خاطر ارتباط‌ نزدیکش‌ باگروه‌های‌ چپ‌، از دست‌ داده‌ است‌. متین‌ دفتری‌ رهبران‌ گروه‌های‌ چپ‌ را به ‌جبهه‌ی‌ دموکراتیک‌ ملی‌ خود راه‌ داده‌ و اجازه‌ داده‌ تا آنها به‌وسیله‌ی‌ توصیه‌های‌خود او را به‌ مواضع‌ افراطی‌ سوق دهند. در طی‌ چهار ماه‌ گذشته‌، او از سازمان‌ خود در جهت‌ حمایت‌ از فداییان‌ استفاده‌ کرده‌ و همچنین‌ سعی‌ کرده‌ از شرکت‌ آنها در جنبش‌های‌ خود مختاری‌طلبانه‌ ]و در واقع‌ تجزیه‌طلبانه‌[ کردستان‌،خوزستان‌، و ترکمن‌ صحرا حمایت‌ کند. این‌ مسأله‌، حامیان‌ قبلی‌ او مانند بازرگان‌ را منزوی‌ کرده‌ بود. پس‌ از تظاهرات‌ آزادی‌ مطبوعات‌ که‌ در تاریخ‌ 11اوت‌ انجام‌ شد، زمانی‌ که‌ دولت‌ انقلابی‌ علیه‌ او اقدام‌ کرد، او هیچ‌ حامی‌نداشت‌.»

*مقدم‌ مراغه‌ای‌، رحمت‌الله‌ (اسم‌ رمز: اس‌. دی‌ پروب‌ / 1 پ‌ 1، استاندار آذربایجان‌ شرقی‌ در دولت‌ موقت‌ و رئیس‌ حزب‌ منحله‌ی‌ خلق‌مسلمان‌)

شاید مقدم‌ مراغه‌ای‌ را بتوان‌ اولین‌ فردی‌ دانست‌ که‌ به‌ دنبال‌ افشای‌ اسناد لانه‌ ‌جاسوسی‌ که‌ در مورد وی‌ بود، مجبور به‌ کناره‌ گیری‌ و فرار شد. در افشاگری‌ شماره‌ی‌20 دانشجویان‌ در تاریخ‌ 17/9/1358 در مورد وی‌ آمده‌ است‌:
«آقای‌ مراغه‌ای‌ آنچنان‌ دلسوزانه‌ به‌ جاسوسان‌ آمریکا توصیه‌ می‌کند تا برای‌ آنکه ‌بتوانند در ایران‌ فعالیت‌ کنند، با امام‌ خمینی‌ ملاقات‌ کنند که‌ هر فرد منصفی‌ به‌خوبی‌ در می‌یابد که‌ ایشان‌ به‌ جای‌ اینکه‌ در راه‌ منافع‌ ملت‌ خود گام‌ بردارد، درجهت‌ منافع‌ دولت‌ آمریکا خدمت‌ می‌نماید.»
در سندی‌ که‌ در دنباله‌ی‌ این‌ افشاگری‌ وجود دارد آمده‌ است‌: « مقدم‌ خیلی‌ تأکید کرد که‌ کاردار با خمینی‌ تماس‌ بگیرد که‌ او ایرانی‌ها را متقاعد کند که‌ دولت‌ آمریکا، انقلاب‌ ایران‌ را پذیرفته‌ است‌... خمینی‌ اکنون‌ پیر است‌ وکاملاً غیر قابل‌ انعطاف‌... اگر خمینی‌ ناگهان‌ قبل‌ از ملاقات‌ ]مقامات‌[ آمریکایی ‌با او فوت‌ کند، حتی‌ میانه‌روها که‌ با خمینی‌ کاملاً موافق‌ نیستند، آمریکا را مورد انتقاد قرار خواهند داد و خواهند گفت‌ که‌ عدم‌ ملاقات‌ ]مقامات‌[ آمریکایی‌ با ایشان‌، عدم‌ پذیرش‌ انقلاب‌ بوده‌ است‌. »
همچنین‌، در یکی‌ دیگر از اسناد لانه‌ی‌ جاسوسی‌ به‌ سخنرانی‌ مقدم‌ مراغه‌ای‌ با موضوع ضد ولایت‌ فقیه‌ در یکی‌ از جلسات‌ عمومی‌ حزب‌ خلق‌ مسلمان‌ اشاره‌ شده‌ است‌. وی‌ باحمله‌ مستقیم‌ به‌ امام‌ در این‌ جلسه‌ می‌گوید: «رهبر مذهبی‌ هم ‌اکنون‌ تشخیص‌ نداده‌ که‌ قادر نیست‌ ولایت‌ فقیه‌ را در شکل‌کنونیش‌ به‌ ایرانیان‌ قالب‌ کند. مجلس‌ خبرگان‌ قرار است‌ جلسه‌ای‌ ]برای‌[ شور درمورد آن‌ بگذارد. امیدوارم‌ یک‌ چیزهایی‌ در آن‌ اصلاح‌ شود.» در جای‌ دیگری‌ از همین‌ سند، مأمور سفارت‌ که‌ در جلسه‌ی‌ سخنرانی‌ حزب‌ مذکورشرکت‌ داشت‌ می‌گوید: «سخنران‌، حسابی‌ آخوند بازی‌ و مجلس‌ خبرگان‌ را کوباند که‌ این‌ مجلس‌می‌خواهد قانون‌ ولایت‌ فقیه‌ را تصویب‌ کند، که‌ دیکتاتوری‌ عبا و عمامه‌است‌. »
مقدم‌ مراغه‌ای‌ همچنین‌ از سال‌های‌ بسیار دور ـ یعنی‌ از سال‌ 1342 ـ با سفارت‌آمریکا در ارتباط‌ بوده‌ است‌ و حجم‌ مکالمه‌های‌ او با مأموران‌ سفارت‌، از آن‌ زمان‌ تا پس‌ از پیروزی‌ انقلاب‌ بسیار بالا و قابل‌ توجه‌ است‌. در یکی‌ از همین‌ اسناد، مقدم‌ این‌گونه‌ توصیف‌ شده‌ است‌:
«فردی‌ متعادل‌، طرفدار آمریکا و روشنفکر که‌ صمیمی‌ است‌... مقدم‌ در اواسط‌ سال‌ 1978 (1356) به‌ خاطر مواضع‌ میانه‌روانه‌اش‌ در ملاقات‌هایش‌ با سایر رهبران‌ گروه‌های‌ مخالف‌، که‌ در حال‌ تلاش‌ برای‌ تنظیم‌ یک‌ برنامه‌ ‌ مخالف‌ متشکل‌ بودند، مشکلاتی‌ داشت‌. مقدم‌ همواره‌ با مقامات‌ رسمی‌ آمریکایی ‌روابط‌ دوستانه‌ داشته‌ است‌ و مایل‌ به‌ ادامه‌ مباحثات‌ اصولی‌ است‌. »
در یکی‌ از اسناد سفارت‌ که‌ به‌ 22 مهر 1357 ـ یعنی‌ روزهای‌ اوجگیری‌ انقلاب‌ ـ برمی‌گردد، جاسوس‌ سفارت‌ که‌ از مواضع‌ میانه‌رو و لیبرال‌ مقدم‌ اطلاع‌ دارد، زیرکانه‌ می‌کوشد تا وی‌ را به‌ ایجاد یک‌ حزب‌ سیاسی‌ منسجم‌ برای‌ رقابت‌ در انتخابات‌ آزادی‌! که‌ شاه‌ وعده‌ برگزاری‌ آن‌ را در تابستان‌ سال‌ 1358 داده‌ بود، ترغیب‌ کند. مقدم‌ نیز دراین‌ دیدار، فعالیت‌ خود را در چارچوب‌ قانون‌ اساسی‌ مشروطه‌ سلطنتی‌ دانست‌ وگفت‌: « وجود شاه‌ لازم‌ است‌، هم‌ برای‌ کنترل‌ ارتش‌ و هم‌ آشوب‌هایی‌ که‌ منجر به‌ سقوط‌ ناگهانی‌ قدرت‌ می‌شود.» مقدم‌ مراغه‌ای‌ در انقلاب‌ برای‌ نقش‌ فعالانه‌تر خود، به‌ سیدکاظم‌ شریعتمداری‌ که ‌بعدها در برابر انقلاب‌ قرار گرفت‌، ملحق‌ شد و تلاش‌ کرد تا وی‌ را در رویارویی‌ با امام‌ یاری‌ دهد. سندی‌ که‌ در پی‌ می‌آید، شاهد مدعای‌ ماست‌:
«مقدم‌ گفت‌ که‌ خیلی‌ها ازشریعتمداری‌ به‌ خاطر عدم‌ رهبری‌ انتقاد می‌کنند، در صورتی‌ که‌ این‌ انتقاد نابجاست‌ وخمینی‌ قدرتمندتر از آن‌ است‌ که‌ شریعتمداری‌ فعلاً بتواند با او مقابله‌ کند، ولی‌ البته‌ وقتش‌ خواهد رسید، او افزود که‌ آذربایجان‌ مترصد اشاره‌ی‌ اوست‌. »
خوشبختانه‌ تسخیر لانه‌ جاسوسی‌ و افشای‌ اسناد موجود در آن‌، ماهیت‌ واقعی‌ افرادی‌ مانند مقدم‌ مراغه‌ای‌ را افشا کرد و به‌ آنان‌ اجازه‌ نداد که‌ بیش‌ از این‌ در برابرانقلاب‌ سنگ‌اندازی‌ کنند.

*میناچی‌، ناصر (وزیر ارشاد ملی‌ در دولت‌ موقت‌ و از نزدیکان‌سیدکاظم‌ شریعتمداری‌)

 

 

ناصر میناچی‌ نیز برخی‌ از اسناد سفارت‌ سابق‌ آمریکا را به‌ خود اختصاص‌ داد و حجم‌ فراوان‌ تماس‌های‌ او و آمریکایی‌ها‌ نشان‌ می‌دهد که‌ وی‌ نیز یک‌ منبع‌ اطلاعاتی‌ مناسب‌ برای‌ آمریکایی‌ها محسوب‌ می‌شده‌ است‌. میناچی‌ نیز مانند دیگر اعضای‌ لیبرال‌ دولت‌ موقت‌، از همکاری‌ و گسترش‌ روابط‌ با آمریکا و نیز ملاقات‌ کاردار سفارت‌ آمریکا با امام‌ دفاع‌ می‌کرد:
«میناچی‌ با حالت‌ خیلی‌ دوستانه‌ و گرم‌ جواب‌ داد که‌ کابینه‌ی‌ بازرگان‌ (دولت‌آیت‌الله‌) مایل‌ به‌ ادامه‌ همکاری‌ و روابط‌ با آمریکا می‌باشند. او از کاردار اجازه‌خواست‌ که‌ ترتیب‌ یک‌ ملاقات‌ با بازرگان‌ و در آینده‌ با خمینی‌ را بدهد.»
وی‌ در همین‌ سند، با انتقاد از عملکرد دادگاه‌های‌ انقلاب‌ که‌ به‌ مفاسد مسؤولان ‌رژیم‌ شاه‌ رسیدگی‌ می‌کرده‌اند، به‌ آمریکایی‌ها وعده‌ می‌دهد که‌ دادگاه‌های‌ انقلاب‌ بسته‌ خواهند شد. در جای‌ دیگر، میناچی‌ از تمایل‌ خود و دولت‌ موقت‌ برای‌ کنار زدن‌ امام‌ از عرصه ‌سیاست‌ خارجی‌ سخن‌ می‌گوید:
«میناچی‌ گفت‌: نخست‌ وزیر اخیراً موافقت‌ ]آیت‌الله‌[ خمینی‌ را جلب‌ کرده‌ تا انتقادات‌ خود را در مورد امور خارجی‌ عموماً و روابط‌ با ایالات‌ متحده‌ خصوصاً کم‌ کند... میناچی‌ امیدش‌ را بر روی‌ کوشش‌های‌ نخست‌وزیر برای ‌بیرون‌ بردن‌ ]امام‌[ خمینی‌ از عرصه‌ بین‌المللی‌ گذاشته‌ است‌. »
جاسوسان‌ سفارت‌ آمریکا، با توجه‌ به‌ نزدیکی‌ میناچی‌ به‌ سیدکاظم‌ شریعتمداری‌، همیشه‌ دنبال‌ آگاهی‌ از نظرهای‌ او در این‌ زمینه‌ بوده‌اند. مأموران‌ سفارت‌ درباره‌ وی‌چنین‌ می‌گویند: «میناچی‌ همیشه‌ به‌ شریعتمداری‌ خیلی‌ نزدیک‌ بوده‌ است‌... میناچی‌ گفت‌: «رهبران‌ مذهبی‌ اکنون‌ برای‌ وحدت‌ کوشش‌ می‌کنند.» او به‌ هرحال‌، شکی‌ باقی ‌نگذاشت‌ که‌ تفاوت‌های‌ جدی‌ بین‌ خمینی‌ و شریعتمداری‌ وجود دارد.»
ارادت‌ آمریکایی‌ها به‌ میناچی‌ به‌ اندازه‌ای‌ است‌ که‌ از وی‌ برای‌ آزادی‌ برخی‌ اعضای‌حزب‌ کارگران‌ سوسیالیست‌ ـ که‌ با اتباع‌ آمریکا ازدواج‌ کرده‌اند ـ کمک‌ می‌خواهند و وقتی‌ جواب‌ مثبت‌ او را می‌شنوند، می‌نویسند: «این‌ یک‌ حقیقت‌ ناخوشایند است‌ که‌ کنترل‌ اداره‌ دادگستری‌ ایران‌ در قسمت ‌انقلابی‌ در اختیار اشخاصی‌ مانند او نیست‌. »
تماس‌های‌ میناچی‌ با سفارت‌ آمریکا در زمان‌ پیروزی‌ انقلاب‌ نیز قابل‌ توجه‌ است‌. آن‌گونه‌ که‌ به‌ نظر می‌رسد، او از طرف‌ شریعتمداری‌ برای‌ به‌ سازش‌ کشاندن‌ انقلاب‌ تلاش‌هایی‌ را آغاز کرده‌ بود: «میناچی‌ گفت‌: او مخصوصاً از جانب‌ آیت‌الله‌ شریعتمداری‌ مأمور شده‌ است‌ تا نظر آمریکا را در قبال‌ دولت‌ شریف‌امامی‌ در یابد. شریعتمداری‌ و سایر رهبران‌ مذهبی‌ در قم‌، آماده‌ بودند تا با دولت‌ ایران‌، اگر این‌ دولت‌ قرار است‌ باقی‌ بماند، همکاری‌ کنند. میناچی‌ این‌ فکر را به‌ میان‌ آورد که‌ رهبری‌ مذهبی‌(شریعتمداری‌) معتقد است‌ که‌ شاه‌، کلید حفاظت‌ در قبال‌ هرج‌ و مرج‌ وکمونیسم‌ است‌. رهبری‌ میانه‌روی‌ مذهبی‌ می‌خواهد با دولت‌ فعلی‌ ایران‌همکاری‌ کند.»
این‌ سند، آشکارا تلاش‌ آمریکا را برای‌ پشتیبانی‌ عناصر سازشکار در برابر طرفداران ‌واقعی‌ انقلاب‌ و در واقع‌، انحراف‌ نهضت‌ اسلامی‌ نشان‌ می‌دهد.

*نزیه‌، حسن‌ (اسم‌ رمز: اس‌. دی‌. پوتی‌، مدیر عامل‌ شرکت‌ نفت‌ دردولت‌ موقت‌)

ضدیت‌ نزیه‌ با انقلاب‌ اسلامی‌ و مواضع‌ ضدانقلابی‌ او به‌ اندازه‌ای‌ بود که‌ وی‌، قبل‌ از افشای‌ اسناد لانه‌ ‌ جاسوسی‌، از کشور فرار کرد. زیرا دادستانی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ وی‌ را به‌ خاطر عملکردش‌ به‌ دادگاه‌ احضار کرده‌ بود؛ اما مطالعه‌ اسناد لانه‌‌ جاسوسی‌درباره‌‌ او خالی‌ از لطف‌ نیست‌. در یکی‌ از اسناد لانه‌ی‌ جاسوسی‌، نزیه‌ فردی‌ انقلابی‌دانسته‌ شده‌ که‌ تحت‌ الشعاع‌]آیت‌الله‌[ خمینی‌ و همفکران‌ او قرار گرفته‌ است‌. امیر انتظام‌، در یکی‌ از مذاکرات‌ خود با آمریکایی‌ها می‌گوید: «نزیه‌ در جای‌ امنی‌ پنهان‌ است‌. وی‌ وکیل‌ و مدیری‌ عالی‌ است‌، ولی‌ در انتقادات ‌خود بصیرت‌ ندارد. انتظام‌ گفت‌ او و دیگر دوستان‌ نزیه‌ اعتقاد دارند او می‌تواندنجات‌ داده‌ شود.»
جالب‌ آنکه‌ امیرانتظام‌ بعدها به‌ دلیل‌ جاسوسی‌ برای‌ آمریکایی‌ها به‌ زندان‌ افتاد. یزدی‌ از دیگر همکاران‌ نزیه‌ در دولت‌ موقت‌، که‌ در آن‌ زمان‌ پست‌ وزارت‌ خارجه‌ رادر اختیار داشت‌، می‌گوید: «نزیه‌ خطر مهمی‌ کرده‌ که‌ با ایدئولوژی‌ اسلامی‌ انقلابی‌ درافتاده‌ است‌. آن‌طور که‌ یزدی‌ بیان‌ کرد، این‌ یک‌ اشتباه‌ نابخشودنی‌ از طرف‌ نزیه‌ بوده‌ است‌. »
در جای‌ دیگری‌ از اسناد لانه‌ جاسوسی‌، سخنرانی‌های‌ حسن‌ نزیه‌ علیه‌ نیروهای‌ ارزشی‌ انقلاب‌، تهدیدی‌ برای‌ امام‌ و انقلاب‌ دانسته‌ شده‌ است‌. یا این‌ سند که‌ در آن‌آمده‌ است‌: « با اخراج‌ حسن‌ نزیه‌ ـ رئیس‌ شرکت‌ نفت‌ ـ مردی‌ برکنار می‌شود که‌ درمخالفت‌ با روحانیون‌ صریح‌تر از همه‌ بود.»

*یزدی‌، ابراهیم‌ (وزیر خارجه‌ی‌ دولت‌ موقت‌)

 

 

هرچند که‌ مأموران‌ سفارت‌ آمریکا بر این‌ عقیده‌ بودند که‌ ابراهیم‌ یزدی‌، فردی‌مذهبی‌تر بود و به‌ خط‌ میانه‌ وابستگی‌ کمتری‌ داشت‌، اما در جاهای‌ مختلف‌ اسناد، برجاه‌طلبی‌های‌ شخصی‌ و قدرت‌طلبی‌ او و نیز امکان‌ جایگزینی‌ او به‌ جای‌ امام‌ تأکید شده‌ و به‌ تماس‌ و مذاکره‌ و کسب‌ اطلاعات‌ از وی‌ تمایل‌ نشان‌ داده‌ شده‌ است‌. در یکی‌ از اسناد لانه‌ی‌ جاسوسی‌ به‌ عنوان‌ مقایسه‌ی‌ میان‌ یزدی‌ و امام‌ چنین‌می‌خوانیم‌:
«[آیت‌الله‌] خمینی‌ به‌ اینکه‌ ایران‌ در آمریکا وجهه‌ای‌ دارد اهمیت‌ نمی‌دهد، ولی‌افرادی‌ دیگر مثل‌ یزدی‌ هستند که‌ به‌ این‌ موضوع‌ اهمیت‌ می‌دهند [!]»
همچنین‌ یزدی‌ یکی‌ از افرادی‌ است‌ که‌ جایگاه‌ او در سلسله‌ مراتب‌ قدرت‌، اهمیت ‌فراوانی‌ برای‌ آمریکایی‌ها داشته‌ است‌. پس‌ از رسیدن‌ وی‌ به‌ پست‌ وزارت‌ خارجه‌، یکی‌از مسائلی‌ که‌ مورد توجه‌ قرار می‌گیرد این‌ است‌:
«یزدی‌ در چه‌ سلسله‌ مراتبی‌ قرار گرفته‌است‌. بعد از تغییر مکانش‌ (به‌ وزارت‌ امور خارجه‌) آیا او قدرت‌ به‌ دست‌ آورده‌ است‌؟یا اینکه‌ از قدرت‌ او کم‌ شده‌ است‌؟ عکس‌العمل‌ کارکنان‌ وزارت‌ امور خارجه‌ در برابر اوچه‌ بوده‌ است‌؟ و آیا هیچ‌ اثر قابل‌ پیش‌بینی‌ در سیاست‌ به‌وجود آمده‌است‌؟»
جالب‌است‌ که‌ آمریکاییان‌ فقط‌ درباره‌ وضعیت‌ افرادی‌ تحقیق‌ می‌کردند که‌ از نظر آنان‌ به‌ خط‌ میانه‌ نزدیک‌ بوده‌ باشند. مطالعه‌ نقطه‌ نظرهای‌ وزیر خارجه‌‌ ترکیه‌ درباره‌ی‌ یزدی‌ نیز که‌ در اسناد سفارت‌ بازتاب‌ داده‌ شده‌، جالب‌ توجه‌ است‌:
«خودش‌ را خوب‌ نشان‌ داده‌ و با دید مدرن‌، ولی‌ زیربنای‌ ایدئولوژی‌ اسلامی‌قوی‌ است‌. او رابط‌ بین‌[آیت‌الله‌] خمینی‌ و دولت‌ بازرگان‌ است‌ و روابطش‌ با نخست‌وزیر دوستانه‌ است‌. به‌ نظر او یزدی‌ ضد غربی‌ نیست‌ و توجه‌ به ‌بهترکردن‌ روابط‌ با آمریکا دارد.»
در یکی‌ دیگر از اسناد سفارت‌ درباره‌ی‌ یزدی‌ چنین‌ می‌خوانیم‌:
«هم‌ یزدی‌ و هم‌ امیرانتظام‌ که‌ در گذشته‌ دائماً، در موضع‌ یاری‌ به‌ ما بوده‌اند، درنتیجه‌ی‌ بی‌مبالاتی « جیم‌ بیل» در مجله « تایم» ، شروع‌ به‌ حمله‌ [به‌ آمریکا]نموده‌اند، خصوصاً [حملات‌] یزدی‌ که‌ به‌ نظر می‌رسد، برای‌ اثبات‌ اینکه‌ طرفدار آمریکا نیست‌، تکرار می‌شود.»
شاید همین‌ سند نشان‌دهنده‌ علل‌ واقعی‌ شعارهای‌ ضدآمریکایی‌ دکتر ابراهیم‌یزدی‌ و برخی‌ همفکران‌ وی‌ در آن‌ زمان‌ باشد، یعنی‌ اعلام‌ برائت‌ از اتهام‌ همکاری‌ با آمریکا که‌ همین‌ اسناد نشان‌ می‌دهد اتهام‌ مذکور، اتهام‌ درستی‌ بوده‌ است‌:
«بزرگ‌ترین‌ نقطه‌ی‌ ضعف‌ او [یزدی] ارتباط‌ آمریکایی‌ است‌ که‌ رقبای‌ بالقوه‌اش ‌قبلاً اشاره‌ کرده‌اند که‌ از آن‌ بهره‌ برداری‌ خواهند کرد.»
این‌ دیدگاه‌ از سوی‌ دو استاد آمریکایی‌ در اسناد سفارت‌ آمریکا بازتاب‌ یافته‌ است‌:
«یزدی‌ واقعاً یک‌ منبع‌ خطر بالقوه‌ است‌. او با مذهب‌گرایی‌ متعصبانه‌ و ده‌ هزارمرد مسلح‌ می‌تواند دنباله‌روی‌ رضاخان‌ در دهه‌ی‌ 1920 باشد. اگر ]آیت‌الله‌[خمینی‌ به‌ زودی‌ بمیرد، یزدی‌ ممکن‌ است‌ رهبری‌ را برعهده‌ بگیرد.»
همچنین‌، یزدی‌ مانند دیگر اعضای‌ دولت‌ موقت‌، فعالیت‌ کمیته‌های‌ انقلاب‌ را اختلال‌ در کار خود می‌دانست‌ و خواستار پایان‌ آن‌ بوده‌ است‌:
«دکتر یزدی‌، به‌ چارلز ناس‌ گفته‌ که‌ کمیته‌های‌ انقلاب‌، روزی‌ که‌ دولت‌ جدید منصوب‌ شود، از دور خارج‌ خواهند شد. این‌ گفته‌ درنظر ما خوش‌بینی‌ بیهوده‌ای‌است‌.»
در سند دیگری‌ جبهه‌گیری‌های‌ موجود علیه‌ امام‌ در درون‌ نیروهای‌ دولت‌ موقت‌ ودیگر نیروها چنین‌ توصیف‌ شده‌ است‌:
«آیت‌الله‌ خمینی‌ با وجود طبقه‌ی‌ متوسط‌، جناح‌ چپ‌ و عصیان‌های‌ بومی‌، ازپشتیبانی‌ قوی‌ اکثریت‌ توده‌های‌ مردم‌ برخوردار است‌. او و سایر ملاهای‌سازش‌ناپذیر، نفوذشان‌ را بر روی‌ قانون‌ اساسی‌ جدید و انتخابات‌ مجلس‌ ورئیس‌جمهور اعمال‌ می‌کنند. با وجود این‌، مقاومتی‌ در دولت‌ (بازرگان‌ و یزدی‌) و روحانیون‌ (شریعتمداری‌) وجود دارد.»
در جای‌ دیگری‌ از اسناد لانه‌ جاسوسی‌، بازرگان‌ ـ نخست‌وزیر دولت‌ موقت‌ ـ یکی‌از دلایل‌ انتصاب‌ یزدی‌ به‌ سمت‌ وزیر خارجه‌ را تمایل‌ وی‌ به‌ مناسبات‌ دوستانه‌ با آمریکا عنوان‌ می‌کند. این‌ در حالی‌ بود که‌ فضای‌ انقلابی‌ آن‌ روز و دخالت‌های‌ دامنه‌دار آمریکا در ایران‌ در دوران‌ شاه‌، موجب‌ نفرت‌ همگان‌ از آمریکا شده‌ بود.
«مناسبات‌ حسنه‌ با ایالات‌ متحده‌ از اعتقادات‌ شخصی‌ نخست‌وزیر است‌ و هنگامی‌ که‌ دادن‌ پست‌ وزارت‌امور خارجه‌ به‌ یزدی‌ مورد بحث‌ بود، نخست‌وزیر از یزدی‌ درباره‌ این‌ نکته‌ پرسیده‌ بود تا اینکه‌ اطمینان‌ حاصل‌ کرده‌ بود که‌ یزدی‌ از مناسبات‌ دوستانه‌ با ایالات‌ متحده‌پشتیبانی‌ می‌کند.»
در پایان‌، یادآوری‌ می‌شود که‌ تسخیر لانه‌‌ جاسوسی‌ آمریکا موجب‌ شفاف‌ شدن‌مواضع‌ گروه‌ها و نیروها در جامعه‌ی‌ انقلابی‌ آن‌ روز ایران‌ شد. این‌ گروه‌ها از یک‌ سووقتی‌ با تأیید همه‌ جانبه‌‌ این‌ حرکت‌ از سوی‌ امام‌ و امت‌ مواجه‌ شدند، مجبور به‌ تأیید ظاهری‌ آن‌ شدند، ولی‌ به‌ تدریج‌ و وقتی‌ شرایط‌ را مناسب‌ دیدند یا منافع‌شان‌ در خطرقرار گرفت‌، مواضع‌ واقعی‌ خود را آشکار کردند و از سوی‌ دیگر، به‌ دنبال‌ افشای‌ اسناد لانه‌ جاسوسی‌ ـ از سوی‌ دانشجویان‌ مسلمان پیرو خط‌ امام‌ ـ مخالفت‌ برخی‌ اشخاص‌ ضدانقلاب‌ که‌ در صفوف‌ نهضت‌ نفوذ کرده‌ بودند، آشکار شد. به‌ این‌ وسیله‌، گام‌ دیگری‌ برای‌ شفاف‌ شدن‌ مواضع‌ گروه‌های‌ گوناگون‌ برداشته‌ شد.

نویسنده :و محقق:کیوان گیتی نژاد{حیدری}

  • کیوان گیتی نژاد
  • ۰
  • ۰

کلید واژه ها: ولایت ، زعامت ، حکومت ، امامت .

مقدمه

بـشـر بـرای پیمودن راه سعادت و گام نهادن در طریق عبودیت و پیشرفت


معنوی و رسیدن بـه کـمـالات انـسـانی که مهم ترین هدف خلقت انسان


از دیدگاه اسلام است ، همواره محتاج راهنمایان و پیشوایانی بوده تا او را


در این راه دست گیرند و راه نمایند تا راه را از چاه بـاز شـنـاسـد، و هم


به شیوه درست و هم در کم ترین زمان به هدف نزدیک شود؛ چه عمر آدمـی


ظـرفـیـت تـجـربـه هـمـه شـیـوه هـا را نـدارد. بـر ایـن اسـاس خـداونـد متعال


از باب رحمت گسترده خویش بر بندگان و لطف بی کرانش بر آنان ،


از آغاز خلقت بـشـر، پـیـامـبـران و راهـنـمـایـانـی هـمراه با تعالیم و آموزه های


حیات بخش را به سوی بـنـدگـان فـرو فـرستاد که آخرین ، تکمیل کننده راه


پیامبران پیشین ، پیامبر بزرگوار اسـلام حـضـرت مـحـمـد مـصـطـفـی (ص ) مـی بـاشـد.


در طـول تـاریـخ هر گاه مسلمانان حول محور ولایت جمع شده و تابع بی چون و


چرای والایت بـوده انـد، پیروزی بزرگ آفریده و سعادت دنیا و آخرت خود را تضمین


نموده اند و بر دشـمـن خود غالب شده اند. این مقاله بر آن است که موضوع ولایت


و ولایت مداری را از منظر استاد شهید مطهری بازشناسی و در یک مدل منسجم بررسی و ارائه نمایند.

بررسی مفاهیم

1. ولایت

((ولایـت )) را در تـلفظ به فتح و کسر ((واو)) هر دو می توان خواند و از


نظر معنا علاوه بـر ایـن که به مفهومی مصدری اشاره دارد، به معنی امارت


و فرمانروایی و تدبیر امور نـیـز هست . علاوه بر این دو معنا، معانی دیگری


که در فرهنگ های لغت برای ((ولایت )) به چـشم می خورد عبارتند از: محبّت


، نصرت ، سلطان . استاد مطهری ولایت را این گونه معنا و تعریف می کند:


ولایت به معنی حجّت زمان که هیچ زمانی خالی از حجّت نیست . ... ولایت ، یعنی تسلط و سرپرستی .


2. ولاء

مـعـنـی کـلمـه ((ولاء)) کـه ((ولایـت )) و ((تـولّی )) از آن مـشـتـق شـده اسـت


اتصال و نزدیکی است . وقتی که دو چیز یا دو شخص به یکدیگر آن چنان نزدیک


باشند کـه در میان آنها فاصله ای وجود نداشته باشد، این را توالی می نامند.


مسلمین باید نسبت به یکدیگر ولایت داشته باشند یا ولاء یکدیگر را داشته باشند،


مقصود این است که روح ایشان به یکدیگر نزدیک باشد و روابط اجتماعی شان با یکدیگر روابط نزدیک باشد.



اقسام ولاء

استاد شهید مطهری تقسیمات ولاء را بدین ترتیب بیان می دارد:



از نـظـر اسـلام دو نـوع ولاء وجـود دارد: مـنـفی و مثبت . یعنی از طرفی مسلمانان


، ماءموریت دارنـد کـه نـوعـی ولاء را نـپـذیـرند و تبرک کنند و از طرف دیگر دعوت


شده اند که ولاء دیـگـری را دارا باشند و بدان اهتمام ورزند. ولاء اثباتی اسلامی


نیز به نوبه خود بر دو قـسم است : ولاء عام و ولاء خاص . ولاء خاص نیز اقسامی دارد


که درباره هر یک از اینها به اجمال بحث می کنیم .



انواع ولایت

مـسـئله ولایت و سرپرستی با تاریخ بشر گره خورده است و به جغرافیا


و فرهنگ ویژه ای وابـسـته نیست و سیره عقلا بر آن استقرار و استمرار یافته است


. اگر زندگی جمعی بـشـر را فـطـری بـدانیم ، ولایت جزء لاینفک زندگی جمعی است


. از آنجا که اراده خداوند بـر ایـن تـعـلق گـرفـته که جهان را با واسطه اداره کند،


چنان که قرآن به این واسطه اشاره کرده و می فرماید: ((قسم به تدبیر کنندگان امر)).


در نـتـیجه امام (ع ) یکی از بزرگترین واسطه های فیض الهی در عالم تکوین


و تشریع اسـت . بنابراین ، امام مرکز و محور جهان هستی ، مبیّن ،


مفسّر و زبان گویای پیامبر(ص ) در مـورد شـریعت است و بر عالم


تکوین و تشریع ولایت دارد. استاد مطهری انواع و مراتب ولایت مداری را بدین شرح بیان می دارد:



1. ولایت تکوینی

ولایـت تـکـویـنی ، یعنی فرمانروایی امام بر جهان هستی و اینکه


تمام نظام آفرینش به اذن خـداونـد، تـحـت حـاکـمـیت و تصرف امام است .


اگر آدمی از معرفت راستین و یقینی بهره برد، ولایت حقیقی پیدا می کند،


بدین معنا که می تواند در جهان تصرف کند و با نیروی روحـی و مـعـنـوی


، کـرامـات و افـعـال خـارق العـاده از خـویـش بـروز دهد. استاد مطهری می فرماید:



مـقـصـود از ولایـت تکوینی این است که انسان در اثر پیمودن صراط عبودیت


به مقام قرب الهـی نـائل مـی گـردد و اثـر وصـول بـه مـقـام قـرب ـ البـتـه در


مـراحل عالی آن ـ این است که معنویت انسانی که خود حقیقت و واقعیتی است


در وی متمرکز می شـود و بـا داشـتـن آن مـعـنـویـت ، قـافـله سـالار مـعـنـویات ،


مسلط بر ضمائر و شاهد بر اعمال و حجّت زمان می شود.



در جایی دیگر می فرماید:


هـمان سان که امامان (ع ) بر عالم کائنات سلطه و اشراف دارند،


بر آدمیان نیز نظارت و چـیـرگـی دارنـد. از ایـن رو اسـت کـه مـؤ مـنـان بـدان


تـوسـل مـی جـویند و با برقرار ساختن ارتباط معنوی با آن بزرگان هدایت


و سعادت می طـلبند. مقام ولایتی باطنی امامان ـ که همان منصب خلافت کبری است


و واسطه میان خداوند و آفریدگان است ولایت تکوینی خوانده می شود.

ولایت معنوی

یـکـی از شئون امامت در اعتقاد شیعی ، به ولایت معنوی و باطنی امامان باز می گردد.


اعتقاد بـه امـامـت ، یـعـنـی اعـتـقـاد بـه وجـود انـسـان کـامـلی کـه حـامـل


مـعـنـویـت کلی انسانیت و قطب و محور عالم امکان است . بر این اساس ،


هیچ زمانی ممکن نیست که زمین از حجت حق و وجود انسان کامل خالی باشد.



ولایـت مـعنوی و یا ولایت طریقت ، یعنی این جهت که آنها به واسطه پیمودن


صراط قرب و رسـیـدن بـه جـایـی کـه وجـودشـان یـک وجـود حـقـانـی اسـت


و بـاطـن شـریـعـت را بـه حـد کـمـال دارا مـی بـاشند و معنویت انسانی که خود


حقیقتی است ، در آنها متمرکز و آنها با این جـهـت قـافـله سـالار مـعـنـویـات


و مـربـی مـعـنـوی بـشـر و مـسـلط بـر ضمائر و شاهد بر اعـمـال بـشـر و


حـجـت بـر زمـان و قـطـب دوران مـی بـاشـنـد و زمـیـن هـیـچ گـاه از


ولیّ کـه حامل چنین معنویتی باشد خالی نیست .


مراحل و مراتب ولایت تکوینی

از نـظـر اسـتـاد مـطـهـری ، کمال و قدرتی که بر اثر عبودیت ، اخلاص و


پرستش واقعی (ولایـت تـکـویـنـی ) نـصـیـب بـشـر مـی گـردد، دارای منازل و مراحل زیر است :



اولین مرحله این است که الهام بخش و تسلط بخش انسان بر نفس خویشتن است .


به عبارت دیـگـر کـمترین نشانه قبولی عمل انسان در نزد پروردگار این است


که اولاً بینشی نافذ پیدا می کند، روشن و بینای خود می گردد. قرآن کریم می فرماید:



اگر تقوای الهی را داشته باشید، خداوند مایه تمیزی برای شما قرار می دهد.



و ثـانـیـاً آدمـی بـر نـفـس و قـوای نـفـسـانی خویش غالب و قاهر می گردد،


اراده انسان در بـرابر خواهش های نفسانی و حیوانی نیرومند می گردد،


آدمی حاکم وجود خویش می شود و مـدیـریـت لایـقی نسبت به دایره وجود


خویش کسب می کند. در این مرحله اولین اثر عبودیت ، ربوبیت و ولایت بر نفس امّاره است .



مـرحـله دوم ، تـسـلط و ولایت بر اندیشه های پراکنده یعنی تسلّط بر نیروی متخیّله است .


ایـن قـوه در اخـتـیـار مـا نـیـسـت ، بلکه ما در اختیار این قوه عجیب هستیم .


یکی از وظایف بشر تـسـلط بـر هـوس ‍ بازی خیال است ، وگرنه این قوه شیطان


صفت مجالی برای تعالی و پـیـمـودن صـراط قـرب نـمـی دهـد و تـمـام نـیـروهـا


و اسـتـعـدادهـا را در وجـود انـسـان بـاطل و ضایع می گرداند. سالکان راه عبودیت


، در دومین مرحله ، این نتیجه را می گیرند کـه بـر قـوه مـتـخـیـله خـویـش


ولایت و ربوبیت پیدا می کنند، آن را برده و مطیع خویش می سازد.


اثر این مطیع ساختن این است که روح و ضمیر به سائقه فطری خدا خواهی


هر وقت میل بالا کند، این قوه با بازیگریهای خود مانع و مزاحم نمی گردد.



مرحله سوم این است که روح در مراحل قوت و قدرت و ربوبیت و ولایت خود


به مرحله ای می رسـد کـه در بـسـیـاری از چیزها از بدن بی نیاز می گردد،


در حالی که بدن صددرصد نـیـازمـنـد روح اسـت . روح و بـدن نـیـازمـند به یکدیگرند.


حیات بدن به روح است . روح صـورت و حـافـظ بـدن است . سلب علاقه تدبیری


روح به بدن مستلزم خرابی و فساد بـدن اسـت . و از طرف دیگر روح در فعالیت های


خود نیازمند به استخدام بدن است بدون به کار بردن اعضا و جوارح و ابزارهای بدنی قادر به کاری نیست .



مـرحـله چـهـارم ایـن اسـت کـه خـود بـدن از هـر لحـاظ تـحت فرمان و اراده


شخص در می آید، بـطـوری کـه در حـوزه بدن خود شخص اعمال خارق العاده سر می زند.


امام صادق (ع ) می فرماید:



آنـچـه کـه هـمّت و اراده نفس در آن نیرومند گردد و جدّاً مورد توجه نفس واقع شود


مـرحـله پـنـجم که بالاترین مراحل است ، این است که حتی طبیعت خارجی


نیز تحت نفوذ اراده انـسـان قـرار می گیرد و مطیع انسان می شود. معجزات


و کرامات انبیاء و اولیاء حق از این مـقوله است . حقیقت این است که روح


مذهب تشیّع که آن را از سایر مذاهب اسلامی ممتاز می کند و بـیـنش


اسلامی خاص به پیروان خود می دهد، دید خاص این مذهب درباره ((انسان )) است .


از طـرفـی اسـتعدادهای انسان را بسی شگرف می داند و جهان را هیچ گاه از


وجود ((انسان کـامـل )) کـه هـمـه اسـتـعدادهای انسانی در او به فعلیت


رسیده باشد خالی نمی داند و از طـرف دیـگـر طـبـق بـیـنـش ‍


ایـن مـذهـب عـبـودیـت یـگـانـه وسـیـله وصـول بـه مـقـامـات انـسـانـی اسـت


و طـی طـریـق عـبـودیـت بـه صـورت کـامـل و تـمـام جـز بـا عـنـایـت مـعـنـوی


و قـافـله سـالاری انـسـان کامل که ولیّ و حجّت خداست میسر نیست .



2. ولایت تشریعی


ولایـت تـشـریـعـی امـام ، بـه مـعـنـای فـرمـانـروایـی او بـر جامعه و حق


تصرف در جان و مـال مـردم لزوم اطـاعـت او مـی بـاشـد. امـامـان از


ویـژگـی عـصـمـت بـرخـوردارنـد و جـهـل بـه سـاحـت وجـود آنـان راه


نـدارد و بـاطـن آنـان ، مـنـزلگاه الهام های غیبی است . این ویژگی ها،


ولایتی با خود می آورد که آن را ولایت تشریعی می گویند. استاد مطهری می فرماید:



امـامـان (ع ) از طـریـق رمـزی و غـیـبـی که همانند وحی بر ما پوشیده است


علوم را از پیامبر اسلام (ص ) برگرفته اند و برای مردم باز می گویند.

مراتب ولایت تشریعی

ولایت تشریعی خود مراتب و مراحلی به شرح زیر دارد

1. ولایت الله

اسـلام بـا بـرابـر دانـستن همه انسان ها، سلطه حکّام خودسر را که خودشان


را حاکم مطلق توده مردم می دانستند مردود شمرده و حق ولایت و حاکمیت


را تنها از آن خدایی دانست که حیات و هستی انسان از او است :


فَاللّ هُ هُوَ الْوَلیِّ



و اوسـت کـه از علم ، حکمت ، قدرت و رحمت مطلق برخوردار است و


می تواند قانون گذار و حـاکـم واقـعـی بـاشـد، و لذا تـنها قبول ولایت


و اطاعت او عقلاً و شرعاً لازم است . از این رو اسـلام کـسـانـی را کـه غـیـر


خـدا را بـه منزله رب ، ولیّ و سرپرست می گیرند، گمراه خواند:



و بعضی از ما بعضی دیگر را به جای خدا به خدایی نگیرند.



حضرت علی (ع ) در نامه ای به فرزندش می نویسد:



بنده غیر خودت مباش که خداوند تو را آزاد آفریده است .



بـنـابـرایـن هـیـچ انـسـانـی بـر انـسـان دیـگـر ولایـت نـدارد،


مـگـر آن کـس کـه خـدا یـا رسول خدا(ص ) یا یکی از اوصیای رسول خدا(ص ) برایش ولایت قرار داده باشد.


2. ولایت پیامبر اکرم (ص )


سـاحـت ربـوبـی ، منزّه از ماده و محدودیّت است ، لذا ولایت تشریعی


خداوند و ارتباطش با انـسـان مـادی و حـاکـمـیـت و ولایـتـش از طـریـق


پـیـامـبـر اکـرم (ص ) اعـمـال مـی شـود، همان پیامبری که دریافت


کننده وحی و دارای عصمت و علم خدادادی و دارای بـالاترین


مقدار شناخت به محتوای وحی و والاترین انگیزه برای تحقق آن است ،


از این رو اسـت کـه در قـرآن کـریـم ولایـت و اطـاعـت پیامبر خاتم (ص )


قرین ولایت و اطاعت خدا قرار گرفته است :

ولی شما تنها خدا و پیامبر او است و کسانی که ایمان آورده اند، همان


کسانی که نماز بر پا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند.



قرآن در جای دیگر می فرماید:



هر کس از پیامبر(ص ) فرمان برد در حقیقت خدا را فرمان برده است .


استاد مطهری می فرماید:


((اجتماع نیازمند به رهبر است . آن کس که باید زمام امور اجتماع را به


دست گیرد و شئون اجتماعی مردم را اداره کند و مسلّط بر مقدّرات مردم است


، ولی امر مسلمین است ... پیامبر(ص ) گذشته از این که مبیّن و


مبلّغ احکام بود و گذشته از این که قاضی مسلمین بود، سائس


و مدیر اجتماع مسلمین بود، ولی امر مسلمین و اختیاردار اجتماع مسلمین بود.))


بـنـابراین ولایت و رهبری پیامبر(ص ) بر خاسته از اراده خدای سبحان بود


و کسانی که بـه رسـالت پـیـامـبـر(ص ) ایـمـان آورده بودند، زعامت


سیاسی حضرت (ص ) را نیز به عنوان یک امر الهی پذیرفته بودند.

3. ولایت ائمه اطهار(ع )

از آنـچـه دربـاره حـق حـاکمیت از منظر اسلام گفته شد، این مطلب


روشن می شود که رهبری جـهـان اسـلام پـس از پـیامبر(ص ) نیز می بایست


مشروعیت تصرّفات خود را از جانب خدای سـبـحـان دریـافـت کـنـد.


از ایـن رو پـیامبر(ص ) ولایت ائمه (ع ) را به عنوان دستور خدای


مـتـعـال ابـلاغ کـردنـد و ایـن مـسـئله ای اسـت که در جای خود


مورد بحث قرار گرفته است . حضرت علی (ع ) پس از پیامبر اسلام (ص ) شایسته ترین


فرد برای اداره جامعه اسلامی بـود. او از نـظـر فـضیلت و تقوا و سایر


صفات عالی انسانی شخصیتی ممتاز بود. به هـمـیـن دلیـل حـضـرت رسـول


خـدا(ص ) از طـرف خـدای متعال جانشین خود معرفی کرد.


4. ولایت فقیه


در تفسیر ولایت و زعامت فقیه دو دیدگاه مختلف وجود دارد:



دیـدگـاه اول ، مـدعـی اسـت کـه فـقـیـه خـود بـر مـسـنـد حـکـومـت


تـکـیـه کـرده و به اداره و حل فصل امور از طریق نمایندگان خود می پردازد.


دیدگاه دوم ، ولایت و زعامت فقیه را به مـعـنـای اشراف بر امور و نظارت


بر حاکم ، به عنوان رهبر و مرجع دینی تفسیر می کند. استاد مطهری معتقد


به دیدگاه دوم است و می فرماید:



ولایـت فـقیه به این معنا نیست که فقیه خود در راءس دولت قرار بگیرد


و عملاً حکومت کند. نـقـش ‍ فـقـیـه در یـک کـشـور اسـلامی ، یعنی کشوری


که در آن مردم اسلام را به عنوان یک ایـدئولوژی پـذیـرفته و به آن ملتزم


و متعهد هستند، نقش یک ایدئولوگ است نه نقش یک حاکم . وظیفه


ایدئولوگ این است که به اجرای درست و صحیح ایدئولوژی نظارت داشته باشد.



در حـکـومـت دیـنـی و در راءس آن حـکـومـت اسلامی ، حاکم باید علاوه


بر دارا بودن شرایط عمومی حاکم ، واجد شرایط خاص دینی هم باشد:



((پـنـج شـرط دیـگـر برای حاکم که از جایگاه ویژه ای برخوردار است عبارت است از:


1. عـدالت 2. اسـلام شـنـاسـی 3. آگـاهـی بـه زمـان 4. اعتراف به حقوق مردم


5 . پرهیز از استبداد و میل به اطاعت کورکورانه .))


شئون و لوازم ولایت تشریعی

ولایت تشریعی از شئون و لوازم ذیل برخوردار است :



1. ولایت حاکم

ولایـت حـاکم از مهمترین ارکان دین اسلام است .


پای بندی به آن بنیان مسلمانی است و هیچ واجـبـی بـه


اهـمـیّت آن نیست . ولایت غیر معصوم نیز در پاره ای موارد بنابر


شریعت اسلام ثـابـت اسـت مـانـنـد ولایـت پـدر و مـادر بـر فـرزنـد.


ولایـت حـاکـم عـادل نیز جایز است و در برخی موارد همانند تمکین


به امر به معروف و نهی از منکر واجب می گردد، امّا قبول ولایت


حاکم جائر حرام است و از گناهان کبیره به شمار می آید:



((ولایت حاکم یعنی حاکم شرعی در بسیاری از موارد حق ولایت دارد.))



2. ولایت زعامت



یکی از مراتب و شئون امامت ، رهبری سیاسی و زعامت اجتماعی است .


از مسلّمات تاریخ اسلام است که پیامبر اکرم (ص ) زعامت سیاسی جهان


اسلام و از آن مهم تر مرجعیت دینی مسلمانان را به حضرت علی (ع ) منتقل کرد:


((ولایت زعامت یعنی حق رهبری اجتماعی و سیاسی .))


3. ولایت سیاسی و اجتماعی


شکی نیست که پیامبر اسلام (ص ) افزون بر آنکه منصب رسالت را بر عهده داشت


و وحی الهـی را مـعـصـومـانه ابلاغ می کرد و مرجعیت دینی و تبیین معصومانه وحی نیز


با او بود دارای ولایـت و سـرپـرسـتی نیز بود از لوازم این ولایت آن است که


بر مردم واجب است به امـارت و قـضـاوت پـیـامـبـر(ص ) تـن دهـنـد و بـه


عـنـوان مـرجـع نـهـایـی حل اختلاف ها به او رجوع کنند:



پـیـامـبر(ص ) گذشته از این که مبیّن و مبلّغ احکام بود و گذشته


از این که قاضی مسلمین بود، سائس و مدیر اجتماع مسلمین بود،


ولیِّ امر مسلمین و اختیاردار اجتماع مسلمین بود.


4. ولایت قضایی


قـضـاوت و داوری از نـظـر اسـلام یـک شـاءن و مـنـصـب الهـی اسـت ،


زیـرا حـکـم بـه عـدل اسـت ، و قـاضـی کـسـی اسـت کـه در مـخـاصـمـات


و اخـتـلافـات مـی خـواهـد بـه عدل و داد داوری کند. این شاءن به


نص ‍ قرآن کریم از شئون نبوّت بوده از سوی خداوند به پیامبر(ص ) تفویض شده است :



پـیـامـبـر(ص ) ولایـت قـضـایی داشت ، یعنی حکمش در اختلافات حقوقی و مخاصمات داخلی نافذ بود.



ویژگی های افراد ولایت مدار


انسان کامل قرآنی که مصداق بارز آن ولی اللّه است پنج ویژگی دارد که عبارتند از:


1. عشق و محبت آتشین به حضرت حق ـ جلت عظمة ـ و اولیای خاص او


2. تعقل و معرفت برتر (علم عالی )


3. قدرت و توانایی برتر



4. وحدت در عین کثرت (تلازم با اجتماع و لوازم آن )



5 . حماسه یا ستیز با ضد ارزش ها



ایـن انـسـان بـا ویـژگـی هـای فـوق مـظـهـر اتـم و اکمل ((ولی اللّه )) است ،


صاحب ولایت کلیه است که می تواند به اذن اللّه در ماده کائنات


تـصـرف کـنـد و قـوای ارضـیـّه و سـمـاویـّه را تـحـت تـسـخـیر خویش ‍


درآورد. مصداق اتم واکـمـل و مـثـل اعـلای انـسـان کـامـل و صـاحـب ولایـت کـلیـد،


پـیـامـبـر خـاتـم و اهـل بـیـت او مـی بـاشـنـد. در زیـارت شـریـف جـامـعـه کـبـیـره


نـیـز دربـاره اهل بیت (ع ) این ویژگی ها به چشم می خوردند:



((تـام و کـامـل در عـشـق و مـحـبـت بـه خدا و صاحب مقام اخلاص در


توحید حضرت حق و آشکار کـنندگان و اقامه کنندگان امر و نهی الهی


و بندگان گرامی و مقرب درگاه ربوبی ... بـه شـما خدا آفرینش جهان را آغاز کرد


و به شما کتاب آفرینش را به پایان می برد و به وسیله شما باران رحمت


را فرو می فرستد و به واسطه شما از فرو ریختن آسمان ها بـر زمـیـن


(و زمـیـنیان ) جلوگیری می کند مگر آن زمان که خود اذن و اجازه دهد.


(شما لنگر آسـمـان هـا و زمـیـن هـسـتید) و به ولایت و محبت شما


((اهل بیت )) رستگاران به رستگاری می رسـنـد و بـا دوسـتـی و


ولایـت شـمـا طـاعـات واجـب و فـرایـض ، مـورد قبول درگاه خداوند متعال واقع می شود.))



حـضـرت عـلی (ع ) در فـرازی کوتاه ، از ویژگی های اولیای حق


و قلمرو ولایتشان پرده برداشته است ، آنجا که می فرماید:


اولیای خدا آنان اند که به باطن دنیا می نگرند، آنگاه که مردم به


ظاهر آن می نگرند. و بـه فـردای آن مـی پـردازند آنگاه که مردم خود


را به امروز آن سرگرم ساخته اند، پس آنـچـه را کـه مـی تـرسـنـد آنـان


را بـمیراند میرانده اند و از آنچه که می دانند به زودی ترکشان خواهد کرد دست


شسته اند. آنان زیاده طلبی دیگران از دنیا را اندک خواهی و دست


یافتنشان به آن را از دست دادن تلقی می کنند



مـولا در ایـن فراز، نخست مهم ترین ویژگی اهل ولایت را ولایت


بر نفس اماره و خودخواهی و افـزون طـلبـی و ولایـت بـر خـیال


و اوهام ذکر کرده است و پس از آن یافتن ولایت فکری و عـلمـی


بر اهل دین و ولایت سیاسی و اجتماعی را اوج ولایت و رمز آن دانسته است ،


یعنی آنجا که می فرماید:



کـتـاب خدا به واسطه آنان شناخته می شود به ولایت فکری و


مرجعیت علمی و آنجا که می فـرمـایـد: ((کـتـاب خـدا بـه سبب


آنان بر پای می ایستد)) به ولایت سیاسی و اجتماعی و ولایت


معنوی و توانایی فوق العاده آنان بر تربیت و تزکیه نفوس اشاره دارد.



بـنـابراین ، ولی اللّه کسی است که به سبب تقرب الهی مجرای


ولایت و اراده خدا در زمین گشته است و در عین زمینی بودن آسمانی


و در عین آسمانی بودن زمینی است . استاد مطهری با استناد به


سخنان علی (ع ) در اوصاف حجج الهی می فرماید:



بـا دنـیـا و اهـل دنـیـا بـا بـدنـهـایـی معاشرت کردند که


روحهای آن بدنها به بالاترین جایگاهها پیوسته بود.


از سـوی دیـگـر، ایـن ولایـت ـ چـنـانـکـه نـص روایـات اهـل بـیـت (ع )


و سخن اهل عرفان است ـ قابل انقطاع نیست ، زیرا احیا گری در تفکر دینی


، رهـبـری و امـامـت جامعه دینی و تربیت و تزکیه عرفانی با رحلت پیامبر(ص )


یا با عدم حـضـور ولی کامل ـ معصوم (ع ) ـ منقطع نمی شود،


بلکه انقطاع آن ملازم با حاکمیت طاغوت است .



به گفته امام علی (ع ):



زمـیـن خـالی از حـجـت بـپـا خـواسـتـه بـرای خـدا نـمـی مـانـد...


تـا آنـکـه دلایل و بینات خدا باطل نشود.


آثار ولایت مداری

اسـلام نیز قانون محبت است ، محبت آن است که با حقیقت تواءم باشد،


محبت خیر رساندن است از بـزرگـتـریـن امـتیازات شیعه بر سایر مذاهب


این است که پایه و زیر بنای اصلی آن محبت است . از زمان شخص


نبی اکرم (ص ) که این مذهب پایه گذاری شده است زمزمه محبت


و دوستی بوده است که می فرماید:



علی و شیعیان او رستگارند.



از ایـن رو تـشـیـع مـذهب عشق و شیفتگی است .


تولای آن حضرت مکتب عشق و محبت است . عنصر مـحـبـت


در تـشـیـع دخـالت تـام دارد. اسـتاد مطهری به آثار عشق و محبت اشاره می کنند و می فرماید:


از جـمـله آثـار عـشـق نـیـرو و قـدرت اسـت . مـحـبـت نیروآفرین است ...


عشق و محبت ، سنگین و تـنـبـل را چـالاک و زرنـگ مـی کـنـد و حـتـی از کـودن ،


تـیـزهوش می سازد... عشق است که از بخیل ، بخشنده و از کم طاقت و


ناشکیبا متحمل و شکیبا می سازد... تولید رقت و رفع غلظت و خشونت


از روح ... همه از آثار عشق و محبت است .

بشر به اکسیر محبت نیکان و پاکان سخت نیازمند است که محبت بورزد و محبتِ پاکان ،


او را بـا آنـهـا هـمـرنـگ و هـم شـکـل قـرار دهـد. ولاء مـحـبـت مـقـدمه و


وسیله ای است که مردم را به اهـل البـیـت (ع ) پـیـونـد واقـعـی مـی دهـد


تـا از وجـودشـان ، از آثـارشـان از سـخـنـان و تـعـلیـمـاتـشـان از سـیـرت و


روشـشـان اسـتـفـاده کـنـنـد. اسـتـاد مـطـهـری بـا نقل روایتی از پیامبر


اعظم (ص ) آثار محبت آل محمد(ص ) را چنین بیان می کند:



هـر کـس کـه بـر دوسـتـی آل مـحـمـّد مـرد، شـهـیـد مـرده اسـت ،


هـر کـس کـه بـر دوسـتـی آل مـحـمـد مـرد، آمـرزیـده مـرده اسـت ،


هـر کـس کـه بـر دوسـتـی آل مـحـمـد مـرد، تـوبـه کـار مـرده اسـت ،


هـر کـس کـه بـر دوسـتـی آل محمّد مرد، مؤ من و کامل ایمان مرده است ... .


الگوهای ولایت مدار


یـکی از ویژگی هایی که به حکم آفرینش ، در وجود هر انسانی به


ودیعه گذارده شده خـصلت ((الگوپذیری )) است ، چرا که هر کس


به نوعی می کوشد، تا از شخصیت هایی کـه در نـظـر او بـزرگ


و کامل هستند پیروی کند و شیوه زندگی و تعالیم وی را سرمشق


زندگی خود قرار دهد. قرآن کریم نیز که کتاب انسان سازی و تربیت است


به این نکته عـنـایـت دارد و بـرای تـربـیـت و پـرورش صـحـیـح انسانها،


به معرفی چهره های نیک می پردازد که هر کدام از آنها می تواند نمونه کاملی از الگوهای تربیتی باشد.


تـاریـخ تـشـیـع بـا نـام یـک سلسله از شیفتگان و شیدایان و جانبازان


سر از پا نشناخته ولایـت تـواءم اسـت . صـحـابـه ، دوستداران اهل بیت (ع )


و یاران سیدالشهداء(ع ) همگی از ساغر ساقی ولایت سرمست شده بودند،


از همین رو حقایقی را در خشت خام می نگریستند که دیـگـران در آینه نمی دیدند.


از توان مدیریت و سازماندهی خاصی برخوردار بودند که دیـگـران از آن


بـی بهره بودند و از جاذبه و تاءثیر خاص معنوی برخوردار بودند ـ و هستند ـ


که دیگران باید به آن غبطه بخورند. البته از این میان الگوها و مصادیق ولایت مـداری ،


حـضـرت ابـوالفـضـل العـبـاس (ع ) و حـضرت زینب (ع ) به سبب برخورداری


از مـعـرفـت و مـحـبـت بیشتر به سالار شهیدان از دیگر یاران حضرت ،


منزلت و مقام والاتری داشتند. به همین دلیل سرور آزادگان علاوه بر تکریم عمومی


اصحاب به حضرت زینب و عـلمـدار لشـکـرش عنایت خاصی داشت . در راستای



رسالت اسوه یابی و الگوپذیری از ولایـت مـداران حـقـیـقی لازم است به


مجموعه فضیلت های ولایت مداری شخصیت های برجسته اشاره ای کوتاه شود.



حـضـرت ابـوالفـضـل العـبـاس (ع ) بـه عـنـوان سـرداری فداکار و ولایت مدار


در تاریخ بـشـریـت مـعـروف اسـت . آن حـضـرت نـه تـنـهـا خـود در کـربـلا حـضـور


فـعـال داشـت بـلکـه سـه بـرادر خود را نیز جهت یاری امام حسین (ع ) ترغیب


کرد و بنابه نقل تواریخ ، دو فرزند خود را نیز جهت تکمیل وفاداری از


ولایت تقدیم امام حسین (ع ) کرد تـا در راه وی قـربـانـی شـونـد.


نـکـات بـرجـسـتـه وفـاداری ابـوالفـضـل (ع ) ایـنـکـه بـا ورود شـمـر بـه


صـحـرای کـربـلا، وی امان نامه ای برای ابـوالفـضـل آورد، لکـن آن حضرت


با بی باکی و شجاعت به او این چنین پاسخ کوبنده داد:


خـدا تـو را لعـنـت کـنـد و امـیرت ابن زیاد را و آن امان نامه ای که آورده ای .


ما امام خودمان ، برادر خودمان را رها کنیم به موجب اینکه تاءمین داریم ؟!


آنـچه موجب عظمت و جلالت قدر و ولایت اوست ، این است که جانبازی و


دفاع از ولایت برای عـبـاس (ع ) بـه انگیزه برادری ، خویشی ، پیوند خونی


و دیگر اعتبارات موهوم و مرسوم میان مردم صورت نگرفت ، بلکه با انگیزه ای


الهی و با خلوص نیّت در راه پروردگار بـود. ایـمـان حـقـیـقی به ولایت با


جانش عجین شده ، یکی از صفات بارز او به شمار می رفـت .


ابـوالفـضـل العـبـاس (ع ) هـنـگامی که دست راستش قطع شده بود،


این حقیقت را با خواندن این رجز بیان کرد:


به خدا قسم ، اگر دست راست مرا ببرید، من دست از دامن حسین برنمی دارم .



حـضـرت زیـنـب (س ) در بـزرگ تـریـن حـمـاسـه نـبـرد حـق عـلیـه بـاطـل ،


و حـمـایـت از ولایـت نقش ‍ مهم و سرنوشت ساز داشته و پیام رسان


انقلاب عاشورا بـود. حـضـرت زیـنـب (س ) بـا شـجـاعـتی تحسین برانگیز،


رو در روی یزید و مزدورانش ایستاد و پیروزی نهضت حسینی و شکست


امویان را اعلام کرد و خطاب به یزید فرمود:



یـا یـزیـد! بـه تـو می گویم ، هر حقه ای که می خواهی بزن و هر کاری که می توانی


انـجام بده ، اما یقین داشته باش که اگر می خواهی نام ما را در دنیا محو بکنی ،


نام ما که محوشدنی نیست ، آنکه محو و نابود می شود تو هستی .



ایـن سـخـنان را زن داغدیده ای اظهار کرد که یزیدیان عزیزترین کسان او


را با دلخراش ترین وضع به شهادت رسانده بودند. ایمان محکم و استوار


زینب (س ) نیز فوق العاده است ، وقتی ابن زیاد گفت : رفتار خدا


را با برادر و خاندانت چگونه دیدی ؟ فرمود:



مـن جـز نـیـکـی نـدیـدم ! خـداونـد شهادت را در سرنوشت آنها مقرر فرموده


بود و آنان به قـتـلگـاه خـویـش ‍ پـیـوسـتـند، و به زودی خداوند میان تو و آنان


جمع کند. پس بنگر که پیروزی از آن کیست .


حـضـرت زیـنـب (س ) بـدون کـوچکترین واهمه ای در مجلس ((ابن زیاد))


در کوفه و مجلس ‍ ((یـزیـد)) در شـام در مـعـرفی اهل بیت (ع ) و اهداف


والای شهیدان کربلا سخن راند و چهره کریه بنی امیه را به مردم نمایاند.


یـکـی از چهره هایی که در صحنه کربلا درخشش خاصی داشت و


الگوی محبت و مودت بود ((عـابـس بـن ابی شبیب شاکری )) بود


که در زیارت ناحیه مقدسه نیز به او اشاره شده است . در توصیف وی می نویسند:


او از شخصیت های بارز شیعه است ، او شخصیتی مدیر، ارجمند شجاع ،


سخنور و زاهدی شب زنـده دار بـود و از نـظـر پـاکـی و خـلوص و قـهـرمـانـی


و شـورانـگـیزی از بزرگترین انقلابیون به حساب می آمد.


نکته تربیتی و آموزنده حرکت عاشورایی وی این است که به امام حسین (ع ) عرض می کند:


ای حـسـیـن ! بـه خـدا سـوگند، هیچ کسی در روی زمین نزد من عزیزتر


و محبوب تر از تو نیست و اگر ممکن بود به چیزی بهتر از جانم و


خونم از تو دفاع کنم چنین می کردم !

استاد مطهری نکته جالب توجه درباره ((عابس )) را این گونه بیان می دارد:


آمـد وسـط مـیدان ایستاد، هماورد طلبید، کسی جراءت نکرد بیاید، این


مرد ناراحت و عصبانی شـد و بـرگـشـت ، خـُود را از سـر بـرداشـت ،


زره را از بـدن بـیرون آورد، چکمه را از پا بـیـرون آورد و لخـت بـه مـیـدان آمـد و گـفت :


حالا بیایید با عابس بجنگید! باز هم جراءت نـکردند. بعد دست به یک


عمل ناجوانمردانه زدند، سنگ و کلوخ و شمشیر شکسته ها را به سوی


این مرد بزرگ پرتاب کردند و به این وسیله او را شهید نمودند.


حسن ختام


ولایت همان مقام اولی به نفس بودن بر افراد و مدیریت همه

شئون جامعه براساس قانون الهی و دور ساختن قدرت و

حکومت طاغوتیان و نابودی سلطه مستکبران از صحنه عالم است .

ولایـت کـلیـد اجـرای هـمـه احکام و ((ولی )) دلیل و هدایت کننده

بر همه قوانین الهی است . ولایـت مـهـمـتـر از هـمـه فـرائض و

اصـل ریـشـه هـمـه واجـبـات و در راءس هـمـه فـضـایـل اسـت .


ولایـت پـذیـری مـحـور یـکـدسـت مـانـدن و عـامـل انـسـجام امت است .

کسانی که از ولایت پذیری امام حق پیروی نکنند و حق را رها کرده

و بر گرد ولایت باطل جمع شوند، از امت ((محمد(ص ) )) بیرون اند و مسلمان نیستند


محقق و نویسنده:
حیدری:کیوان گیتی نژاد*
  • کیوان گیتی نژاد
  • ۰
  • ۰


تفاوت مقام عظمای ولایت و شاهنشاه آریامهر؟

عرض سلام و احترام.
لطفا به این سؤالات پاسخ دهید:
1)تفاوت حضرت والا با حضرت آقا چیست؟
2)دو کلمه مقام عظمای ولایت و شاهنشاه آریامهر را تعریف کنید
3)معنی عبارتهای جانم فدای رهبر و جان نثار را شرح دهید
4)دو کلمه ی بیت و کاخ چه تفاوت هایی دارند
5)تفاوت دو گروه عاشق ولایت و فدوی را در چند سطر توضیح دهید
6)بنیاد پهلوی و بنیاد علوی چه تفاوتهایی دارند
7)جمله ی سلطنت عطیه ای است الهی و مقام عظمای ولایت جانشین امام زمان چه رابطه ای دارند
8تفاوت رأی ملوکانه با حکم حکومتی چیست

IMAGE634421998857500000.jpg مقایسه میان نظام مبتنی بر ولایت فقیه با نظام مبتنی بر سلطنت ، چرا که اکثر موضوعات و مفاهیمی که در هر یک از سوال ها مورد پرسش قرار گرفته و مورد مقایسه قرار گرفته است مقایسه مفاهیمی است که در این دو نظام مطرح می شود . بر این اساس ابتدا به صورت کلی می گوییم که یکی از مفاهیم هر سوال ، مربوط به نظامی است که مشروعیت خویش را بنا به ادله عقلی و نقلی متعددی که در جای خود از آن بحث شده است از جانب پروردگار متعال کسب می کند و با پشتیبانی و حمایت مردمی جنبه خارجی پیدا می کند ؛ حکومتی که در آن مردم ، نقش آفرین بوده و بر امور حکومت نظارت می کنند و حقوقشان از جانب شرع مقدس اسلام کاملا به رسمیت شناخته می شود ، از این رو گفته می شود اساس شکل گیری این نظام ، مشروعیت الهی حکومت با ضمیمه شدن به مقبولیت مردمی است . در چنین نظامی حاکم که اصطلاحا ولی فقیه خوانده می شد با توجه به داشتن ویژگی ها و شرایطی همچون تقوا ، عدالت ،علم ، فقاهت ، مدیریت و کاردانی تصدی این مسئولیت را بر عهده می گیرد و به همین دلیل علاوه بر ابزارهای کنترل و نظارت بیرونی ، ابزارهای کنترل درونی وی را از هر گونه تمایل به سمت استبداد و دیکتاتوری و تعهداتی که در قبال خدا و ملت دارد باز می دارد به گونه ای که در صورت انحراف از این شرایط ، خود به خود از این سمت عزل می شود که از آن به عنوان «انعزال» یاد می شود . علاوه بر این در این نظام ، ولی فقیه علاوه بر استعداد و توان مدیریتی شخصی، از اصل مشورت نیز در جهت مدیریت کلان نظام بهره می گیرد و با در اختیار داشتن مشاوران لایق و کارآزموده و امین ، تلاش می کند تا بهترین تصمیم گیری را در اداره امور داشته باشد .

 این در حالی است که نظام سلطنت فاقد هر گونه توجیه عقلانی است و صرفا بر اساس زور و دیکتاتوری بنیان نهاده می شود . در چنین نظامی سر سلسله حکومت صرفا به دلیل در اختیار داشتن زور و قدرت بیشتر و عمدتا با خونریزی های فراوان و ایجاد جو ارعاب و وحشت زمام امور را بر عهده گرفته و سلطنت را موروثی می نماید و اعقاب وی نیز صرفا به دلیل اینکه فرزندان و نوادگان وی هستند استحقاق بر عهده گرفتن منصب سلطنت را پیدا می کنند و لو اینکه از کوچکترین شایستگی در این زمینه بهره مند نباشند . از این روی در چنین نظام هایی مردم هیچ نقشی نه در پیدایش و نه در تداوم نظام ندارند و همه چیز بر مبنای دیکتاتوری و استبداد اداره می شود و به همین دلیل گفته می شود منشا مشروعیت چنین نظام هایی زور و غلبه می باشد . در چنین نظامی هیچ ابزاری در جهت کنترل حکومت وجود ندارد و قانون یعنی فرمان شاه و حتی گاه گفته می شود که فرمان شاه ، یعنی حکم خدا ، چنانکه در گذشته این شعار مشهور بود که «چه فرمان یزدان چه فرمان شاه» و جالب تر اینکه هیچ مبنا و دلیلی هم برای انتساب چنین مسائلی به خداوند وجود نداشت چنانکه گاه گفته می شد که «شاه سایه خدا بر زمین است» و از این جهت شاهان خود را ظل الله می نامیدند و حال آنکه چنین شعارهایی ، جز نقل های عده ای از چاپلوسان و اطرافیان که هدفی جز توجیه و مشروعیت بخشی به نظام نامشروع سلطنت نداشتند ، 

هیچ مبنا و دلیل عقلی یا نقلی دیگری نداشت . با توجه به آنچه گفته شد می توان دریافت که دو نوع نظام مبتنی بر ولایت فقیه و نظام مبتنی بر سلطنت ، جز در اینکه هر دو ، نوعی از انواع نظام هایی که در جهان توانسته اند به عرصه ظهور برسند (اعم از اینکه به صورت مشروع به عرصه ظهور رسیده باشند و یا به صورت نامشروع) و هر دو دارای سازمان حکومت به معنای اعم کلمه می باشند ، هیچ وجه مشترکی با یکدیگر ندارند و در واقع می توان گفت که این دو نظام ، اگر چه هر دو اشاره به نظام های حکومتی دارند اما محتوای هر یک با دیگری کاملا تفاوت دارد به گونه ای که یکی از آنها دارای توجیه عقلی و نقلی است و دیگری فاقد هر گونه توجیهی می باشد و پایداری آن نیز در طول تاریخ همواره بر اساس اتکاء به زور و غلبه و بهره گیری از ابزارهای استبداد بوده است . علاوه بر این توضیح کلی در پاسخی جزئی تر به برخی از این سوالات نیز لازم است چند نکته را مورد اشاره قرار دهیم : 1 – مقام عظمای ولایت ، اشاره به جایگاهی است که ولی فقیه بنا به ادله عقلی و نقلی متعدد از آن جایگاه برخورد بر این اساس واژه ولایت ، ولی ، مقام عظمای ولایت و نظایر آن واژه هایی هستند که ریشه دینی داشته و در راستای نظریه امامت و ولایت مطرح می شوند اما آریا مهر به معنای خورشید ایرانیان ، لقبی بود که توسط رضا زاده شفق از سناتورهای انتصابی دوران پهلوی برای محمد رضا پهلوی ساخته و پرداخته شد و پیش از آن فاقد هر گونه پیشینه ای بود. (در این زمینه رک : سایت راسخون ،x ) با این حال با توجه به اینکه اساس نظام سلطنت نظامی نامشروع بود چنین لقب سازی هایی نیز هرگز قادر به ایجاد مشروعیت برای حاکمان این نظام نبود و به همین دلیل علیرغم تمامی اقدامات و فعالیت هایی که در طول سال های اواخر دهه 40 و اوایل دهه 50 در جهت مشروعیت بخشی به نهاد سلطنت از سوی نظام حاکم صورت گرفت ، این نظام نتوانست جایگاه خود را در میان مردم تقویت نماید و در نتیجه با فراهم شدن شرایط و در جریان انقلاب اسلامی برای همیشه خط بطلان بر آن کشیده شد و به جای آن با نقش آفرینی و حضور همه جانبه مردم ، نظامی جدید با محوریت ولایت فقیه برپا گردید .

 2 – جان نثار از جمله القاب و شعارهایی بود که از سوی وابستگان و هواداران سلطنت در جهت ابراز وفاداری و تقرب هر چه بیشتر به این نظام مطرح می شد و همواره با تاییدات ضمنی حکام وقت مواجه می شد اما در نظام جمهوری اسلامی رهبران انقلاب در زمینه شعارهایی همچون «جانم فدای رهبر» معتقدند چنین شعارهایی شعارهای درستی نبوده و افراد معتقد و حزب اللهی نباید فدایی شخص ، اگر چه رهبر و ولی فقیه باشد بشوند ، بلکه همه باید فدایی اسلام شوند ، چنانکه حضرت آیت الله خامنه ای در دیداری که با جمعی از فرماندهان نیروی زمینی ارتش در محل ستاد مشترک ارتش داشتند در این زمینه چنین فرمودند : «... این را من باید تأکید کنم؛ نه خدا راضی است، نه احکام اسلام اجازه میدهد که ما بگوئیم ارتش ما، یا نیروهای مسلح ما، یا عناصر ما، برای خاطر فلان آدم بمیرند؛ نه. بله، برای خاطر اسلام، همه بمیرند؛ فلان آدم هم برای خاطر اسلام بمیرد. برای برافراشته نگهداشتن پرچم استقلال کشور - که کشور اسلامی است - همه آماده باشند برای مردن در این راه؛ که این مردن، اسمش شهادت است. در این صورت، این ارتش میشود ارتش الهی و معنوی؛ این ارتش میشود ارتش اسلامی»(بیانات در جمع فرماندهان نیروی زمینی ارتش ،) البته لازم است متذکر شویم شعار «جانم فدای رهبر» یکی از شعارهای مرسوم در برنامه های نظامی و نیز برخی محافل معتقد به نظام وانقلاب می باشد و هر چند مقام معظم رهبری ، همگان را با این بیانات از سردادن چنین شعارهایی منع کردند ، اما کسانی هم که این شعار ها را سر می دادند منظورشان ، فدایی شدن برای شخص نبود بلکه فدایی شدن در راه اسلام و صیانت از جایگاه ولایت فقیه بود ، چرا که ولایت فقیه ، جایگاهی است که بنا به ادله شرعی و عقلی متعدد که در ادامه به برخی از آنها اشاره خواهد شد در راستای ولایت ائمه اطهار ع قرار می گیرد و به همین دلیل صیانت از این جایگاه و گوش فرا دادن به فرامین وی معادل صیانت از جایگاه امامت و گوش فرادادن به فرامین ائمه معصومین ع می باشد چنانکه در مقبوله عمر بن حنظله در این زمینه چنین آمده است که اگر فقیهی که در روایت مزبور از سوی امام به عنوان نایب امام معصوم معرفی شده است حکمی براند و از او پذیرفته نشود ، چنین کاری در حکم رد امام معصوم بوده و رد حکم امام معصوم هم گناهی در حد شرک به خدای متعال دارد «فَإِذَا حَکَمَ بِحُکْمِنَا فَلَمْ یَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُکْمِ اللَّهِ وَ عَلَیْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَیْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْکِ بِاللَّه‏»(اصول کافی ، چاپ اسلامیه ، ج1، ص 67) ، در زمینه جایگاه ولایت فقیه در اسلام در ادامه توضیحاتی خواهد آمد . در هر صورت نکته مهمی که وجود دارد این است که هم شرع مقدس اسلام و هم بزرگانی همچون مقام معظم رهبری همگان را از فدایی دانستن برای شخص ولی فقیه منع کرده اند و به همین جهت هیچ کس حق ندارد خود را فدایی شخص رهبر بداند . 3 – همانگونه که گفته شد جملاتی همچون «شاه سایه خدا بر زمین» ، «چه فرمان یزدان چه فرمان شاه» ، «سلطنت عطیه ای الهی است» فاقد هر گونه مبنا و دلیل عقلی و نقلی بوده و ادعاهایی بود که هیچ نسبتی با مبانی دینی نداشتند و از آنجایی که هر نسبتی که به دین و مظاهر آن داده می شود باید مستند به منابع و مبانی دینی باشد ، لذا چنین شعارهایی که فاقد چنین جایگاهی در منابع دینی می باشند را صرفا می توان شعارهایی پوچ ، بی اساس و باطل خواند ؛ این در حالی است که ادعای نیابت ولی فقیه از جانب امام زمان ، واقعیتی است که ریشه در مبانی و مباحث اعتقادی و دینی دارد و به همین دلیل طرح چنین اعتقاد و شعاری هیچ گونه ایرادی ندارد . به عبارت دیگر بر اساس ادله نقلى (نصوص و روایات) و عقلى متعدد، فقیه جامع الشرایط در زمان غیبت از طرف امامان معصوم(ع) براى رهبرى و اداره جامعه اسلامى منصوب گردیده و نایب واقعى آن بزرگواران مى‏باشد و این چنین نیست که ولی فقیه ، از جانب خود ، خودش را نایب امام زمان معرفی نماید که به بررسی برخی از این ادله می پردازیم. الف. بررسى ادله نقلى: در میان ادله نقلى به روایات متعدد و بسیارى براى اثبات ولایت فقیه تمسک شده است که ما در اینجا به برخى از آنان که صراحت در نیابت فقیه جامع الشرایط از امامان معصوم(ع) دارد، اشاره مى‏نماییم: 1. روایت امیرالمؤمنین از پیامبر اکرم(ص): اللهم ارحم خلفائى قیل یا رسول الله و من خلفاؤک؟ قال الذین یأتون من بعدى یروون حدیثى و سنتى‏؛ رسول خدا(ص) فرمود: خدایا، جانشینان مرا رحمت فرست، پرسیدند: یا رسول الله، جانشینان تو کیانند؟ فرمود: آنها که بعد از من مى‏آیند و حدیث و سنت مرا نقل مى‏کنند، (وسائل الشیعه، ج 18، باب 8، ص 65، ح 50)

مفهوم خلافت، در بین مسلمین، امر روشن و شناخته‏شده‏اى بوده است و جانشینى پیامبر عهده‏دارى همه مسئولیتهاى سیاسى و حکومتى آن حضرت است. بر این اساس، مفهوم روایت آنست که علماء جانشین پیامبرند و ولایتى که آن حضرت در زمینه حکومت داشته است، بجز آنچه از خصایص پیامبر(ص) بوده، براى فقهاء نیز ثابت مى‏باشد. در عصر غیبت، تنها فقها تبلور شخصیت پیامبر اکرم(ص) هستند و عهده‏دار شئوون جامعه مى‏باشند. نبى اکرم(ص) سه مقام و منصب عمده را دارا بودند: یکم، تبلیغ آیات الهى و ابلاغ احکام و راهنمایى مردم. دوم، داورى و قضاوت بین مردم و رفع خصومت. سوم: زمامدارى جامعه اسلامى، از این که روایت مطلق است و در آن قید خاصی براى جانشین ذکر نشده است و اطلاق اقتضاء عموم دارد استفاده مى‏شود که فقها، در همه شئون پیامبر اکرم(ص) چون جانشین آن حضرت مى‏باشند. 2. توقیع مبارک حضرت ولى عصر(ع): و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الى رواة حدیثنا فانهم حجتى علیکم و انا حجة الله‏، (وسائل‏الشیعه، ج 18، باب 11، ص 101، ح 8) امام زمان(عج) در پاسخ اسحاق بن یعقوب، به خط مبارکشان چنین فرمودند: که در رخدادهایى که اتفاق مى‏افتد به راویان حدیث ما مراجعه کنید، زیرا آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدا بر آنان هستم». مراد از حوادث واقعه در حدیث احکام نیست، بلکه حوادث و پیشامدهاى اجتماعى است که مربوط به مصالح عمومى جامعه است و براى مردم اتفاق مى‏افتد. زیرا رجوع به فقهاء در احکام، در عصر غیبت، امرى بدیهى بوده است. بنابراین رجوع به فقهاء صرفاً براى کسب تکلیف شرع در احکام نیست. از سوى دیگر، اینکه فقهاء حجت بر مردم هستند، منظور حجّت بودنشان در همه شئون جامعه است و با وجود آنان، براى اداره امور جامعه و قضاوت، نمى‏توان به دیگران مراجعه کرد. 3. مقبوله عمر بن حنظه از حضرت امام صادق(ع): ... ینظران من کان منکم ممن قد روى حدیثنا و نظر فى حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فلیرضوا به حکماً فانى قد جعلته علیکم حاکماً فاذا حکم بحکمنا فلم یقبل منه فانما استخف بحکم الله و علینا ردّ و الراد علینا الراد على الله و هو على حدّ الشرک بالله‏؛ مردم باید دقت کنند و از بین فقهایى که راوى حدیث ما هستند و در احکام حلال وحرام ما صاحب نظرند و با احکام اهل بیت(ع) آشنایى دارند، فقیهى را انتخاب کنند و او را در میان خود حاکم قرار دهند که من او را بر شما حاکم قرار دادم پس هرگاه حکمى کرد و از او قبول نکردند، حکم ما را سبک شمرده‏اند و ما را رد کرده‏اند، و آن کس که ما را رد کند خدا را رد کرده است و رد کردن خدا در حد شرک به خدا است‏، (وسائل الشیعه، ج 18، باب 11، ص 98، ح 1 - اصول کافى، ج 1، ص 67). مقصود از شخص آگاه به حلال و حرام، همان فقیه است به هنگام دسترسى نداشتن به معصوم، فقیه حاکم مردم است و این حاکمیت، از طرف معصوم(ع) به او رسیده است. بدیهى است که امام(ع) شخص معینى را به حاکمیت و نیابت از خود نصب نکرده است. بلکه به صورت عام نصب نموده است. و همه فقها داراى چنین ولایت و نیابتى مى‏باشند اما از آنجا که اعمال ولایت از سوى تمامى فقهاء در مسائل اجتماعى و سیاسى مربوط به اداره جامعه، باعث حرج و مرج و اختلال مى‏شود که عقلاً و شرعاً مردود مى‏باشد بنابراین در مقام عمل تنها یک نفر فقیه جامع‏الشرایط فتوى و زعامت که در رأس قرار داشته به تمام مصالح و مفاسد جامعه آگاهى بیشتر دارد به اعمال ولایت و نیابت مى‏پردازد. 4. حدیث امام صادق(ع) از رسول الله(ص): ان العلماء ورثة الانبیاء؛ همانا علماء وارثان پیامبران هستند، (اصول کافى، ج 1، ص 34)

بر اساس این حدیث آن چه انبیاء(ع) در شئون اجتماعى داشته‏اند به علماى دین منتقل شده است و تنها علمایند که واث آنانند و شئون اجتماعى انبیاء(ع) نیز همان سه منبعى است که در ذیل روایت اول بیان شد یعنى فتوا، قضاوت و زمامدارى و اداره جامعه. بنابراین بر اساس روایات فوق و روایات متعدد دیگرى که در این زمینه وارد شده است فقیه جامع الشرایط از طرف امامان معصوم(ع) نیابت و ولایت دارد. البته روشن است که هر یک از این روایات توضیح فراوانى دارند که مى‏توانید به کتاب‏هاى مفصل از جمله کتاب «شؤون و اختیارات ولى فقیه» ترجمه مبحث ولایت فقیه از کتاب البیع امام خمینى(ره) مراجعه کنید. ب ) و اما دلیل عقلى: احکام اسلامى - اعم از قوانین اقتصادى، سیاسى و حقوقى - تا روز قیامت باقى و لازم‏الاجرا است و هیچ یک از احکام الهى نسخ نشده و از بین نرفته است. این بقا و دوامِ همیشگىِ احکام، نظامى را ایجاب مى‏کند که اعتبار و سیادت این احکام را تضمین کرده، عهده‏دار اجراى آنها شود؛ چرا که اجراى احکام الهى جز از رهگذر برپایى حکومت اسلامى امکان‏پذیر نیست. در غیر این صورت جامعه مسلماً به سوى هرج و مرج رفته و اختلال و بى‏نظمى بر همه امور آن مستولى خواهد شد. از آن جایى که حفظ نظام جامعه از واجبات مورد تأکید شرایع الهى است و بى‏نظمى و هرج و مرج در امور مسلمانان امرى نکوهیده و ناپسند مى‏باشد، روشن است که حفظ نظام و سدّ طریق اختلال، جز به استقرار حکومت اسلامى در جامعه تحقق نمى‏پذیرد. ازاین‏رو هیچ تردیدى در لزوم اقامه حکومت باقى نمى‏ماند. علاوه بر آنچه گفتیم حفظ مرزهاى کشور اسلامى از هجوم بیگانگان و جلوگیرى از تسلط تجاوزگران بر آن، 

عقلاً و شرعاً واجب است، تحقق این امر نیز جز به تشکیل حکومت اسلامى میسر نیست. آنچه برشمردیم، جزو بدیهى‏ترین نیازهاى مسلمانان است و از حکمت به دور است که خالق مدبّر و حکیم، آن نیازها را به کلّى نادیده بگیرد و از ارایه راه حلى جهت رفع آنها غفلت کند. آرى، همان دلایلى که لزوم امامت پس از نبوت را اثبات مى‏کند، عیناً لزوم حکومت در دوران غیبت حضرت ولى عصر(عج) را نیز ثابت مى‏نماید؛ به ویژه پس از این همه مدت که از غیبت آن بزرگوار مى‏گذرد و شاید این دوران هزارها سال دیگر نیز ادامه یابد. در این صورت آیا مى‏توان تصور کرد که آفریدگار حکیم، امت اسلامى را به حال خود رها کرده و تکلیفى براى آنها معین نکرده باشد؟ و آیا خردمندانه‏است که بگوییم خداوند حکیم به هرج و مرج میان مسلمانان و پریشانى احوال آنان رضایت داده است؟ و آیا چنین گمانى به شارع مقدس روا است که بگوییم حکمى قاطع جهت رفع نیازهاى اساسى بندگان خدا تشریع نکرده است تا حجت بر آنان تمام شده باشد؟ آرى، لزوم حکومت به منظور بسط عدالت و تعلیم و تربیت و حفظ نظام جامعه و رفع ظلم و حراست مرزهاى کشور و جلوگیرى از تجاوز بیگانگان، از بدیهى‏ترین امور است؛ بى‏آن که بین زمان حضور و غیبت امام و این کشور و آن کشور فرقى باشد. گفتنى است که قدر متیقن از اشخاص براى تصدى منصب حکومت، فقیه عادل و آگاه به مسائل زمان خود است و تا چنین شخصى هست نوبت به غیر عادل یا غیر فقیه نمى‏رسد. در روایت فضل بن شاذان - که در کتاب علل الشرایع از امام رضا(ع) نقل شده - به همین دلیل عقلى اشاره شده است. 

حضرت مى‏فرماید: «اگر کسى بگوید که چرا خداوند اولى الامر براى مردم قرار داده و آنان را به پیروى از ایشان امر فرموده است، پاسخ داده مى‏شود که این امر علل بسیار دارد از جمله این که خداوند حدود و قوانینى براى زندگى بشر تعیین فرموده و به مردم فرمان داده است که از آن حدود و قوانین تجاوز نکنند؛ چرا که براى آنان فساد و تباهى به ارمغان مى‏آورد. اما اجراى این قوانین و رعایت حدود شرعى تحقق نمى‏پذیرد مگر آن که خداوند زمامدارى امین براى آنان بگمارد تا آنان را از تعدى از حدود و ارتکاب محرمات باز دارد. در غیر این صورت چه بسا افرادى باشند که از لذت و منفعت شخصى خود به بهاى تباه شدن امور دیگران صرف نظر نکنند.

 ازاین‏رو خداوند سرپرستى براى مردم تعیین فرموده است تا ایشان را از فساد و تباهى باز دارد و احکام و قوانین اسلامى را درمیان آنان اقامه کند. دیگر آن که ما هیچ گروه یا ملتى را نمى‏یابیم که بدون زمامدار و سرپرست زندگى کرده و ادامه حیات داده باشد؛ زیرا اداره امور دینى و دنیوى آنان به زمامدارى مدبّر نیازمند است و از حکمت بارى تعالى به دور است که آفریدگان خود را بدون رهبر و زمامدار رها کند، حال آن که خود به خوبى مى‏داند که مردمان به ناچار باید حاکمى داشته باشند که جامعه را قوام و پایدارى بخشد و مردم را در نبرد با دشمنانشان رهبرى کند و اموال عمومى را میان آنان تقسیم کند و نماز جمعه و جماعات آنان را برپا دارد و از ستم ستمگران نسبت به مظلومان جلوگیرى نماید و... گفتنى است که مردم داراى آرا و افکار و تمایلات مختلف‏اند. پس اگر حضرت حق زمامدارى را که از ره‏آوردهاى پیامبر پاسدارى کند تعیین نمى‏فرمود، مردمان فاسد و تباه مى‏شدند. آیین و سنت و احکام خداوندى تغییر مى‏یافت و ایمان آنان متزلزل مى‏شد و تمامى خلق به تباهى و ضلالت مى‏افتادند»، (بحارالانوار، چاپ جدید 110 جلدى، ج 6، ص 60)

براى مطالعه و تحقیق بیشتر ر.ک: 1- ولایت فقیه و جهاد اکبر،امام خمینى 2- ولایت فقیه از دیدگاه فقها و مراجع،على عطایى 3- ولایت فقیه به زبان ساده،شفیعى 4- ولایت فقیه،جوادى آملى 5- حدود ولایت حاکم اسلامى،احمد نراقى 6- حکومت الهى و ولایت و زعامت،مصطفى آیت اللهى 7- ولایت فقیه و حاکمیت ملت،طاهرى خرم‏آبادى 8- ولایت فقیه،شهید هاشمى‏نژاد 9- مجله حوزه شماره 85 - 86 بحثى درباره ولایت فقیه،نجابت 10- ولایت فقیه یا حکومت اسلامى در عصر غیبت،محمد یزدى 11- ولایت فقیه،آیت‏اللَّه‏معرفت 4 – همانطور که از ویژگی های نظام سلطنتی بر می آید دستوراتی که از جانب شاه و سلطان صادر می گردد و در اینجا اصطلاحا به عنوان «رای یا امر ملوکانه» از آن یاد شده است الزاما مبتنی بر مبانی قابل قبول عقلی و نقلی نبوده و عمده این دستورات و اوامر ، هیچ مبنایی جز هوا و هوس و تمنیات شخص شاه ندارد . همچنین با توجه به اینکه هر حکومتی غیر از حکومتی که به تایید الهی رسیده باشد از جمله حکومت های پادشاهی حکومت طاغوت می باشد از این روی عمل به اوامر ملوکانه ، عمل به حکم طاغوت می باشد که در قرآن و روایات از آنها منع شده است . از این روی اولا چنین دستوراتی الزاما در چارچوب شرع مقدس اسلام نمی باشد و ثانیا به دلیل اینکه منبع و مصدر آنها طاغوت می باشد اطاعت از آنها حرام می باشد . 

این در حالی است که احکام حکومتی ماهیتا با اوامر ملوکانه تفاوت دارد چرا که اولا در چارچوب شرع مقدس اسلام است و ثانیا از جایگاهی صادر شده است که مشروعیت آن بنا به ادله عقلی و نقلی اثبات شده و در نتیجه اطاعت از آن نیز واجب می گردد . برای توضیح این مطلب لازم است اندکی در باره حکم حکومتی و رابطه آن با احکام اسلام توضیح داده شود . «احکام حکومتی» تصمیماتی است که ولی امر، در سایه قوانین شریعت و رعایت موافقت آن ها به حسب مصلحت وقت گرفته ، طبق آن ها مقرراتی وضع نموده ، به اجرا در می آورد، مقررات نام برده لازم الاجرا و مانند شریعت دارای اعتبار می باشند، با این تفاوت که قوانین آسمانی، ثابت و غیرقابل تغییر و مقررات وضعی، قابل تغییر و در ثبات و بقاء تابع مصلحتی می باشند که آن ها را به وجود آورده است و چون پیوسته، زندگی جامعه انسانی در تحول و رو به تکامل است، طبعا این مقررات تدریجا تغییر و تبدل پیدا کرده، جای خود را به بهتر از خود خواهند داد. بنابراین می توان مقررات اسلامی را بر دو قسم دانست: 

قسم نخست احکام آسمانی و قوانین شریعت که مواردی ثابت و احکامی غیر قابل تغییر می باشند و قسم دوم مقرراتی که از کرسی ولایت سرچشمه گرفته، به حسب مصلحت وقت وضع شده و اجرا می شود». (سیدمحمدحسین طباطبایی، بحثی درباره مرجعیت و روحانیت، مقاله «ولایت و زعامت»، صص 83_85)در اندیشه سیاسی اسلام ولی فقیه دارای اختیارات تامی است که می تواند در تمام امور سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، قضایی و ... ، حکم حکومتی کند و اطاعت از حکمش واجب است. بنابراین دایرهء اختیارات ولی فقیه در صدور حکم حکومتی گسترده و حتی آنچنان که حضرت امام (ره) می فرماید: «حکومت، اهم احکام الهی است و بر جمیع احکام فرعیه الهیه تقدم دارد» (صحیفه نور، ج 20، ص 170) و «حکم حکومتی از احکام اولیه است» (همان، ج 20، ص 174) و «به عناوین ثانویه محدود نیست» (جهت مطالعه کامل ر.ک: دین و دولت در اندیشه اسلامی، محمد سروش، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1378، صص 614_670). حکم حکومتی به پشتوانه مشروعیت اصل حکومت و ولایت و جایگاه ارزشی آن، همه احکام اولی و ثانوی و یا واقعی و ظاهری را در بر می گیرد. یعنی مجموعه احکامی که برای حفظ کیان اسلام و نظام سیاسی _ اجتماعی مسلمانان مفید و تاثیر گذار است می تواند به عنوان اولی یا ثانوی اش با تشخیص ولی فقیه در قالب احکام حکومتی جعل و صادر شود و اجرایش بر همگان واجب گردد. (ولایت فقیه، جوادی آملی، ص 87-88) بنابراین حکم حکومتی 

اختیاری قانونمند و دارای ضوابط است که در موارد خاصی که مصالح اهم جامعه اسلامی اقتضا می نماید جهت حفظ و تأمین مصالح جامعه به حاکم اسلامی سپرده شده است و به هیچ وجه تحت تأثیر انگیزه های یا مصالح شخصی و حزبی و امثال آن - که در حکومت های دیکتاتوری وجود دارد - نمی باشد. بدیهی است حکم حکومتی علاوه بر مصلحت اهم که آنهم نیازمند تشخیص از طریق کارشناسی دقیق است موقت می باشد . حکم حکومتی در فقه شیعه در زمان پیامبر(ص) و ائمه(ع) و در زمان غیبت توسط علمای شیعه (نظیر حکم حکومتی میرزای شیرلزی مبنی بر تحریم تنباکو ) سابقه دارد و در منابع روایی و متون دینی وجود دارد.


محقق و نویسنده:کیوان گیتی نژاد-حیدری

  • کیوان گیتی نژاد
  • ۰
  • ۰

ولایت در مسیر اصلاح دولت

رئیس جمهورا انبوه ،توهمات!تحلیلی فراگرفته است.

روحانی از کاخش بیرون بیاید!و مستبدانه:تصمیم نگیرد

دولت در مسیر غلط

نگرانی داریم دولت در مسیر اصلاح،رفتارش!لجبازی قرار گیرد.

حجت الاسلام :پژمانفر،نماینده مردم مشهد،و کلات در مجلس:

مجلس

جلسه سوال از رئیس جمهور:قبل از تعطیلات فروردین و تصمیمات عجولانه دولت"برگزار شده بود:

دولت

تا خسارت و مسائل امروز به وجود نیاید.عامل اصلی:این تاخیر خود دولت است.

امروز مجلس بعنوان زبان ملت پیام خودش را "! به مردم شریف اعلام کرد که:منافع مردم را:

خجالت

هیچگاه قربانی مسائل دیگر نخواهیم کرد


.علیرقم فشارهای"فراوانی که این:

روزها نمایندگان ، از سوی دولت مردان شاهد بودند.

متاسفانه:رئیس جمهور و دولت : را انبوه توهمات؛ درباره :مسائل پیش آمده:

دولت و ملت

دربرگرفته است.

انتظار داشتیم که : واقع بینانه تر،مسائل کشور را به نمایندگان ملتمی گفتند.

وصادقانه اعلام می کردند:

((اشتباه کردم))

اشتباه کردم

اصرار بر اشتباهات گذشته که در صحبت های امروز ((رئیس جمهور))نمایان بود! کارشناسان و

نمایندگان را:نسبت به آینده کشور نگران کرده است.

اشتباهات پی در پی دولت

انتظار این است که رئیس جمهور" از فضای کاخ " خودشان بیرون آیند و در فضای:

ارتباطات قرار بگیرند و استبداد رای که حتی دولتمردان در جلسات اعلام می کنند:

((رئیس جمهور))حرف هیچکس را نمی شنود؛و :مستبدانه؛ مسائل را(پیگیری میکند را):

کنار بگذارند.

اشتباه کردم

امروز می تواند" یک فرصت ، برای تغییر دولت باشد و رئیس جمهور:مسیریکه:بخصوص،در

مسائل #اقتصادو#سیاست خارجی رفته است را:اصلاح کند.و از ظرفیت مجلس ،دز این راستا بهره برد.

نگرانی داریم

نگرانی داریم دولت در مسیر لجباری قرار گیرد و نه تنها درمسائل کمک نکند،در مسیر اصلاح نیز قرار نگیردو

چالش ها گسترده تر بشود.

تو.ضیح

مجلس در صورت مشاهده این رفتار و اصرار در مسیر اشتباه؛قطعا از ابزارهای قویتر برای اصلاح رفتارهای 

دولت و شخص رئیس جمهور استفاده کند.

از مجلس برای ملت

باتوجه:به تورم بالا و فشاریکه:بر آحاد مردم آمده است!فضای سیاسی درست کردن،

فرافکنی ها ومسائل را به تجمعات خیابانی تقلیل دادند.

توضیح از مجلس

هیچ کدام پاسخ صحیح نیست و در حالیکه :پاسخ صحیح، عمل ومسائل

کارشناسی می خواهد.

تنبیح دولت

نویسنده:

کیوان گیتی نژاد_(سردار تنهایی،حیئری)


  • کیوان گیتی نژاد
  • ۰
  • ۰

پروژه 2020براندازی

جزئیات پروژه 2020 و موج سوم براندازی نرم انقلاب/ برجام و مذاکره با آمریکا، موج سوم براندازی است/ هیچ چیز به اندازه ولایت فقیه برای غرب تلخی ایجاد نکرده است تحقیقات میدانی یک تیم زبده متشکل از پاتریک کلاوسون، فرانسیس فوکویاما، کنت تیمرمن، ساموئل هانتینگتون و... منجر به تدوین دکترین جدید آمریکا برای براندازی جمهوری اسلامی ایران از طریق "جنگ نرم" با عنوان پروژه 2020 شد.

به نقل از نگاه آزاد، سید عبدالله متولیان، در همایش جنایات تاریک در روز روشن، در دانشگاه مازندران با اشاره به موضوع نفوذ گفت: امروز موضوع نفوذ که رهبر انقلاب بارها در سخنانشان مطرح کردند، باز جان تازه ای به خود گرفته است و امروز دشمنان در حال پیدا کردن روزنه‌های نفوذ هستند.


نافرمانی از ولایت، کمین‌گاه نفوذ است


وی با اشاره به عناصری که سبب رخنه می‌شود، افزود: اولین عنصری که سبب رخنه می‌شود، هنگامی است که شما سستی کردید. اینکه شما سستی می‌کنید نسبت به وظیفه، یک نما از اسلام آمریکایی و اسلام سکولار است. اسلام سکولار مردم را به تن پروری فرا می‌خواند.


استاد دانشگاه امام صادق ادامه داد: دوم، هنگامی است که شما به جدال بی‌خودی می‌پردازید. وقتی جامعه به دو دسته تقسیم شود و بینشانجدل صورت بگیرد، این نفوذ صورت می‌گیرد.


وی اظهار کرد: روزنه سوم نفوذ، نافرمانی از ولایت است؛ نافرمانی از ولایت، کمین گاهی است که دشمن از آنجا وارد می‌شود، مهمترین نشانگاه غرب برای نفوذ این نافرمانی است، یعنی ما یادمان برود که در همه جهان یک نظامی شکل گرفته است که رهبری دارد که این ادم خوب فرمانده و آقایی است.


متولیان تصریح کرد: چهارمین منفذ، دنیاگرایی است، هنگامی که انسان‌هایی که باید در میدان مبارزه باشند، اما به سمت دنیاگرایی رفتند، اولین عارضه‌ای که شکل می‌گیرد عارضه حقارت است و مردمی که خودشان را نسبت به دشمن حقیر بدانند، آن کشور شکست می‌خورد.


بی‌شک برجام نتیجه نفوذ است


وی در بخش دیگری از سخنانش با بیان این سوال که آیا برجام نتیجه نفوذ است، یا نفوذ نتیجه برجام، گفت: در بادی امر ، بی‌شک برجام نتیجه نفوذ است، اگرچه در ادامه راه پسا برجام تسهیل کننده نفوذ است.


این استاد دانشگاه با بیان اینکه خود برجام میوه نفوذ است ادامه داد: نفوذ در چهار محور یک کشور را مورد حمله قرار می‌دهد، کما اینکه یه نظام سیاسی در کره زمین به چهار انقلاب نیاز دارد.


متولیان افزود: اولین انقلاب، انقلاب سیاسی است که در کشور ما شکل گرفته است و همان انقلاب اسلامی است.


وی تصریح کرد: دومین انقلاب، انقلاب اقتصادی است که متاسفانه انقلاب اقتصادی در کشور ما صورت نگرفته است، و گردانندگاه اقتصاد در ایران همان معتقدان به اقتصاد فاسد غرب هستند.


عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق (ع) ادامه داد: 35 سال است که اقتصاددانان ما تن ندادند به بحث اقتصاد اسلامی و شما می بینید که منشا همه فسادهای اقتصادی بانک است.


وی افزود: خنده‌دارترین موضوع در این میان این است که برای سرپوش گذاشتن براین ظرف فاسد، عناوین اسلامی به آن می‌چسبانیم، مثلا می‌گوییم عقود اسلامی، بعد که جواب نمی‌دهد، می‌گوییم چرا نشد، خوب، وقتی منبع فاسد است، شما انتظار دارید نتیجه سالم بگیرید.


متولیان بیان کرد: آقایی که تفکرش اقتصاد غربی است نمی‌تواند راجع به اقتصاد اسلامی حرف بزند. این که بازرگان نماز می‌خواند دیانتش را نشان می‌داد، اما تفکرش غربی بود و تفکر فاسدی داشت.


وی در ادامه اظهار کرد: سومین انقلاب، انقلاب فرهنگی است. این نقلاب اهمیت بسیاری دارد، چرا که بدترین نفوذها نفوذ فرهنگی است. اما نفوذ فرهنگی از نفوذ اقتصادی صورت می‌گیرد.


متولیان تصریح کرد: در انقلاب چهارم، نظام اجتماعی شکل می‌گیرد، که متاثر از دو نظام فرهنگی و نظام اقتصادی است و اگر امروز در جامعه طلاق، پستی، سرقت و تجاوز می‌بینید به‌خاطر این است که از دو نظام قبل نفوذ صورت می‌گیرد.


پروژه 2020، موج سوم براندازی غرب علیه ایران است


وی در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به پروژه جدید براندازی غرب علیه ایران، گفت: با اتمام جنگ 300 مرکز آمریکایی پروژه 2020 را برای ما می‌نویسند تا جمهوری اسلامی ایران را ساقط کنند، پروژه 2020، موج سوم براندازی غرب علیه ایران است.


متولیان در تشریح این پروژه گفت: بر اساس نتایج تحقیقات میدانی یک تیم زبده متشکل از پاتریک کلاوسون، فرانسیس فوکویاما، کنت تیمرمن، ساموئل هانتینگتون و... تجزیه و تحلیل و بررسی های صورت گرفته در مراکز پژوهشی و تحقیقاتی ، که منجر به تدوین دکترین جدید آمریکا برای 


براندازی جمهوری اسلامی ایران از طریق "جنگ نرم" شد؛ پروژه 30 ساله ای را با عنوان "پروژه 2020 " تهیه و در قالب سه مقطع 10 ساله برای سال های 78 و 88 و 98 در دستور کار خود قرار دادند.


وی تصریح کرد: این پروژه 30 ساله بر ریل گذاری در حوزه‌های سیاسی، امنیتی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی تاکید دارد.


این استاد دانشگاه تاکید کرد: همان‌طور که در بالا تشریح کردیم، در هر کشوری وقتی نظام سیاسی تغییر می کند که چهار نظام مشتمل بر : 1– نظام سیاسی 2– نظام اقتصادی 3– نظام فرهنگی 4– نظام اجتماعی با هم سقوط نموده و دگرگون شود و بر این اساس استکبار جهانی 


به سرکردگی شیطان بزرگ (با توجه به تأثیر قطعی انقلاب اسلامی بر شکل و ساختار آینده سیاسی جامعه جهانی) با هدف پیشگیری از سقوط امپراتوری قانون‌مند شده سلطه ، در پروژه 2020 برای نابود کردن این 4 نظام برنامه ریزی نموده است.


وی در ادامه با تشریح جزئیات این طرح گفت: استکبار می‌خواهد ساختارهای نظام را یک به یک اشغال کند و این  کار با اعتماد سازی و با مذاکره قرار است صورت بگیرد. چرا اقا با مذاکره مخالفت می‎کند، چون سم مهلک است، غرب مذاکره می‌کند برای اعتماد سازی، مذاکره می‌کند برای نفوذ، بعد که نفوذ صورت گرفت، حلقه ها شکل می‌گیرد، و آرام آرام در قالب اعتمادسازی که صورت گرفته بود، به همه بخش‌های نظام دسترسی می‌یابند و دیگر نیاز به کودتا و جنگ نیست.


غربی‌ها هیچ چیز به اندازه ولایت فقیه برایشان تلخی ایجاد نکرده است


متولیان با بیان اینکه نفوذ در اینجا معنا پیدا می‌کند، تاکید کرد: اگر بتوانیم نفوذ را درست بشناسیم و منافذ نظام را درست مسدود کنیم، در مقابل نظام غرب پیروزیم در غیر این صورت با این خواص بی‌بصیرت واداده شکست می‌خوریم، آنجاست که  ما فقط یک ستون داریم که به آن تکتیه کنیم، آن هم ستون ولایت است. غربی‌ها هیچ چیز به اندازه ولایت فقیه برایشان تلخی ایجاد نکرده است.


وی ادامه داد: تفرقه در پسابرجام مورد توجه دشمن است، این است که جامعه را دو قطبی کند، به‌طوری که یک قطبش مقابل رهبری قرار گیرد، البته این رهبر معظم انقلاب همان‌طور که در این سال‌ها نشان دادند، چشم بیدار جامعه هستند و همواره با بصیرت مثال زدنی‌شان راه را نشان دادند.


متولیان در پایان گفت: تا زمانی که ما گوش به فرمان ولی‌فقیه باشیم، منافذ نفوذ دشمن مسدود می‌گردد.

  • کیوان گیتی نژاد
  • ۰
  • ۰

با سه چهره صهیونیست پشت‌پرده خروج ترامپ از برجام آشنا شوید

” این میلیاردرهای سه‌گانه-(موسس کمپانی هوم دیپوت) برنارد مارکوس، (غول صنعت کازینو)شلدون اَدلسون و 

(غول حوزه صندوق‌های سرمایه‌گذاری) پاول سینگر– حدود ۴۰ میلیون دلار 

به سوپرپک‌های انتخاباتی ترامپ کمک کرده‌اند و همچنین مبالغ کلانی به نیکی هِیلی،

 سفیر ترامپ در سازمان ملل، و تام کاتن، سناتور جمهوری‌خواهی که محور سیاست ضدایران است، داده‌اند. “

واقعیت این است که حملات شدید به توافق هسته‌ای با ایران، از همان 

شروع فعالیت انتخاباتی ترامپ در ۲۰۱۵، ترجیع‌بند سخنرانی‌های او بود 

و او مرتب وعده می داد که اگر به ریاست جمهوری برسد، از این «بدترین توافق تاریخ آمریکا» خارج خواهد شد.

اما ریشه این دشمنی ترامپ با توافق هسته‌ای به طور خاص، 

و با جمهوری اسلامی ایران به طور عام در کجاست. شاید مرور سوابق 

برخی حامیان مالی کمپین انتخاباتی ترامپ بتواند جواب را روشن کند.

برنارد مارکوس

در بین حامیان مالی بزرگ ترامپ، گروه کوچکی بودند که وجه تشابه اصلی 

آن‌ها یهودی صهیونیست بودن آن‌ها و همچنین دشمنی سرسختانه با ایران است. 

یکی از این افراد، «برنارد مارکوس» نام دارد.

او یکی از حامیان مالی ترامپ است که در دعواهای حقوقی مرتبط با ترامپ و خانواده او، 

هزینه‌های حقوقی را پرداخت می کنند. او بابت حق‌الزحمه وکلای پسر ترامپ در پرونده 

«دخالت انتخاباتی روسیه»، ۱۰۸.۰۰۰ دلار پرداخت کرده است.

مارکوس یکی از سرسخت‌ترین منتقدان برجام بوده است. او در مصاحبه با فاکس اقتصادی در ۲۰۱۵ گفت:

” وقتی با شیطان داد و ستد می کنی، به دردسر بزرگی می افتی، و من فکر می کنم ایران، شیطان است. “

او در همین مصاحبه گفت که توافق با ایران یک «پیمان مرگبار، مرگبار» است.

مارکوس در همان ۲۰۱۵، به شدت از گروه‌های صهیونیستی مخالف توافق با ایران حمایت مالی کرد.

در آن سال، بنیاد متعلق به او یک میلیون دلار به «بنیاد آموزش اسراییل آمریکا» (یکی از شاخه‌های مهم آیپک)،

 ۳.۵ میلیون دلار به «بنیاد دفاع از دمکراسی‌ها» (FDD)، ۷۵.۰۰۰ 

Related image

به «اتحاد اضطراری اسراییل»، ۲۵۰.۰۰۰ دلار به «پروژه اسراییل»، ۳۵۰.۰۰۰ به «موسسه یهودی

 برای مسایل امنیت ملی» (JINSA) و ۲۵۰.۰۰۰ دلار به «سازمان صهیونیستی امریکا» (ZOA)، 

پرداخت کرد که همه به شدت علیه توافق هسته‌ای با ایران فعال بودند.

شلدون ادلسون

این فرد بزرگ ترین حامی مالی ترامپ است که به همراه همسرش «میریام»،

 به شدت مخالف توافق هسته‌ای بود. او بزرگ‌ترین پشتیبان حقیقی(انفرادی)

 به کمپین ترامپ بود که به یکی از سوپرپک‌های اصلی ترامپ یعنی «فیوچر ۴۵»، ۳۵ میلیون دلار پرداخت کرد.

«نیوت گینگریچ»، دیگر صهیونیست جمهوری‌خواه تندرو که سابقا رییس مجلس نمایندگان کنگره بود،

 در سال ۲۰۱۲ در مصاحبه‌ای گفت که «ارزش اساسی» برای ادلسون تنها یک چیز است: 

حمایت بی‌قید و شرط از اسراییل به ویژه از حزب دست راستی لیکود و رهبر آن بنیامین نتانیاهو.

قبل از نطق سال ۲۰۱۵ نتانیاهو در کنگره امریکا بر ضد توافق هسته‌ای، ادلسون مهمان افتخاری 

سفارت اسراییل در واشینگتن بود.پ

ادلسون هم مانند مارکوس و سینگر، در قبال گروه‌های طرفدار اسراییل و ضدتوافق هسته‌ای 

به شدت دست و دل‌باز عمل کرده است: ۱.۵ میلیون دلار به FDD تا پایان سال ۲۰۱۱.

در ۲۰۱۵، این قمارخانه‌دار پیر از طریق بنیاد خود ۴۰۰.۰۰۰ دلار به سازمان 

«مسیحیان متحد برای اسراییل» (CUFI)، ۵۰۰.۰۰۰ دلار به «مرکز داوید 

هوروویتز برای آزادی»، ۱۰۰.۰۰۰ دلار به صندوق «عطیه برای حقیقت 

خاورمیانه» (EMET)، ۷.۴ میلیون دلار به شورای آمریکایی اسراییلی، ۲۵۰.۰۰۰

 به JISNA1.4 میلیون دلار به «شبکه شمولی بوتیچ برای ارزش‌های جهانی یهودی» 

و ۱ میلیون دلار به ‌ZOA، پرداخت کرد که همه از سرسخت‌ترین مبلغ های خروج از توافق هسته‌ای با ایران بوده‌اند.


این صهیونیست افراطی کسی است که هیچ ابایی از آشکار کردن منویات درونی

 خود ندارد. او در سال ۲۰۱۳، در نشستی در دانشگاه «یشیوا» در شهر 

نیویورک، گفته بود که مذاکره‌کنندگان آمریکایی باید به عنوان یک تاکتیک مذاکره 

یک بمب هسته‌ای به سوی ایران شلیک کنند.

پاول سینگر

اما نفر سوم، «پاول سینگر» است که البته از دو نفر دیگر شهرت کم‌تری دارد

 و اتفاقا از مخالفان اولیه نامزدی ترامپ بود. او که از فعالیت در زمینه صندوق‌های 

سرمایه‌گذاری، میلیاردر شده است، با پرداخت یک میلیون دلار به کمیته تحلیف ترامپ، کیف پول خود را روی رییس جمهور آمرکا گشود. او هم به مانند دو نفر قبلی به همان گروه‌های ضدایرانی پیش‌گفته کمک های مالی زیادی انجام داده است.

در سال ۲۰۱۵، بنیاد متعلق به سینگر ۲ میلیون دلار به «بنیاد آموزش اسراییل 

آمریکا»، ۱۵۰.۰۰۰ دلار به «اتحاد اضطراری اسراییل»، ۱۱۸.۰۰۰ دلار به JISNA 

کمک کرد. او سابقا حامی مالی اصلی «ابتکار سیاست خارجی»، یک اندیشکده 

کوچک متشکل از نومحافظه‌کاران به شدت تندرو بود که خواهان اقدامات شدید علیه ایران هستند.

به علاوه، اندیشکده نومحافظه‌کار «دفاع از دمکراسی‌ها» طی فهرستی 

که از حامیان خود منتشر کرد، از پرداخت ۳.۵ میلیون دلار به این اندیشکده، توسط سینگر خبر داد.

هر سه این چهره‌ها عضو  سازمان «ائتلاف جمهوری‌خواهان یهودی» هستند. ت

رامپ در سخنرانی خود در این سازمان در دسامبر ۲۰۱۵ گفت:

” قرار نیست که چون من پول شما را نمی خواهم، از من حمایت نکنید. 

شما می خواهید سیاستمداران را تحت کنترل داشته باشید؛ خیلی هم 

خوب …من پشتیبانی شما را می خواهم، ولی پولتان را نمی خواهم. “

اما وقتی ترامپ نامزدی خود را قطعی کرد، این حرفش را پس گرفت و پول کلانی

 از این سه تن دریافت کرد. در سیاست آمریکا، پول میلیونی برای کسی خرج نمی شود، 

مگر این که در ازای آن الطافی انجام گیرد.

ترامپ در حال پس دادن بدهی است.

  • کیوان گیتی نژاد
  • ۰
  • ۰


صهیونیست‌ها با استناد به تورات، مدعی مالکیت فلسطین هستند. مطالعه تورات نشان می‌دهد که خداوند زمین فلسطین را به ابراهیم(ع) عطا فرمود و به او تأکید کرد که نسل او باید موحد باشند وگرنه خداوند آنها را از این زمین اخراج خواهد فرمود. این شرط به وسیلۀ حضرت 

موسی(ع) نیز مؤکد شد و خدای حکیم در این خصوص از یهود پیمان محکمی گرفت. اما این شرط رعایت نشد و خداوند دو نوبت بنی‌اسرائیل 


را از فلسطین تبعید فرمود و در نوبت سوم آنها را برای همیشه نفی بلد کرد. بنی‌اسرائیل نخستین مرتبه در زمان یوسف(ع) به مصر تبعید شدند و تا چهار نسل در آنجا ماندند تا وقتی که خداوند به واسطۀ حضرت موسی(ع) آنها را به فلسطین باز آورد. نوبت دوم تبعید یهود، در سال ۵۸۶ 









قبل از میلاد به بابل بود البته بعد از آنکه بخت النصر اورشلیم را فتح کرد و معبد سلیمان را تخریب نمود. و نهایتاً در سال هفتاد میلادی، چهل سال بعد از اتمام حجّت حضرت عیسی(ع) با این قوم، بلای خداوند به توسط رومیان بر این قوم نازل گشت و یهودیان برای ابد از فلسطین 


اخراج شدند. تنها راه بازگشت یهود به فلسطین آن است که توبه کنند و از راه پدران خود بازگشت نمایند. این موضوع از آیه هشتم سوره إسراء استنباط می‌شود (عَسىَ‏ رَبُّکُم‏ أَن یَرْحَمَکُم وَ إنْ عُدتُم عُدْنَا).

یهودیان بهتر از هر کس دیگر، به این حقایق واقفند و برای همین است که هجده قرن بعد از اخراجشان از فلسطین برای بازگشت به آن زمین مقدس اقدامی نکردند. اما بدعت گذاران یهود در اواخر قرن ۱۹ مدعی مالکیت فلسطین بر اساس تورات 

شدند. این سلسله مقالات، سعی دارد با زبانی ساده این ادعای صهیونیست‌ها را بررسی کند.

********


یهودیان شریعت خدا را حفظ نکردند

حضرت‌ داوود(ع‌) که‌ حدود سیصد سال‌ پس‌ از حضرت‌ موسی‌(ع‌) به‌ حکمرانی ‌رسید در کتاب مزامیر ــ که در نزد مسلمانان با نام زبور مشهور است ــ تاریخ‌ بنی‌اسرائیل‌ را مرور کرده‌ و تقصیرهای ‌ایشان‌ را برشمرده‌ است. مزمور‌ ۷۸ 

اینطور آغاز می‌شود:

ا

ی قوم من شریعت مرا بشنوید! گوش‌های خود را به سخنان دهانم فراگیرید! دهان خود را به مَثَل باز خواهم کرد به چیزهایی که از بنای عالم مخفی بود، تنطّق خواهم نمود، که آنها را شنیده و دانسته‌ایم و پدران ما برای ما بیان کرده‌اند. از فرزندان 

ایشان آنها را پنهان نخواهیم کرد. تسبیحات خداوند را برای نسل آینده بیان می‌کنیم و قوّت او و اعمال عجیبی را که او کرده است. زیرا که شهادتی در یعقوب برپا داشت و شریعتی در اسرائیل قرار داد و پدران ما را امر فرمود که آنها را به فرزندان 

خود تعلیم دهند؛ تا نسل آینده آنها را بدانند و فرزندانی که می‌بایست مولود شوند تا ایشان برخیزند و آنها را به فرزندان خود بیان نمایند؛ و ایشان به خدا توکّل نمایند و اعمال خدا را فراموش نکنند، بلکه احکام او را نگاه دارند. و مثل پدران خود نسلی 


گردنکش و فتنه‌انگیز نشوند، نسلی که دل خود را راست نساختند و روح ایشان به سوی خدا امین نبود. بنی‌افرایم که مسلح و کمانکش بودند، در روز جنگ روی برتافتند. عهد خدا را نگاه نداشتند و از سلوک به شریعت او ابا نمودند، و اعمال و عجایب او را فراموش کردند که آنها 

را بدیشان ظاهر کرده بود، و در نظر پدران ایشان اعمال عجیب کرده بود، در زمین مصر و در دیار صوعن. دریا را مُنشق ساخته، ایشان را عبور داد و آب‌ها را مثل توده برپا نمود …. (مزمور ۷۸/ ۱ تا ۱۳).

چگونه یهودیان بت‌پرست شدند
و قوم خود را مثل گوسفندان کوچانید و ایشان را در صحرا مثل گله راهنمایی نمود. و ایشان را در امنیت رهبری کرد تا 
نترسند و دریا دشمنان ایشان را پوشانید. و ایشان را به حدود مقدّس خود آورد، بدین کوهی که به دست راست خود تحصیل کرده بود. و امّت‌ها را از حضور ایشان راند و میراث را برای ایشان به ریسمان تقسیم کرد و اسباط اسرائیل را در خیمه‌های 

ایشان ساکن گردانید. لیکن خدای تعالی را امتحان کرده، بدو فتنه انگیختند و شهادات او را نگاه نداشتند. و برگشته، مثل پدران خود خیانت ورزیدند و مثل کمان خطاکننده منحرف شدند. و به مقام‌های بلند خود [= بتکده‌ها] خشم او را به هیجان آوردند و 

به بت‌های خویش غیرت او را جنبش دادند. چون خدا این را بشنید غضبناک گردید و اسرائیل را به شدت مکروه داشت. پس مسکن شیلو را ترک نمود، آن خیمه‌ای را که در میان آدمیان برپا ساخته بود، و (تابوت) قوّت خود را به اسیری داد و جمال 
خویش را به دست دشمن سپرد، و قوم خود را به شمشیر تسلیم نمود و با میراث خود غضبناک گردید. جوانان ایشان را آتش سوزانید و برای دوشیزگان ایشان سرودِ نکاح نشد. کاهنان ایشان به دم شمشیر افتادند و بیوه‌های ایشان نوحه‌گری ننمودند (مزمور ۷۸/ ۵۲ تا ۶۴).

 




حضرت داوود(ع) همچنین مطابق مزمور ۱۰۶ ضمن آنکه تاریخ یهود را مرور میکند به موعظۀ آنها میپردازد:

گوساله‌ای در حوریب ساختند و بتی ریخته شده را پرستش نمودند. و جلال خود را تبدیل نمودند به مثال گاوی که علف 

می‌خورد. و خدای نجات دهنده خود را فراموش کردند که کارهای عظیم در مصر کرده بود، و اعمال عجیبه را در زمین حام [پسر دومین حضرت نوح] و کارهای ترسناک را در بحر قلزم. آنگاه گفت که ایشان را هلاک بکند، اگر برگزیده او موسی 

در شکاف به حضور وی نمی‌ایستاد، تا غضب او را از هلاکتِ ایشان برگرداند. و زمین مرغوب را خوار شمردند و به کلام وی ایمان نیاوردند. و در خیمه‌های خود همهمه کردند و قول خداوند را استماع ننمودند. لهذا دست خود را برایشان 

برافراشت، که ایشان را در صحرا از پا درآوَرَد. و ذریّت ایشان را در میان امّت‌ها بیندازد و ایشان را در زمین‌ها پراکنده کند. پس به [بت] بعل فغور پیوستند و قربانی‌های مردگان را خوردند. و به کارهای خود خشم او را به هیجان آوردند و وبا بر 

ایشان سخت آمد. آنگاه فینحاس بر پا ایستاده، داوری نمود و وبا برداشته شد. و این برای او به عدالت محسوب گردید، نسلاً بعد نسل تا ابدالآباد. و او را نزد آب مریبه غضبناک نمودند. حتی موسی را به خاطر ایشان آزاری عارض گردید. زیرا که 

روح او را تلخ ساختند، تا از لبهای خود ناسزا گفت. و آن قوم‌ها را هلاک نکردند، که دربارۀ ایشان خداوند امر فرموده بود. بلکه خویشتن را با امّت‌ها آمیختند و کارهای ایشان را آموختند. و بت‌های ایشان را پرستش نمودند تا آنکه برای ایشان دام 

گردید. و پسران و دختران خویش را برای دیوها قربانی گذرانیدند، و خون بی‌گناه را ریختند، یعنی خون پسران و دختران خود را که آن را برای بت‌های کنعان ذبح کردند و زمین از خون ملوّث گردید. و از کارهای خود نجس شدند و در افعال 

خویش زناکار گردیدند. لهذا خشم خداوند بر قوم خود افروخته شد و میراث خویش را مکروه داشت. و ایشان را به دست امّت‌ها تسلیم نمود تا آنانی که از ایشان نفرت داشتند، بر ایشان حکمرانی کردند. و دشمنان ایشان بر ایشان ظلم نمودند و زیر 

دست ایشان ذلیل گردیدند. بارهای بسیار ایشان را خلاصی داد. لیکن به مشورت‌های خویش بر او فتنه کردند و به ‌سبب گناه خویش خوار گردیدند (مزمور ۱۰۶/ ۱۹ تا ۴۳).

چگونه یهودیان بت‌پرست شدند
[موسی ع در فراز کوه سینا]

همچنین مزمور ۱۱۹ که‌ طولانی‌ترین‌ مزمور داوود(ع) است،‌ در خصوص‌ خیانت بنی‌اسرائیل‌ در وصایای‌ تورات‌ و عدم‌ 


حفظ‌ شریعت‌ و کلام‌ خدا، سروده‌ شده‌ است‌. بزرگترین‌ گناه‌ قوم‌ یهود در همین خصوص بوده و بلکه این‌ گناه عظیم،‌ در اصل 

از ناحیۀ کاهنان‌ و کاتبان‌ این قوم بوده است. زیرا‌ ایشان در توراتی که نزدشان به امانت بود خیانت می‌کردند. اولاً بسیاری‌ از مواعظ‌ و حکمت‌ها و ذکر معاد و قیامت را از آن حذف‌ نمودند و ثانیاً برخی‌ جعلیات‌ بر آن‌ افزودند و به‌ خداوند نسبت‌ دادند. 

علاوه‌ بر اینها افراد دیگری‌ هم‌ ظاهر شده‌ به‌ دروغ‌ خود را نبی‌ خداوند می‌خواندند و باعث‌ ضلالت مضاعف‌ قوم‌ می‌گشتند. چنانکه‌ موسی‌(ع‌) نیز از این‌ افراد پیش‌تر تحذیر داده‌ و برای ‌ایشان‌ مجازات‌ مرگ مقرر فرموده‌ بود (تثنیه‌ ۱۳/ ۱ تا ۵ – 

۱۸/ ۱۰ و۲۰). خداوند سبحان نیز به‌ واسطه‌ فرستادگان‌ حقیقی‌ خود در خصوص این‌ انبیای کَذَبه که‌ غالباً معاونت‌ و چاپلوسی‌ کاهنان‌ و پادشان‌ را می‌کردند تحذیر می‌داده‌ است[۱]‌ و تا مردم‌ آنچه‌ از علم‌ و حکمت‌ و نبوت‌ طلب‌ می‌کنند به ایشان‌ 

داده‌ شود. لیکن‌ هر سخن‌ پاک‌ البته‌ در هر قلبی‌ جای‌ نگیرد و قلوب‌ ناپاک‌ را، سخنان‌ ناپاک‌ می‌شاید.

کاهنان‌ و کاتبان‌ قوم‌ به‌ تدریج‌ در طول‌ سال‌ها به‌ بدی‌ گراییدند و لذا در نسخه‌هایی‌ که‌ از تورات‌ موسی‌(ع‌) بر می‌داشتند «مواعظ» را حذف‌ می‌کردند،[۲] یعنی‌ همان‌ سخنان عظیم ‌خداوند که‌ انسان‌ بدان‌ها زندگی‌ می‌کند و قلوب‌ مردگان از معنویت،‌ 

به آنها احیاء می‌گردد. حضرت موسی(ع) در انتهای آن سرگردانی چهل ساله در بیابان، سفر مثنّی را برای بنی‌اسرائیل انشاء فرمود که فرازی از آن که در همین موضوع است را از همین تورات کنونی نقل می‌کنیم:

یهوه خدایت تو را این چهل سال در بیابان رهبری نمود تا تو را ذلیل ساخته بیازماید، و آنچه را که در دل توست بداند، که آیا اوامر او را نگاه خواهی داشت یا نه. و او تو را ذلیل و گرسنه ساخت و منّ را به تو خورانید که نه تو آن را می‌دانستی و نه 

پدرانت. تا تو را بیاموزاند که انسان نه به نانِ تنها زیست می‌کند، بلکه به هر کلمه‌ای که از دهان خداوند صادر می‌شود انسان زنده می‌شود. (تثنیه ‌۸/ ۲ و ۳)

از جمله‌ای که در تثنیه‌ ۲۸/ ۵۸‌ مکتوب است (و‌ در قسمت قبل از این سلسله مقالات نقل شد) بر می‌آید که‌ آن‌ کلمات‌ تورات که‌ باعث‌ هوشیاری‌ و خوف‌ انسان‌ها از نام‌ مجید و مهیب‌ خداوند است‌ می‌بایست‌ همان‌ «مواعظ»‌ باشد که‌ انسان‌ را تربیت‌ می‌کند، و همچنین‌ تذکره روز قیامت‌، که ‌او را در مسیر صحیح و حق‌ نگاه‌ می‌دارد و از وابستگی به این دنیای فانی می‌رهاند.

چگونه یهودیان بت‌پرست شدند

 

همچنین از باب هشتم صحیفه نحمیا نیز برمی‌آید که آن تورات که خداوند پس از گم شدن تابوت عهد به عَزرا (عُزَیر) داد تا در دوران معبد دوم چراغ راه ایشان باشد، شامل مواعظ کثیر بوده است. چرا که عموم مردم به وقت استماعش به گریه شدید 

و به رکوع و سجود افتاده­ بودند.جمع‌خوانی تورات، در واقع از اوامر موسی(ع) به کاهنان قوم بوده است تا مردم سخنان تورات را بشنوند و به مواعظش متنبّه شده «از خداوند بترسند» (تثنیه ۳۱/ ۱۲) اما چه‌ باید‌ گفت‌ که‌ در تورات‌ کنونی‌ 


حتی‌ یک‌ جمله‌ در خصوص‌ قیامت‌ و معاد باقی‌ نمانده‌ است‌! (آنچه‌ مانده‌ فقط‌ تاریخ‌ انبیاء از آدم‌(ع‌) تا یوسف‌(ع‌) در سفر پیدایش، تولد موسی(ع) و بعثت‌ او و خروج‌ بنی‌اسرائیل ‌از مصر تا سرگردانی‌ در بیابان‌ و حوادث‌ این‌ ایام در اسفار خروج و اعداد و مرور اینها از زبان موسی(ع) در 

سفر تثنیه است،‌ و همچنین احکام‌ شریعت‌ که‌ عمدتاً در سفر لاویان‌ جمع‌ آمده است‌).اما گناه‌‌ مردم‌ نیز عدم‌ سلوک عملی‌ ایشان ‌

بود در دین‌ و شریعت‌ خدا، و آنچه از آن‌ شنیده‌ و آموخته‌ بودند. لهذا خداوند این‌ قوم‌ را بجز عده اندکی‌، به‌ عقوبت‌هایی‌ که‌ مذکور آمد هلاک‌ ساخت‌ و این‌ ماجرا در دو نوبت‌ واقع‌ شد.

یهود به بت‌پرستی می‌گراید

یهودیان حدود دویست سال بعد از حضرت سلیمان رسماً بتپرست شده بودند و حتی بت‌هایی را در معبد سلیمان نهاده، میپرستیدند. مدتی بعد، حضرت ارمیاء از طرف خداوند مبعوث شد تا این قوم را از خواب غفلت بیدار کند:


خداوند می‌گوید هر آینه‌ مثل‌ زنی‌ که‌ به‌ شوهر خود خیانت‌ ورزد، همچنین‌ شما ای‌ خاندان‌ اسرائیل‌ به‌ من‌ خیانت‌ ورزیدید. 

آواز گریه‌ و تضرّعات‌ بنی‌اسرائیل‌ از بلندی‌ها [بتکده‌ها] شنیده‌ می‌شود. زیرا که‌ راه‌های‌ خود را منحرف‌ ساخته‌ و یهوه ‌خدای‌ 

خود را فراموش‌ کرده‌اند. ای‌ فرزندان‌ مرتد، باز­گشت‌ نمایید و من‌ ارتداد شما را شفا خواهم‌ داد. (ارمیاء ۳/ ۲۰ تا ۲۲)

 خداوند می‌گوید ای‌ اسرائیل!‌ اگر بازگشت‌ نمایی‌ اگر نزد من‌ بازگشت‌ نمایی‌ و اگر رجاسات‌ خود را از خود دور نمایی‌، [از 

ارض مقدس] پراکنده‌ نخواهی‌ شد. و به‌ راستی‌ و انصاف‌ و عدالت‌ به حیات‌ یهوه [یعنی فقط به خدای حیّ]‌ قسم‌ خواهی‌ خورد و امّت‌ها خویشتن‌ را به‌ او مبارک‌ خواهند خواند و به‌ وی‌ فخر خواهند کرد. (ارمیاء ۴/ ۱ و ۲)

چگونه یهودیان بت‌پرست شدند

سخن‌ خداوند به‌ ارمیاء نبی‌(ع)، که‌ او را قبل‌ از خرابی‌ معبد اول‌ مبعوث‌ کرده‌ بود تا یهود ‌را تحذیر دهد، این‌ بود‌ که‌ حتی‌ یک‌ فرد صالح‌ در اورشلیم‌ باقی‌ نمانده‌ است‌:

در کوچه‌های‌ اورشلیم‌ گردش‌ کرده‌ ببینید و بفهمید و در چهارسوهایش‌ تفتیش ‌نمایید که‌ آیا کسی‌ را که‌ به‌ انصاف‌ عمل‌ نماید و 

طالب‌ راستی‌ باشد توانید یافت‌ تا من ‌آن‌ [شهر] را بیامرزم‌؟ و اگر چه‌ بگویند قسم‌ به‌ حیات‌ یهوه‌، لیکن‌ به‌ دروغ‌ قسم ‌

می‌خورند. [قول‌ ارمیاء این‌ است‌:] ای‌ خداوند آیا چشمان‌ تو به‌ راستی‌ نگران‌ نیست‌؟ ایشان‌ را زدی‌ اما محزون‌ نشدند و ایشان‌ 

را تلف‌ نمودی‌ اما نخواستند تأدیب‌ را بپذیرند. روی‌های‌ خود را از صخره‌ سخت‌تر گردانیدند و نخواستند بازگشت‌ نمایند. و من‌ گفتم‌ به‌ درستی‌ که‌ اینان‌ فقیرند و جاهل‌ هستند که‌ راه‌ خداوند و احکام‌ خدای ‌خود را نمی‌دانند. پس‌ نزد بزرگان‌ [یعنی‌ 

کاهنان و مشایخ قوم] می‌روم‌ و با ایشان‌ تکلم‌ خواهم ‌نمود. زیرا که‌ ایشان‌ طریق‌ خداوند و احکام‌ خدای‌ خود را می‌دانند. لیکن‌ 

ایشان متّفقاً‌ یوغ‌ را شکسته‌ و بندها را گسیخته‌اند. از این‌ جهت،‌ شیری‌ از جنگل‌ ایشان‌ را خواهد کشت‌، و گرگ‌ بیابان‌ ایشان‌ 

را تاراج‌ خواهد کرد، و پلنگ‌ بر شهرهای‌ ایشان‌ در کمین ‌خواهد نشست،‌ و هر که‌ از آنها بیرون‌ رود دریده‌ خواهد شد. زیرا که‌ تقصیرهای‌ ایشان‌ بسیار و ارتداد ایشان‌ عظیم‌ است‌. [قول‌ خداوند این‌ است‌:] چگونه‌ تو را برای این [امور] بیامرزم‌ که‌ 

پسرانت‌ مرا ترک‌ کردند و به‌ آنچه‌ خدا نیست‌ [= بت‌ها] قسم‌ خوردند و چون‌ من‌ ایشان‌ را سیر نمودم‌ مرتکب‌ زنا شدند و در 

خانه‌های‌ فاحشه‌ها ازدحام ‌نمودند، مثل‌ اسبان‌ پرورده‌شده مست‌ شدند که‌ هر یکی‌ از ایشان‌ برای‌ زن‌ همسایه ‌خود شیهه‌ می‌زند. و خداوند می‌گوید آیا به‌ سبب‌ این‌ کارها عقوبت‌ نخواهم‌ رسانید و آیا جان‌ من‌ از چنین‌ طایفه‌ای‌ انتقام‌ نخواهد کشید؟ (ارمیاء ۵/ ۱ تا ۹)

 خداوند یهوه‌ چنین‌ می‌گوید: من‌ این‌ اورشلیم‌ را در میان‌ امّت‌ها قرار دادم‌ و کشورها را به‌ هر طرف‌ آن‌. و او از احکام‌ من‌ بدتر از امّت‌ها و از فرایض‌ من‌ بدتر از کشورهایی‌ که‌ گرداگرد او می‌باشد عصیان‌ ورزیده‌ است.‌ زیرا که‌ اهل‌ او احکام‌ مرا 

ترک‌ کرده‌ به‌ فرایض‌ من‌ سلوک‌ ننموده‌اند. بنابراین‌ خداوند یهوه‌ چنین‌ می‌گوید: چونکه‌ شما زیاده‌ از امّت‌هایی‌ که‌ گرادگرد شما می‌باشند غوغا نمودید و به‌ فرایض‌ من‌ سلوک‌ نکرده‌ احکام‌ مرا به‌ عمل‌ نیاورید بلکه‌ موافق‌ احکام‌ امّت‌هایی‌ که‌ گرداگرد شما می‌باشند نیز عمل‌ ننمودید. لهذا خداوند یهوه‌ چنین‌ می‌گوید: من‌، اینک‌ من‌ به‌ ضدّ تو هستم‌ و در میان‌ تو به نظر امّت‌ها 

داوری‌ها خواهم‌ نمود و با تو به‌ سبب‌ جمیع ‌رجاساتت‌ کارها خواهم‌ کرد که‌ قبل‌ از این‌ نکرده‌ باشم‌ و مثل‌ آنها هم‌ دیگر نخواهم‌ 

کرد. بنابراین‌ پدران‌ در میان‌ تو [به‌ وقت‌ محاصره‌ و قحطی‌] پسران‌ را خواهند خورد و پسران‌ پدران‌ خویش‌ را خواهند خورد و بر تو داوری‌ها نموده‌ تمامی‌ بقیّت‌ تو را به ‌سوی‌ هر باد [یعنی‌ در چهار جهت‌ اصلی‌] پراکنده‌ خواهم‌ ساخت‌. لهذا خداوند 

یهوه ‌می‌گوید: به‌ حیات‌ خودم‌ قسم‌ چونکه‌ تو مَقْدَس‌ [= معبد] مرا به‌ تمامی ‌رجاسات‌ و جمیع‌ مکروهات‌ خویش‌ نجس‌ ساختی‌ من‌ نیز البته‌ تو را منقطع‌ خواهم‌ ساخت‌ و چشم‌ من‌ شفقت‌ نخواهد نمود و من‌ نیز رحمت‌ نخواهم‌ فرمود. یک‌ ثلث‌ تو در میانت‌ 

از وبا خواهند مرد و از گرسنگی‌ تلف‌ خواهند شد و یک‌ ثلث‌ به‌ اطرافت‌ به‌ شمشیر خواهند افتاد و ثلث‌ دیگر را به‌ سوی‌ هر باد پراکنده‌ ساخته‌ شمشیر را درعقب‌ ایشان‌ خواهم‌ فرستاد. (حزقیال‌ ۵/ ۵ تا۱۲)

 

بنابراین‌ خداوند یهوه‌ چنین‌ می‌گوید: مثل‌ درخت‌ مَو که‌ آن‌ را از میان‌ درختان‌ جنگل برای‌ هیزم‌ و آتش [خلق]‌ تسلیم‌ کرده‌ام‌ 

همچنان‌ سکنه اورشلیم‌ را تسلیم‌ خواهم‌ نمود، و نظر خود را بر ایشان‌ خواهم‌ دوخت‌. از یک‌ آتش‌ بیرون‌ می‌آیند و آتشی‌ دیگر 

ایشان‌ را خواهد سوزانید. پس‌ چون‌ نظر خود را بر ایشان‌ دوخته‌ باشم ‌خواهید دانست‌ که‌ من‌ یهوه‌ هستم.‌ و خداوند یهوه‌ می‌گوید به‌ سبب‌ خیانتی‌ که ‌ورزیده‌اید زمین‌ [مقدس] را ویران‌ خواهم‌ ساخت‌.(حزقیال‌ ۱۵/ ۶ تا ۸)

مروری بر تاریخ ساخت معبد در یهود

یوشع(ع)‌ وصیّ حضرت‌ موسی‌(ع‌) قوم را به زمین مقدس داخل کرد و سپس زمین را طبق دستور خداوند به تعداد اسباط یعنی به دوازده بخش تقسیم فرمود[۳] خیمه عهد خدا یعنی معبد موقت قوم را در شهر شیلوه‌ برپا داشت‌ و آنگاه تابوت‌ عهد را به آنجا انتقال دااد (یوشع‌ ۱۸/ ۱). شهر شیلوه به سبب ضلالت‌ها و بلاهایی‌ که‌ در آن رخ نمود ویرانه ‌گشت.

چگونه یهودیان بت‌پرست شدند

در‌ حدود سیصد سال‌ بعد، حضرت داوود(ع‌) خیمه عهد را در اورشلیم‌ برپا نمود‌ (دوم‌ِ سموئیل‌ ۶/ ۱۷) و حضرت سلیمان(ع‌) وصی و فرزند داوود(ع)‌، معبد خداوند را از سنگ‌ و چوب‌ در آنجا ساخت،‌ معبدی‌ که‌ به‌ مدد خداوند با قوت‌های‌ فوق‌ بشری‌ 

بنا‌ شده‌، صدای ‌چکش‌ و تبر و آلات‌ آهنی به وقت ساخت‌ از آن‌ مسموع‌ نمی‌گردید (اول‌ِ پادشاهان‌ ۶/ ۷). سلیمان ‌تابوت‌ عهد حاوی نسخه اصلی تورات و ماترک موسی(ع) را در آن‌ نهاد.

در قرآن مجید، استخدام جن و باد و قوّات فوق بشری برای حضرت سلیمان برای ساخت پرستشگاه اشاره شده است:

و باد را مسخّر سلیمان کردیم. بامدادان یک ماهه راه مى‏رفت و شبانگاه یک ماهه راه. و چشمه مس را برایش جارى ساختیم و

 گروهى از دیوها به فرمان پروردگارش برایش کار مى‏کردند و هر که از آنان سر از فرمان ما مى‏پیچید به او عذاب آتش سوزان را مى‏چشانیدیم. براى وى هر چه مى‏خواست از بناهاى بلند و تندیس‌ها و کاسه‏هایى چون حوض و دیگ‌هاى محکم بر جاى، مى‏ساختند. اى خاندان داود! سپاسگزار باشید و اندکى از بندگان من سپاسگزارند (سبأ/ ۱۲ و ۱۳).

وَ لِسُلَیْمَانَ الرِّیحَ غُدُوُّهَا شهْرٌ وَ رَوَاحُهَا شهْرٌ وَ أَسَلْنَا لَهُ عَینْ الْقِطْرِ وَ مِنَ الْجِنِّ مَن یَعْمَلُ بَینْ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ مَن یَزِغْ مِنهُمْ عَنْ أَمْرِنَا نُذِقْهُ مِنْ عَذَابِ السَّعِیر * یَعْمَلُونَ لَهُ مَا یَشَاءُ مِن محَّارِیبَ وَ تَمَاثِیلَ وَ جِفَانٍ کاَلجَوَابِ وَ قُدُورٍ رَّاسِیَتٍ اعْمَلُواْ ءَالَ دَاوُدَ شُکْرًا وَ قَلِیلٌ مِّنْ عِبَادِىَ الشَّکُور *

در این خصوص موارد دیگری نیز در قرآن مذکور است (نگا. انبیاء/ ۸۱ و ۸۲ ـ نمل/ ۱۷ ـ ص/ ۳۶ تا ۴۰).

باید توجه کرد که کلیات ساخت معبد در اقوام مختلف، در قرآن مورد تأیید قرار گرفته است. یکی از وظایف پیامبران این بوده است تا عبادتگاهی خاص برای پرستش خداوند بنا کند. این موضوع در دو آیه از سورۀ حج مؤکد گشته است:

و براى هر امتى عبادتگاهی نهادیم تا نام خدا را بر حیوانات بسته‌زبان که روزیشان کرده است یاد کنند، پس معبود شما خداى یگانه است، مطیع او شوید و فروتنان را بشارت ده (حج/ ۳۴). وَ لِکُلِّ اُمَّهٍ جَعَلْنَا مَنسَکاً لِّیَذْکُرُواْ اسْمَ اللهِ عَلىَ‏ مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِیمَهِ الأنْعَامِ فَإلَهُکمُ إلَهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أسْلِمُواْ و بَشِّرِ الْمُخْبِتِین.

برای هر امتی عبادتگاهی مقرر کردیم تا او را عبادت کنند (حج/ ۶۷). لِّکُلِّ أُمَّهٍ جَعَلْنَا مَنسَکا هُمْ نَاسِکُوهُ.

معبد سلیمان نهایتاً در سال ۵۸۶ قبل از میلاد توسط سپاه بخت النصر به همراه شهر اورشلیم ویران شد. این‌ معبد فقط ۴۲۴ 

سال‌ دوام‌ داشت‌ و بنی‌اسرائیل در این مدت،‌ باطن‌ دین‌ را رها نموده‌ به‌ ظاهر آن‌ بسنده‌ می‌کردند و به معبد سلیمان‌ مفاخرت می‌کردند.

چگونه یهودیان بت‌پرست شدند

 

خداوند حکیم در این‌ ایام‌ در میان‌ یهودیان‌ ساکن‌ سامره (شومرون)‌ که‌ آشکارا بت‌ می‌پرستیدند حضرت ایلیا (الیاس‌) و شاگردش الیَسَع‌ را برانگیخت، و در میان‌ یهودیان‌ اورشلیم‌ نیز اشعیاء و ارمیاء و حزقیال‌ را. لیکن‌ یهود به‌ این‌ انبیاء گوش ‌

نگرفتند و حضرت اشعیاء(ع) را با اره‌ دو پاره‌ کردند[۴] و ارمیاء نبی را مضروب و محبوس نمودند (ارمیاء ۲۰/ ۱ و ۲).

آنها در پاسخ موعظات انبیاء به ایشان می‌گفتند که ما اسبان‌ تیزرو مهیا کرده‌ایم‌ که‌ با آنها خواهیم‌ گریخت‌. لیکن‌ خداوند به‌ واسطه اشعیاء(ع‌) بدیشان‌ فرمود که‌ عقوبت خدا ناگهانی‌ خواهد آمد؛ مثل‌ فرو ریختن‌ دیوار بر اثر شکافی‌ که‌ در آن‌ رخ‌ نموده‌ باشد (اشعیاء ۳۰/ ۱۲ تا ۱۷).

و خداوند بخت‌النصر پادشاه‌ بابل‌ را بر آنها مسلط‌ کرد و او فردی‌ خونریز بود، و بر زبان‌ ارمیاء نبی‌(ع‌) حتی نام او را پیش‌تر‌ اعلام‌ نمود:

خداوند می‌گوید مرا اطاعت‌ ننمودید بلکه‌ خشم‌ مرا به‌ اعمال‌ دست‌های‌ خویش‌ برای ‌بلای‌ خود به‌ هیجان‌ آوردید. بنابراین‌ یهوه‌ 

صَبایوت‌ [خداوند سپاهان‌][۵] چنین ‌می‌گوید: چونکه‌ کلام‌ مرا نشنیدند خداوند می‌گوید اینک‌ من‌ فرستاده‌ تمامی‌ِ قبایل‌ شمال‌ را با بنده خود نَبوکَد‌ نَصَّر پادشاه‌ بابل‌ گرفته‌ ایشان‌ را به‌ این‌ زمین‌ و بر ساکنانش‌ و بر همه امّت‌هایی‌ که‌ به‌ اطراف‌ آن‌ می‌باشند 

خواهم‌ آورد و آنها را بِالکل‌ هلاک‌ کرده‌، دهشت‌ و مسخره‌ و خرابیِ‌ ابدی‌ خواهم‌ ساخت‌. و از میان‌ ایشان‌ آواز شادمانی‌ و آواز خوشی‌ و صدای‌ داماد و صدای‌ عروس‌ و صدای‌ آسیا و روشنایی ‌چراغ‌ را نابود خواهم‌ گردانید. و تمامی‌ این‌ زمین‌ خراب‌ و ویران‌ خواهد شد و این ‌قوم‌ها هفتاد سال‌ پادشاه‌[های] بابل‌ را بندگی‌ خواهند نمود. و خداوند می‌گوید که‌ بعد از انقضای‌ هفتاد سال‌ من‌ بر پادشاه‌ بابل‌ و بر آن‌ امّت‌ و بر زمین‌ کلدانیان‌ عقوبت‌ گناه‌ ایشان‌ را خواهم‌ رسانید. (ارمیاء ۲۵/ ۷ تا ۱۲)

 من‌ جهان‌ و انسان‌ و حیوانات‌ را که‌ بر روی‌ زمینند به‌ قوت‌ عظیم‌ و بازوی‌ افراشته ‌خود آفریدم‌ و آن‌ را به‌ هر که‌ در نظر من‌ پسند آمد بخشیدم‌. و الان‌ من‌ تمامیِ‌ این ‌زمین‌ها را به‌ دست‌ بنده خود نبوکد‌ نَصَّر پادشاه‌ بابل‌ دادم‌ و نیز حیوانات‌ صحرا را به ‌او بخشیدم‌ تا او را بندگی‌ نمایند. و تمامیِ‌ امت‌ها او را و پسرش‌ و پسر پسرش‌ را خدمت‌ خواهند نمود تا وقتی‌ که‌ نوبت‌ زمین‌ او نیز برسد. (ارمیاء ۲۷/ ۵ تا ۷)

در سال‌ ۵۸۶ قبل‌ از میلاد، بخت‌النصر پادشاه بابل از پی‌ هوای‌ نفس‌ خود با سپاهیان بسیار بر اورشلیم‌ تاخت‌ و شهر را نابود کرده‌، معبد سلیمان را به‌ آتش‌ کشید. سپاه بابل اکثر یهودیان‌ را کشت و تنها‌ چهل‌ هزار نفر را زنده نگاه داشت که آنها را به اسیری گرفته‌، به‌ جهت‌ غلامی‌ و کنیزی‌ با خود به‌ بابل‌ بردند.‌وقتی خداوند معبد با عظمت سلیمان را به دشمنان این قوم واگذار کرد تعبیرش آن بود که دیگر عبادت یهودیان را نمی‌خواهد. این، سخن خداوند است که به توسط یکی از انبیاء بیان شده است.

 

پانوشت‌ها:


[۱]. در خصوص ظهور مکرر انبیای کذبه در یهود، به صحیفه ارمیاء ابواب ۱۴ و ۲۳ و ۲۷ تا ۲۹ و همچنین صحیفه حزقیال ابواب ۱۳ و ۱۴ مراجعه فرمایید. بعد از عروج حضرت عیسی(ع) نیز افراد کاذبی همچون پولس پدیدار شدند که خود را فرستاده عیسی می‌خواندند. جالب توجه اینکه حضرت عیسی(ع) پیش‌تر در خصوص ظهور این انبیای کذبه تحذیر داده بود (نگا. متّی ۷/ ۱۵ و ۱۶ ـ ۲۴/ ۵ و ۱۱ و ۲۴ ـ مرقس ۱۳/ ۲۲ و ۲۳ ـ لوقا ۱۷/ ۱ و ۲). بعدها پطرس وصیّ عیسی(ع) نیز خبر می‌دهد که این امر واقع شده است (نامه دوم پطرس ۲/ ۱).

[۲]. برای دانستن اینکه تورات موسی(ع) حاوی مواعظ و هدایت‌های مفصلی بوده است، به این آیات قرآن رجوع فرمایید: مائده/ ۴۴ و ۶۶ ـ انعام/ ۱۵۴ ـ اعراف/ ۱۴۵ و ۱۵۴ ـ انبیاء/ ۴۸٫ و در این مورد که کاتبان در نسخه‌برداری از تورات اصلی، فقط جملات اندکی را روی کاغذهای خود نوشته برای مردم می‌خواندند و اکثر آن را پنهان می‌کردند نگا. انعام/ ۹۱ و مائده/ ۱۵٫

]. این موضوع در قرآن مجید نیز مذکور است، نگا. اعراف/ ۱۶۰ و ۱۶۸﴿وَ قَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتىَ‏ عَشْرَهَ أَسْبَاطًا أُمَمًا … وَ قَطَّعْنَاهُمْ فىِ الأَرْضِ أُمَمًا …

[۴]. به مدخل‌های إشَعیاء و ارّه در قاموس کتاب مقدس نوشتۀ جیمز هاکس رجوع فرمایید.

[۵]. نگا. کتاب اول سموئیل ۱۷/ ۴۵ و نیز به ترجمه عبری به فارسی مزامیر داوود چاپ انجمن کلیمیان ایران، ۱۳۷۹، در ذیل مزمور ۲۴/ ۱۰ که این عبارت را به همین صورت ترجمه نموده‌اند

محقق:کیوان گیتی نژاد(حیدری)

  • کیوان گیتی نژاد